دانلود رمان مرد مغرور من

درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو زندگیش کشیده و گذشته مادرش و پدرش رو دیده از مرد ها بدش میاد تا اینکه تو یه تصادف همه چی عوض میشه و …

دانلود رمان مرد مغرور من

ادامه ...

تو که رفتی
مرا نگاه کن
زیر نور ماه
هنوز مانده ام
به قصه ها
عشق تازه نیست
اشک تازه نیست
مرگ تازه
قصه
همیشه همین است
حضور یک نفس ، یک
رابطه ،
یک نفس ، یک
فرار ، یک خستگی

. دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 1
تا کجا؟
من و تو
در دو قطب،
دو تکه جدا،
دو تکه کبود،
دو قطعه گم شده یخ زده ایم.
به من نگاه
کن تو رفته ای تو
مرد افتخار من هستی
در حالی که من بودم موهایش را با نگرانی به سمتم چرخاند
چای نوشید و گفت:
شما نمی دانید چقدر باکلاس و خوش تیپ هستید.
..از روبرو شدنش ترسیدم …لا مصاب چشم
هی دختر کاشی – داره
نمی دونم بریم یه کاری کنم بسه
اون ناخودآگاه فصیح که بیهوش شد

دانلود رمان مغرور من صفحه 2
برو بابا خیلی پیاز داغ میزنی… نه بخدا پارسا خیلی خوش تیپه ولی جای سگشو به
هیچ کدوم از دخترا
نمیده …
3
خانم ضیایی هم خیلی بهش تعارف کرد.
. .. با اون نگرش گم شده
بهش نچسب حالا نگران نباش این پسر امروز چیکار میکنه
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 3
در حال حاضر من باید یک طرح خوب برای آن پیدا کنم

هی…
نقاشی من منتظر استاد چرم سازی هستم
.
میگم طرحی پیدا نکردم میگی تحویلش ندادی…
میخوای چیکار کنی؟
اومدیم بیرون که یکی یه سوناتای نقره ای کشید کنارمون
و بوق زد و چشماش گشاد شد
دستشو گرفتم و
گفتم: بریم مزاحم دیوونه شدی
یه نگاه به این ماشین بنداز
خودم میخوام برم تور
, نمی ترسی که اتفاقی
برایت بیفتد

. صفحه 4
: نمیخواد، یه مدت باهاش ​​میگردیم و بعد
میذارم بره. آره، ارواح عمه تو هم رفته
، برو،
بابا
تو این سن و سال دنبال سردرد نیستی که به زور
طرف مقابل را بکش
. و با دست به خودش اشاره کرد، این کار می کند، او می داند چگونه این کار را انجام دهد، بنابراین جای
نگرانی
نیست
و من
آن را انجام می دهم. من
، من فقط به پنجه جعبه در کیفم اعتماد دارم.
در همان زمان وقتی ماشین با شیشه های دودی آمد، مسخره کننده عینک دودی
اش
را درآورد و
گفت : اجازه
میدی
ببرمت؟ مادر نداشته باش خواهر بدون تحصیل اذیتمون میکنی
برو خودت رو پیدا کن…
پسره با دهن باز نگاهم میکرد و گیسو
از حرف زدنم شوکه شده بود بچه سوسول. ”

فکر کرد ما یکی از آنها هستیم…
دهن باز کرد و گفت: «
تو از تیپ و قیافه ات خوشت نمی آید، چاله میدانی
خانم
کوچولو .
و دست گیسو رو که با چشمای غمگین بهم خیره شده بود
محکم کشیدم و
با هم سوار تاکسی شدیم پسر
هنوز ایستاده بود و با صورت و رگهای سرخ که هنوز ایستاده بود و
به ما نگاه میکرد
دانلود مرد مغرور من رمان صفحه 6
دیوونه
پسر پول خوار بود چرا نگذاشتی بذاریمش تو کیسه
تو هم یه دسته مو تو دلت داری
…نمیدونم چرا اینکارو میکنی

دخترای دیگه هم هستن که …
4
آره همشون مثل تو هستن … خیلی بد اخلاق …

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 7
من به چه چیزی فکر می کنم و افکار این شاهزاده خانم به کجا می
رود؟ بهت بگم عشق
فقط واسه لیلی و مجنون بود و بس…
نمیخوام … این نقشه ای که
باید
تحویل بدم… میگم
چطوری برگردیم برایش برنامه ریزی کن. این پسر وقتی
این کلمات را گفتی چهره ای خیالی پیدا کرد جان.
برای کار تو بود

تو منو با کارت خسته می کنی … من هوشیارم
… آره خوبه مثل تو باشم. اون موقع هر وقت
یه پسر میخواد از بغلم رد بشه باید
100 تا کتاب الکترونیکی بخونه تا سالم برسه…
نیشگونش گرفتم و گفتم: می روم پارک

. من | صفحه 8
ملت، شاید طرح مورد نظرم را آنجا پیدا کردم.
مامی و دادی کجا هستند؟
صد بار بهت گفتم باید در مورد مادربزرگ و پدرم درست صحبت کنم.
تا حالا صد بار بهت گفتم چرا با
این قشر از خانواده ات با اطمینان
و
اعتماد حرف
میزنی
؟ بهتر بگو…
خب نگفتی کجا؟
مادر جان حوصله دیدنش را نداشت
برای همین مادربزرگت نگاهش را کرد…
حوصله داری؟ خجالت نمیکشی بی شرم…
راننده چپ چپ نگاه میکنه
ببینمش؟
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 9

برنگرد اسراف میفهمی حساب کن
آره؟ داشتیم؟ تو اون مار رو که جلوت هست رو نمیشناسی
تا چیزی تو پارک نماند بقیه را پیاده می رویم… گفتم می خواهی
بروی…
گیسو! من چشم غلام توام ولی
دفعه بعد باید بشماری شهلا
پول تو جیبم بردار. آیا او
از اعمال بد خبر نداشت؟ آنقدر بی سواد است
که فضول …
5

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 10
در مورد همسر پدرتان حقیقت را بگویید. به نظر من
بهتر از این نمی توانستید پیدا کنید. برای شما، پدر و دختر، آنها
زنان بسیار مهربان و نجیبی هستند و من هیچ چیز بدی از او ندیده ام!
بقیه به من میگن عزیزم عزیزم ولی وقتی بقیه میرن
خیلی بی سواد گیسو…میدونم که تازه واردی
میگه چاقه روحم چاقه
عزیزم کجایی مادر؟
از تشبیهش خندیدم و گفتم: من با روشش کاملا موافقم،
هر چی سرت بیاد هنوز
یادم نیست اون روز نامزدیشون
که تو لباسش کوک زدی، مرد بدبخت
شش تا خودش را می خاراند. ساعت ها فهمید که کار توست، اما
تو را زن کرد و

مرد بود. غرورم
صفحه 11 رو نیاورد
حق داشت واسه پول بابام دندون تیز نکنه

دیوونه خیلی خوش تیپه … رو به راننده کردم و گفتم: ممنون آقا.
داری منو
به من نگاه می کرد
اینجا نگه میداری بی دردسر نمی دونم مامان عزیزم
خدا ببخشه …نمیخوای ببینی چه جوریه
از هیولا بابام عوضت کرده با
اون زبونت یه قلاب بگیر…اوه پشمک دوستت دارم
بریم دوتا بخریم
فهمیدی…
هنوز بچه نمیخورم…باشه
مامان بزرگ برات
نون تافتون میارم

. صفحه 12
روی صندلی نشستم و گیسو رفت
برای ما پشم بخرد
.
یک بچه ناز با بابا و مامانش
از کنارم رد شد، به مرده نگاه کردم که برگشت و
به من نگاه کرد. من شرمنده ام.
همسر و فرزندش در کنارش هستند. در آن زمان این
احمق به من خیره شد و جای خود را به من نداد
… جوجه تیغی هم. رو به من بود و
با دهن باز انگار داشت شکلات می خورد.
پیرزنی بود که لباس ورزشی می پوشید و
به حساب خودش ورزش می کرد.
به سمت راستم چرخیدم و دیدم اون یارو احمقی که
دوتا پشم خریده و داره میاد سمتم کشیدمش تا

رمان مرد مغرورم رو دانلود کنم |
صفحه 13، پتوی مبارکش را به سمت من پرت کرد
و پنبه را در گلویم گذاشت و
گفت: بخور جانم… دلت آب نشود…
آرام پنبه را می خوردیم. و هر گاه از آنجا می گذشت
در مورد او چیزی می گفتیم و به او می خندیدیم
. نزدیک پارک روی صندلی نشسته بودیم که ناگهان
صدای بد چرخ ماشین توجهمان را جلب کرد.
بعد از چند دقیقه صدای
مردی
آمد و گفت: بزن مردم،
اینم
. 6

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 14
سریع کیفم را در آغوش گیسو انداختم و
از او دور شدم. با عجله اومد سمتم و گفت کجا داری میری، روجا
به درد ما میخوره…
با عجله به سرش رسیدم،
دیدم خیلی ها دورش جمع شده اند، یک دوره کامل دیده بودم. کمک.برای
همین سریع رفتم جلو
و
مرده رو به پهلوی دادم
با
تعجب
به من
خیره
شد دکتر به
با
معتمدش باشم
باید
برای نجات جانش این کار را بکن
هزار و یک… هزار و دو… هزار
سه …
دوباره همون حرفو تکرار کردم نبضم رو گرفتم
موهام بالای سرم بود و با استرس ازم سوال پرسید.

چطور می توانست زنده باشد؟ از صداش حرف نزن روی اعصابم
با صدای گیسو به خودم اومد.
اعصابم خورد شده بود با عصبانیت گفتم: میشه اینکارو کرد؟
حرف نزن و بذار دست به کار بشم
با صدای بلندم خفه شد بازم این کارو کردم
و نبضشو گرفتم خداروشکر

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 16
به همه گفتم
و خوشحال شدم
وقتی آمبولانس رسید، دستم یکدفعه گرم شد و
برگشتم و دیدم چشمانش را باز کرد و
نگاهم
کرد
. به آرام نگاه کردم گفت: ممنون.
صداش خیلی آروم بود
که هیچ کس دیگری متوجه نشد
که
او را در آمبولانس گذاشتند و کشیدند
.
با اون مرده جای خودت رو عوض نکن بیا فرار کنیم بریم
هزارتا کار داریم

دانلود رمان مغرور من | صفحه 17
برگشتم و گفتم: تو هم شنیدی که داره میمیره
ولی برگشت و تشکر کرد باورت میشه؟
گیسو با تعجب بهم خیره شد و گفت:روجا حالت
خوبه؟
من هنوز از رفتار اون پسر گیج بودم،
گیج روی نیمکت نشستم و چیزی نگفتم.
گسو اومد کنارم نشست و گفت :
خوبه بیا بریم.
اب ریخته تو صورتت ، خیلی رنگ پریده ای
دختر جون
حق با گسو بود که صورتش کبود شده بود.» با درد به من نگاه کرد و در همان موقعیت از من تشکر کرد.
برای یک لحظه حس عجیبی
به من
دست داد
. کلید در را انداخت و بوی غذا همه جای خانه را گرفت
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 18
پیچیده بود
باز نازلی خانم آمده حتما متوجه نبود مادرش
آمده بود برای روژین غذا درست کند و من.هنوز
سر تصادف گیج بودم
انگار
تصادف کردم کیفمو پرت کردم یه گوشه
و روی مبل افتادم دلم گرسنه
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 19

ضعف برطرف شد اما من این کار را کردم
روحه
چون خیلی خسته بودم و نمی توانستم مقاومت کنم آن را عوض
نکردم
و من همانجا خوابم برد
وقتی چشمانم را باز کردم همه چیز تاریک بود.
یک لحظه
ترسیدم
. نتونستم بهش برسم، یه بار دیگه تلاش کردم
تا بالاخره
بهش رسیدم…
هی چرا نور شب از دستم لیز خورد
؟ صدای شکستن آباژور سکوت خانه را شکست.
رفتم چراغ را روشن کنم که ناگهان
رنگ پرید و از ترس شوکه شدم.
یک نفر بالای پله ها ایستاده بود و یک پارچه سفید

،
روش کشیده بود،
نه، روجا، که چنین کاری می کند، این
احتمالاً یک روح است … بله،
این است
.
درسته یا نه وقتی دیدم اون
به طرز ناشیانه ای لیز خوردم و
مثل توپ از پله ها پایین غلتیدم…
با عجله چراغ را روشن کردم و
گفتم: «خدایا
!» یکی از انبرهای شومینه را برداشتم و
منتظر روح
شدم . سول ها کفش های مارک دار می پوشند، آن هم مارک
گوچی
… پیشرفت نکن
صفحه 21

داشتم با خودم بحث می کردم که تکانی خورد و بلند شد.
با صدای بلند گفتم: تو کی هستی؟
اینجا چیکار میکنی
میخوای منو بدزدی و کلیه هامو بیرون بیاری و
بفروشی؟ آره؟ کور و سالم…
وقتی پارچه را روی سرش انداختم، دهنم باز شد و
به داخل خیره شدم.
تعجب از این مرد چهار شونه ای که روبه روی من روی زمین نشسته بود
… پس روح نبود، روجا، بچه خیلی کوچکی بود… پس حتما
دزد است؟ !
جدی گفتم: تو دزدی؟ حالا میگه پ.ن.پ
اومدم جشن خونتون…
ناله کرد که نفهمیدم چی میگه…
با اخم جلو رفتم و گفتم: میرم زنگ بزنم پلیس حالا بگو زود باش ” صفحه 22 من
کی
به سمت تلفن کشیده شدم
؟
وقتی سرش را بلند کرد به سمت تلفن کشیده شدم و
از
دور اخم هاشم را دیدم که می گفت: لطفا
زنگ نزن، من. من دزد نیستم

با عصبانیت گفتم: پس تو خونه ما چیکار میکنی؟
با زحمت گفت: آرسام هستم پسر برادرم کامران،
تازه از خارج برگشتم، دایی میدونست…قرار بود
بیام اینجا…
خبر نبودی؟
با دهن باز داشتم نگاهش می کردم که بلند شد
یاد غول های برفی توی کارتون ها افتاد.
8

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 23
قد و هیکلش چقدر است… یاد این
کشتی غرق شده افتادم،
موهای مشکی و صورتی داشت و من با چشمان درشت عسلی
و چهره ای خوش تیپ غذا می خوردم.
هنوز آن انبرهای شومینه را در دست
داشتم . و گفتم
: ولی من نمیدونستم… تو پسر عمویم؟ پس

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 24
چطور تا حالا ندیدمت؟
نگاهی غمگین به من انداخت و آهی کشید و گفت
: من از پنج سالگی آنجا بزرگ شدم و آنجا درس خواندم
و حالا برگشتم.
برگشت سمت صندلی و گفت:
اجازه هست؟
با اخم سرم رو تکون دادم،
چه خونه قشنگی داری…
جوابمو ندادی؟
نمیدونم راستش خیلی تعجب کردم…
منم…
از چی؟
از جناب عالی…
من همونم؟
بگو امکان نداره! ببینم چطوری اومدی؟

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 25
از بالای دیوار آمدی؟
خانم روژین عزیز، در را برای من باز کنید،
تا انجام دهم.
یک جورهایی به آن نگاه کردم، هنوز داشتم ابله می کردم،
برگشت و به من نگاه کرد و گفت: چیه؟
تو به من اعتماد نداری …
خندیدم و لبخند زدم و گفتم: من
به هیچ مردی اعتماد ندارم، حتی به پدر خودم، تو که از قبل
جای خودت داری…
نگاه دقیقی به من کرد و پرسید: چرا؟
اتفاقی برات افتاده؟
عصبی گفتم: به تو ربطی نداره پسر عمو
چرا الان ناراحتی خونسردی خودتو حفظ کن

برگشتم و از چپ به راست نگاهش کردم و گفتم:

رمان مرد مغرور من را دانلود کردم | صفحه 26
خیلی آرام، نیازی به گفتن نبود،
دستانش را بلند کرد و گفت: خیلی خوب،
می توانید آن انبرها را زمین بگذارید؟
با اخم گفتم: روژین کجاست؟
آرام ملحفه را گرفت و گفت: برای چیزی که
من نگفتم رفت بیرون… فکر کردم از آمدن من خبر داری
!
به رختخوابی که تو دستش بود نگاه کردم و گفتم: ببخشید
من بی بی سی نیستم تا
بتونم سریع از همه چیز مطلع بشم حتی جاهایی که
برام مهم نیست… از کسی نپرسیدم

9

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 27
لبخند جذابی زد و گفت: نپرسیدی…یا
نگفتی؟
داشت تحقیرم می کرد
و من با لحنی محکم گفتم: این دیگه
به ​​تو
ربطی نداره پسر
عمو
.
از من می ترسی؟
من نمی خواهم
برای دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 28
قرص میخوری
؟
نه…
به لحن تمسخرآمیزش توجهی نکردم و با افتخار
از پله ها دو تا یکی رفتم بالا و برگشتم تا ببینم دوباره
از کنارش رد شدم و انبردست را روی زمین گذاشتم و رفتم
سمت. کیف من.
ناگهان
پرید
جلوی
من
. برداشتم و
محکم به سرش زدم…تعجب کرد و افتاد روی
زمین
آخ آخ این غول برفی چقدر اخم کرده
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 29
شما نمی توانید عسل من را با کارخانه بخورید. این حق شماست که
خانم را بترسانید. رضا
بلند شد و با عصبانیت نگاهم کرد.

کیفم را برداشتم و با احتیاط
عصبی گفتم: دفعه قبل.
به سمت پله ها
رفتم . و
بین زمین و هوا معلق بودم از فکر اینا

جیغ زدم
چرا اینقدر طول کشید تا افتادم پایین
… چشمامو باز کردم … وای
… وقتی اومدم خودمو دیدم بشین تو بغلت
عصبی شدم و ترسیدم پس دادم…
تعجب کرد و با عصبانیت گفت: چته دختر چرا
میزنی؟

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 30
چطور جرات می کنی به من دست بزنی؟
با تعجب چشماش به اندازه توپ بسکتبال شد و با دهن باز گفت: خیلی پرویی هستی، اگه
الان
گیرت نمیدادم زمین بهتر از
این
تو هم همین اشتباه را کردی… زمین می خوردم بهتر از
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 32
… عصبانی گفت: با کی بودی؟
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 31
صدایش تنم را تکان داد اما آروم نشدم و گفتم: با تو
نه من یه بار دیگه غول بودم…
10

برو بابا فکر میکنی کی هستی.. ای کاش دستم
میشکست و تو را نمی گرفتم آنوقت
خوب می شوی!
نگاه تندی بهش انداختم … ادامه ندادم و
اتاقمو
چرخوندم
با عصبانیت از پله ها پایین
رفت
.
داشتم برای یکی از پسرهایت نقشه کثیفی می‌کشیدم،
با او قرار می‌گرفتم، خونمان، … اما در واقع در محل کار یکی از
دوستانم
بود که مثل من از پسر
بچه
خوشش نمی‌آمد.
اما در واقع در محل کار یکی از جماعت
.

مثل
اینکه
دارم در موردش صحبت می کنم،
دارم در موردش حرف می زنم،
درباره اش حرف می زنم.
میگم
باهاش ​​دست میدادم و
به دلم میخوندم
وقتی آرسام اینطوری بود خیلی خوشحال شدم

.
صفحه 33 رو گرفته بودم
بازم ترکم کرد
.
او به من نگاه نکرد.
او مرا ندید.
اون
منو نخواست
اون
منو
نخواست
چرا
او
نماند
؟
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 34
من پول هدر می دهم،
همه چیز به او مربوط می شود،
من پول را هدر می دهم.

من در مورد او صحبت می کنم … من
در حالی که خودم را تکان می دادم برگشت و به من برخورد کرد
…همینطور دستم در هوا بود و
روی صندلی خم شده بودم
. آرسام توی چهارچوب در ایستاده بود و به من نگاه می کرد و

رمان مرد مغرور من را دانلود می کرد | صفحه 35
لبخند مسخره ای بر لب داشت و دستانش را
دور گردنم حلقه کرد،
عصبی شدم و جیغ زدم
… تو اینجا چه کار می کنی؟ این مکان از چه زمانی است؟
اخمی کرد و بعد بهم لبخند زد و گفت: خیلی وقته
ولی حتما به کنسرت مدونا نیومدم…
دود از سرم بلند شد… و گفتم: اون
در را باز کرد و گفت: رژین به من زنگ زد، انگار
انگار خانم ها مشغول کنسرت زیبایشان بودند
و
به گوشی هایشان اهمیت نمی دادند، دستم درد گرفت.
در زدم…
که در زدم
چه شد؟

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 36
آرسام رو به من کرد و گفت: دوستش
تصادف کرده و او هم می خواهد شب در بیمارستان بماند…
به تو گفتم: چی؟ نمی آیی؟ …چه مفهومی داره؟
نگاه بدی به آرسام انداختم
فهمید و اخمش شدیدتر شد و گفت: چی…چرا
اینطوری نگاهم میکنی؟
ترسیدم و گفتم: خب
برای چی اومدی اینجا؟
لبخندی زد و گفت: نمی ترسی؟
لبخندی زدم و گفتم: کیه؟ من؟ اگر
در خواب دیدی که یکی از تو می ترسد، یکی
از آنهایی که
متنفر بودم،
وارد شد و در را بست،
قلبم تکان نخورد و جدی گفتم: چه خبر است،

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 37 رو دارید
؟
با لبخند مسخره اش ایستاده بود و به من نگاه می کرد

عصبی شدم… برگشتم و موبایلم را برداشتم و
به روژین زنگ زدم.
آهنگ پیشواز عاشقانه اش حالم را بد کرد
.
روگین کجایی؟
12

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 38
بیمارستان من چرا جواب تلفنت را ندادی؟
من نفهمیدم،
بازم آهنگ زدی گرفتار شدی…
خفه نشو روژین…
خندید و گفت: راستی آرسام رو دیدی؟ با او ملاقات کردی
؟
برگشتم و دیدم که به همین شکل ایستاده و
دور اتاقم را نگاه می کند.
بله متاسفانه
خنده های روژین زیاد شد و گفت: مواظب خودت باش
من به آرسام اعتماد دارم اما
پسر جوانی که سال هاست بیرون زندگی می کند.
انجام دادم شاید محیط اونجا…

دانلود رمان مرد مغرورم صفحه 39
حرفشو قطع کردم و گفتم: واسه همین
میخوای یه شب اونجا بمونی،
این دوستت کار دیگه ای نداره؟
روژین جدی شد و گفت: نه از دوستان من است
از دانشگاه، او یک پسر شهرستانی است… مامان و
بابا فردا صبح می روند
و خواهد آمد. مامان زنگ زد و بابا گفت با
آرسام
خوب رفتار کن . با لحن تند گفتم
: باشه…تو بهشون میگفتی نگران نباشن
منم
. روژین سریع گفت: اتفاقا مامان گفته خونسردی
خودت رو حفظ کن و
باهاش ​​مهربون باش.
جیغ زدم: چی؟

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 40
: هیچی، شوخی کردم، مواظب خودت باش فردا
میبینمت، بای
گوشی رو قطع کرد
برگشتم و در حالی که داشتم با خودم حرف میزدم رفتم تو کمد برگشتم و دیدی آرسام
اونجا
ایستاده
چرا هنوز اینجاست؟
یعنی برم؟
خب برو تو آشپزخونه نازلی شام بپز
و مثل بچه ها بخور، برو لا لا لا لا لا، مامان و بابا
فردا همدیگرو میبینن، نگران نباش و
احساس غریبگی نکن، باشه پسرم؟
انتظار داشتم برود اما وقتی برگشتم دیدم
آنقدر با اخم به من نزدیک شده که
صدای قلبش را می شنوی …
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 41
من هم مثل او اخم کردم. اومد جلو
، ترسیدم و یه قدم عقب رفتم.
مستقیم به لب هایم نگاه می کرد .
صورتش مثل یک تکه یخ سرد بود و جدی بود
. اعصابم به هم ریخته بود، گوشم داغ شده بود، دستم داغ بود.
صورتش مثل یک تکه یخ سرد بود و
نگاه می کرد
من دستم را مشت کرده بودم که اگر می خواست
برای یک اشتباه اضافی می زدم تو صورتش …
13

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 42
اما اون همونطوری ایستاده بود و به من خیره شده بود،
نمیدونم چی شد اخمم باز شد و به آرسام نگاه
میکردم
که با نگاهش غصه ام میداد
… پنجره باز بود و باد شدیدی وزید و باعث شد موهایم
به صورتم بریزد. ..
بالاخره طاقتم تمام شد و گفتم: چی؟ چرا
به من نگاه می کنی؟ زیبایی را ندیدی؟
چهره آرسام نشان از بی تفاوتی داشت و گفت
: میخواستم ببینم چی داری که
اینقدر خودتو دوست داری…ولی دیدم
هیچی نداری…فقط یک غرور کاذب…درسته که زیبا هستی.
…اما زیبایی معمولی داری. مثل همه دخترا

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 43
اینقدر مغرور نباش
…افکار انحرافی منو بیرون کن
…من اونقدر کوچیک نیستم که بخوام
از آدمی مثل تو سوء استفاده کنم فقط
اومدم بگم شما خبر!
پوزخندی به من زد و از اتاقم دور شد.
از
عصبانیت برس را به گوشه ای پرت کردم و برگشتم.
با دیدن خودم اینجا یه کم جیغ زدم
و چرا
اینجوریم؟
یک تاپ دو سینه صورتی با شلوار اسپرت خاکستری پوشیده بودم، موهایم
روی شانه هایم
بود .
و یکی از مدادهای سیاه روی چشمانم بود
. صفحه 44
یاد فیلم گرگ و میش افتادم…
آهی کشیدم
… حالا منظورش را فهمیدم … وای

من و چشمانم اینطوری شده بودیم
چرا اجازه دادم این پسر اینقدر در مورد من صحبت کند
؟
چرا به دهنش نکوبیدی روجا؟ اشک تو چشمام جمع شد
ولی سریع پاکشون کردم
. ازت متنفرم
آرسام تو بده
اعصابم به خاطر این آرسام خراب شد
گوشیم زنگ خورد
جواب ندادم دوباره زنگ خورد
از صدا ناباور شدم دستم را با عصبانیت دراز کردم اما
نرسید کیفم زیر تخت بود به همین دلیل

دانلود رمان مرد مغرور من سخت شد | صفحه 45
من شوکه شدم و
گوشی را برداشت و به صفحه نگاه کرد،
آن را
لجبازی کرد و گفتم: چون دیر به من زنگ میزنی. گوشی
را
شاهین
.
جدی؟ یعنی از من خوشت نمیاد؟
14
حوصله نداشتم

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 46
با انزجار گفتم: نه عزیزم اصلا حوصله نداشتم چی
شد؟
حس کردم شاهین بهش زد… خب
به خودش نیاورد و گفت: وای عزیزم چرا
اینقدر بی ادبی…
میخواست
غر بزنه ولی کور بود اگه نبود. برای سایه، من آنجا نبودم.
حتی یک ثانیه هم صدایی
در نیاورد . وقتی به حرفش گوش دادم
منم همینطور… میدونم راستش نمیخواستی
با کسی دوست بشی.
شاهین با مهربانی گفت : اخی الهی … فدای تو بشم ،
رمان مغرور من رو دانلود کن | صفحه 47
وقتی پیشنهادمو قبول کردی … باورم نمیشد
شرمنده بودیم
رفته بودیم بولینگ با یکی از دوستانم…

…چون داشتم به هدفم می رسیدم که دیر
دوست زار بودم از معاشقه هایش سیر نمی شدم
سایه از من خواست دوست پسرش را امتحان کنم
من قبول کردم
که به او ثابت کنم دوست پسرش است
داره بهش خیانت میکنه میخواستم
بهش ثابت کنم که همه پسرا
مثل همن.مثل…
خندیدم…صدای پای یکی رو شنیدم حتما
آرسام
واسه همین ترکیدم از خنده… خیلی بلند خندید
خدایا فدای خنده هایت می شوم امشب بیایی

دانلود رمان مغرور من | صفحه 48
بیرون؟
سریع خندیدم پسره احمقی نبود
سریع گفتم:نه
امکان نداره میخوام برم جشن تولد دوستم بریم
نه
نمیتونم
حیف عزیزم.”
دیگه داشتم می جوشیدم و سریع گفتم: اگه کاری به من نداری
… حیف شد… کاش
کاری نداشتی چرا حرفمو
قطع کنم؟ کجا میخوای بری…
خمیازه مصنوعی کشیدم و گفتم: فعلا خوابم میاد

باشه جیگر برو بخواب. فردا می بینمت… بوس
بوس خداحافظ…
گوشی رو قطع کردم و روی تخت افتادم
از گرسنگی ضعیف می شد اما

. صفحه 49
خسته بودم و شامم را نخوردم… دلم
به آن توجه نکرد، خواب برایم چیز دیگری است،
بعد حوصله ندارم
، بدنم را دراز کردم و
همه اتفاقات را مرور کردم. امروز در ذهنم
… دعوا با استاد چرم سازی … آشفتگی
زندگی آن پسر و تصادف آن پسر … چقدر زیباست
15
انشالله حالش خوب باشد … نمی دانم شاید من متوهم بود
که از من تشکر کرد …

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 50
چرا یه بار با اون چشما دلم رو قلقلک داد
…و این آرسام خدا بی خبره…
با حرفای مزخرفش زندگیمون رو بهم ریخت
…حالا وایسا…اگه نگرفتم
غول برفی…
… چه روزی بود سردرد داشتم
شونه ام دستم بود حوصله این جنگل رو نداشتم ولی
میتونم شونه بدم روی شکم خوابیدم و
چشمامو بستم …
بیدار شدم. با صدای چیزی

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 51
… انگار چیزی روی زمین افتاده باشد حتما
کار آرسام است.
حواسم نبود… چند دقیقه بعد
دوباره همان صدا را از فاصله نزدیکتر شنیدم.
داشت شورش راه می انداخت، می خواست
. این پسر
حتما خودش خوابش نمی برد
با این بیدارم کن… شگفت انگیز است.
روسری روی سرم انداختم و بخاری روی شانه ام.
دمپایی ابری ام را پوشیدم…
خیلی گرسنه بودم
. من
در را باز کردم و می خواستم از پله ها پایین بروم که
دیدم سایه دو نفر پایین آمد
و دلم فرو رفت… یک قدم جلوتر رفتم و

رمان مرد مغرورم را دانلود کردم | صفحه 52
سرگردان شدم… ترسیدم و برگشتم، خدا
نکنه دزد باشند…
چه غلطی کنم…
همینطور که تو سرم فکر میکردم یاد آرسام افتادم،
با عجله رفتم تو اتاق روژین و درو باز کردم
و سرمو گذاشتم تو اتاق

حدسم درست بود در رو آروم بستم و هوا تاریک بود
رفتم تو اتاق ساکت و رفتم سمت تخت. نوک انگشتان
… اما مجبور شدم … دادم و در عین حال
… بعد از آن اصلا از این بهم ریختگی راضی نبودم
مجبور شدم از حرفاش حرف بزنم، باید خودم رو به
تختش میکشیدم، این پسر چطور انقدر بی معرفته،
وقتی میره
باید
برهنه بخوابه . به یک مهمانی در خانه ای که در آن دختران جوان هستند؟
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 53
… تو هم دیوونه ای دختر خوب …
فکر نمیکنن دختر جوون خونه
ساعت 3:30 بامداد میخواد بره اتاق پسر
… که می خواهد برای جلوگیری از آن لباس بپوشد
… اوه … شما می کنید. داری خیال میکنی رجا
… خدایا کمکمون کن تا هر چه زودتر نجات پیدا کنیم

روی شکم دراز کشیده بود و موهایش روی صورتش ریخته بود. حتی نمی خواستم
با نوک انگشتم بهش دست بزنم
.
بهش زنگ زدم…
حرکت کرد اما بیدار نشد. ..من چه شانسی دارم آقا
من خوب میخوابم…

باید تکانش دادم و بلندتر داد زدم

. دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 54
…آرسام…پاشو…آرسام…
ناگهان گی مچ دستم را گرفت و
محکم به سمت خودش کشید…نفس زدم…
چشمانش را باز کرد و
به تو خیره شد. چشمام…لباش تکون خورد…انگار تازه
متوجه من شد.
16

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 55
اخمم بیشتر شد و خودمو عقب کشیدم…
قبل از اینکه بلند بشم منو کشید سمتش تا
با یکی از فن هایی که استاد بهم یاد داده بود
دوباره منو به سمت خودش کشید … عصبی بودم دلم میخواست
دهنش رو خدمت کنم .
ولی من تحمل کردم با تو پسر عوضی نگاهم کرد
حیف که بهت نیاز دارم
لبخندی زد و با چشمای نیمه باز گفت: سلام
عروسک کوچولو…تو اینجا چیکار میکنی؟
قلبم فرو ریخت…مورتیک هیز. دهانم را باز کردم و
گفتم: خجالت نمی کشی دستم را ول کن.
سرش را عقب برد و به من نگاه کرد و
گفت: خودت هم همین را نمی خواستی؟
داشتم عقلمو از دست میدادم
این احمق چی میگه … فکر کرد که …

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 56
با اینکه ترسیدم کسی صدای ما را بشنود،
گفتم: خجالتی هستم، از عمد نیومدم،
شاهزاده…
آرسام جدی شد و گفت: پس چرا اومدی؟
دستمو کشیدم بیرون و از روی تخت بلند شدم و
گفتم: دزد اومده آقای خوشخیال…
خندید و گفت: تو بازیگر خوبی هستی… حتما
و بعد می ترسی بخوابی. تنها و… نه؟”
و خنده ی مسخره ای به من زد
خواستم سرش فریاد بزنم این انسان خودش
چه فکری داشت که او را بزند و بسوزاند… دهنم را باز کردم
.
صدای شکستن چیزی … سکوت رو شکست …
به آرسام برگشتم دیدم سریع بلند شد
برگشتم

دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 57
وقتی برگشتم دیدم بلیزرش را پوشیده و
رو به من کرد و با خونسردی گفت: اینجا صبر کن،
باشه؟
نه منم میخوام بیام
عزیزم بازی رو بذار کنار رجا همینجا بمون و به
پلیس زنگ بزن… باشه؟
دیدم آرسام درست میگه واسه همین سریع گفتم
: باشه
برگشت و بهم لبخند زد و گفت: سعی کن
همیشه گوش کنی…
دوستت دارم
…خدایا…این آرسام نازل یه چیزی داره
.
آیا می خواهم کاری انجام دهم که شما از من خوشتان بیاید؟
چهار روز دیگر روابط اجتماعی شما را تحت تاثیر قرار می دهد
بد جوری روی اعصاب من

دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 58
نعل اسب می رود.
صدای دعوا مرا به شدت ترساند، صدایشان را از در اتاق شنیدم، بیرون آمدم و
دویدم .
.
پله ها دو بار،
خدایا به امید تو.
آرسام کجاست؟ نکن…کشتش…آه…اون نمیره
…بهش نیاز دارم…این دزدها رو بکش…اگه
میخواد بمیره
فایده ای نداره…روجا هست خیلی پرویی… من میشناسمش.. تو
درگیری مزمن با خود داری… چه ادم احمقی
با خودش حرف میزنه؟
17
دانلود رمان مرد مغرور من صفحه 59
هر کس عاشق می شود با خودش حرف می زند. باهات ازدواج کنم
؟ خب میترسم چهار روز دیگه وارد رابطه بشی
و بسه دیگه چه بلایی سرت اومده؟ …خدایا
عقل این روجا را درک کن و پول

جیبش را بده که
با خودش حرف نمی زند .
صدای بلند شدن پاهایش
مرا از روحم دور کردبدو بدو رفتم تو اتاق و در از پشت قفل کردم نکنه ارسام را کشتن و از بودن یه دخمل ناناسی مثل من باخبر شدن و حالا هم دارن میاین …واي نه …یکم خودت را تحویل بگیري نمیمیري ها … صداي در باعث شد جیغ خفیفی بکشم که فقط خودم تونستم بشنوم …
رژا …رژا …در باز کن واي نکنه به زور اسم من را از حلقوم ارسام کشیدن بیرون وحالا هم میخواهن بیان تو …و. اه بسه رژا خاك تو سر بکنن با اون افکار به شدت منحرفت …خدایا خودت رحم کن باز کن …رژا منم ارسام با صدایی لرزان گفتم: از کجا معلوم؟ اي بابا دختر تو چه قدر خنگی …
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 61
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~خنگ عمه ات پسر ایکبیري … در را با احتیاط باز کردم و با دیدن ارسام نفس عمیقی کشیدم بهم خندید اما عصبی شدم و یقه پیراهنش را کشیدم و با خودم اوردمش تو اتاق … ببینم تو به کی میگی خنگ؟
به تو
خیلی پرویی مستر بین یعنی تو صداي من را تشخیص ندادي؟ چرا اما اگه تو را گروگان میگرفتن و به زور مجبورت میکردن تا بیاي و من را صدا کنی …اون وقت چی؟ اوه …چه تخیلی داري دختر جون مثل این که خیلی فیلم هاي پلیسی میبینی؟ ایشی کردم و روم را برگردوندم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 62
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~تو کجا رفتی؟ خونه خاله ام …خوب رفتم کشیک بدم این ها در نرن
پس چرا الان چرا این جایی؟
١٨
نگاهی به سر تاپام کرد و بعدم یه پوزخند زد و گفت: چون پلیس ها همین الان سر رسیدن
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 63
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~پس چرا صداي اژیرشون را نشنیدم خوب انیشتن بی صدا اومدن تا این ها در نرن اهان
چه عجب …
چیزي گفتی؟
نخیرم صداي درگیري باعث شد بترسم …یه موج از وحشت باعث شد تمام تنم مثل وقتی که فیلم ترسناك نگاه میکنم سیخ بشه دستام را به بازو هام کشیدم تا از شدت هیجان کم
کنه ارسام برگشت سمتم و گفت: سردته؟ نوچ پس چرا میلرزي نکنه ترسیدي؟ نخیرم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان مرد مغرور من | صفحه 64
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان مرد مغرور من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام ، روبیکا یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.