دانلود رمان دو مرد خشن من

درباره دختری که صدای نفس هایی در پشت سرش در اتاقش میشنوه و سپس دستی جلوی دهانش رو میگیره و دیگه چیزی نمیفهمه …

دانلود رمان دو مرد خشن من

ادامه ...

…….دو مرد خشن من …..
من تو را می خواستم …
اما تو …
نه …
با تمام نامهربانی هایت …
با تمام شکنجه هایی که به روح و جسمم دادی
.. من
تورو میخواستم…
آره میخواستمت…
شاید حماقت یا خودخواهی تو بود…
اما هرچی اسمشو میزاریم…میخواستمت…
نمیبخشمت…
به خاطر تمام دلی که برای من شکستی…
چون احساسی که تو مرا با آن پر کردی…
نمیبخشمت…

دانلود رمان دو مرد خشن من صفحه 1
چون تمام احساساتم را با ظلم له کردی…
من نمیبخشم
به خاطر زخمی که به من زدی نمیبخشمت …
به خاطر نمکی که بر زخمم پاشیدی…
که آن را بخوانید بهتر است نظر بدی نگذارید.
به خاطر دردی که این همه سال کشیدم…
به خاطر تهمت ها و دردسرهایی که به من زدی…
اما. ..
نفس نکشیدم…
اما…
میبخشمت…
به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی…
به خاطر اسمی که الان تو ذهنم هست…
اما…
تو ازش خبر ندارم………… ………
دو مرد خشن من……………

دانلود رمان من دو مرد خشن | صفحه 2
هشدار: کسانی که مخالف
له شدن و تحقیر شدن شخصیت یک دختر هستند
لطفا این رمان را نخوانند و اگر کنجکاو هستید
چون از ابتدا به شما هشدار دادم که محیط چگونه
است. در واقع این رمان درباره
فرهنگ محیطی . یک طرح وجود دارد، پس بهتر است اگر نظری نگذاشتید،
به جای آن رمان را بخوانید.
این است که من یکی از دخترانی هستم که
زندگی بسیار سختی دارم و مدام در موقعیت هایی قرار می گیرم که و
نه
من خودم دختر هستم و دلیل این رمان این است که از کسانی که
مورد آزار، تحقیر و توهین
قرار می گیرند
حمایت کرده ام. اطرافیانشان مخصوصا جنس مذکر و رمانی مثل
دانلود رمان دو مرد خشن من. صفحه 3 زندگی آنها را نوشته ام
تا وقتی آن را بخوانند
دلگرم شوند که فضای رمان
فقط گاهی عاشقانه احساسی بین دو دختر و پسر نیست
همین دخترا هم به اشتباه عاشق میشن.
و رمان های زیادی هستند که چنین
محیطی دارند (حتی بدتر از
رمان من) حال و هوای رمان ارباب و بردگیه من یک رمان معمولی است مثل
رمان های دیگر این ژانر، اما چون
دخترای تحقیر کننده زیادی
رو به تصویر میکشه به همین
دلیل این اخطار رو دادم…
میدونم اگه در مورد این رمان تو سایت بشنوه خیلی خوشحال میشه.
و من می خواهم به او بگویم که عمل به وعده من این هشدار است.
انجام دادم و نوشتم چنین رمانی
شاید بخشی از درد دوستم در تصویر
دانلود رمان دو مرد خشن من |
صفحه 4 را کشیده ام.

نکته دیگر اینکه صحنه های این رمان همه واقعی هستند
. بلاهایی که برای باران
پیش می آید
، اتفاق افتاد
دخترای
مختلف
_ بیا، اما در آن لحظه به این فکر کن
که تمام متنی که می خوانی برای
یک دختر اتفاق افتاده است و من فقط او را لو دادم،
خیلی دوستت دارم، امیدوارم
با محیط رمان من که یک فضای خشن،
برای حمایت از چنین دختری (…
آهی کشیدم…
اوه، خیلی معانی داشت، این فقط

دانلود رمان دو مرد خشن من است | صفحه 5
ما خودمان، قلبم، من را فهمیدیم. خدایا تو میدونستی
هیچکس معنی اینو نمیدونست
خیلی ظریف و زیر چشمم داشتم نگاهش میکردم
حسرت رو خوب میدیدی
شاید به این دلیل بود
یک علت احمقانه و غیرممکن بود، یک علت غیرممکن،
که در چشمان من موج می زد. حسرتی که
از کودکی با من بوده و
تا این سن همراهم بوده را بخوانید. حسرتی که
با بزرگ شدنم تغییر کرد، بزرگ شدم و تمام وجودم را گرفت و حالا
از درون
من را نابود می کند
. از خودم سبقت گرفتم
و حالا حسرت و حتی آرزوم
از خودم بزرگتر است، فراتر از موقعیتم
با اخم در حالی که
پای راستش را روی پای چپش روی مبل روبروی من گذاشته بود.
.
صفحه 6
پشت تلویزیون نشسته بود و داشت فیلم می دید،
عادتش همیشه بود، این اخم باید
باشد
.

در تو هم، وگرنه شب ها بیدار نمی شد
هميشهخدایا نمی دانم
که چطور می فهمد چه می گویند، معلوم است که
زبان آنها را خیلی خوب می فهمد چون غافل بود و حتی متوجه نشد
که
از زیر چشم به او نگاه می کنم.
بی اختیار لبخند کمرنگی روی لبانم نقش بست و با
غرور خاصی با خودم گفتم:
دانلود رمان دو مرد خشن من صفحه 7
_ خب زبان خارجیش باید قوی باشد،
فیلم خارجی بدون دوبله دید، خیلی ها. بار.

و نگاهش به او
در واقع این اولین باری نبود که فیلم خارجی دوبله شده اینطور می نشیند.
اینجور فیلمها
رو میدیدی
چقدر این مرد مغرور و بلندقد را دوست داشتم.
چقدر دلم می خواست الان نوکر نبود.
می رفتم کنارش می نشستم و
با او فیلم می دیدم یا دردم را به او می گفتم. فقط
گوش می داد، فقط گوش می داد،
با نگاهش یا حتی با نوازش هایش مرا آرام می کرد،
دست های مردانه اش را که
همیشه دوست داشتم در موهایم بگیرم و نوازشم می کرد، بعد
مردانه و آرام گفت. tone:
دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 8
_گریه نکن دنیا ارزش اشک های تو را ندارد،
من اغلب این افکار دخترانه را با خودم دارم،
فکرهایی که وقتی در آنها غرق شدم،
با بدبختی بیرون آمدم

سام مرده بود با ابهت، قد بلند، چهار شانه و جذاب،
او ورزش های سنگین انجام می داد به این دلیل که
عضلاتش درشت بود و
همیشه خوش اندام بود، بدنی عالی و فوق العاده داشت، من عاشق
ویژگی های او بودم و
او را دوست داشتم. سام بسیار جاه طلب بود، اما
به کسی علاقه ای نداشت و این باعث
خوشحالی من شد. من بودم، چون حداقل در رویاهایم
صاحب
آن بودم. سام پسر بزرگ ارباب این عمارت بود،
مردی بسیار مغرور و بی رحم، به همین دلیل می گویم بی رحم

. صفحه 9 چون عشقی را که برایش
می پروراندم در سینه ام
نمی دیدی
دلیل برق زدن چشمانم با دیدنش را
نمی فهمیدی
. سرد بود و کاملاً از یخ ساخته شده بود.
همیشه با نیشش دلم را می سوزاند
و
هرگز حتی یک لحظه از او متنفر نبودم،
.
قلبم همیشه
با شنیدن صدای گرمش و دیدن ابهتش
سخت روی سینه ام
می تپد که بوی خوش عطرش را با مردانش حس می کنم. گاهی دلم برای خودم میسوزد
. هیچوقت نفهمیدم
به خاطر این همه ظلم و
رفتار بی رحمانه ای که با من داشت چه هیزمی به او فروخته بودم.
دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 10
او همیشه با من بد رفتار می کرد،
بغض خاصی در چشمانش بود که
وقتی به او نگاه می کردم بیشتر می شد، تو سامو را
نمی
شناسی، نمی دانی
او چه کار می کند و چگونه با من رفتار می کند که باعث
درد من می شود. تا هر لحظه بیشتر شود، اما
حتی با تمام کارهایی که با
من
می کند
.

من
که عشق یک آقازاده را دارم، او کیست؟
سام …

دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 11
سالار دو پسر به نام‌های سام و سهند داشت.
سهند پسر کوچک تری بود و قابل تحملتر ​​بود، یعنی از سام بهتر بود
چون پسری دوست داشتنی و مهربان بود و
مثل بعضی ها
عصا را قورت نمی داد . سهند
همیشه مراقب من بود و در کنارش احساس امنیت می کردم. آینه یه
برادر همیشه پشتم بوده، سهند هم مثل
برادر بزرگترش جذاب بود و البته دوست داشتنی، در واقع
سهند
چشمای آبی با بینی متناسب با صورتش داشت و
لبی خوش فرم و ابروهای پرپشت داشت.
ابهت خاصی به او بخشید، موهای شادی داشت که
همیشه به زیبایی آراسته و
سبز بود، هرچه صورتش کناره بود،
دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 12
تمیز، درست مثل سام که فقط سام است، رنگ چشمانش

جذابیت و ابهت خاصی به او بخشیده و
او را خواستنی کرده است.
هر دو تیپ فوق العاده ای داشتند، فقط سهند
ظاهر اسپرت تری داشت و
سام ظاهر رسمی
داشت
. بله، اما جثه سام
از سهند بزرگتر بود
. بله،
عشق من، سام چیز دیگری بود. او از همه نظر قد بلندتر و بهتر از همه مردان دنیا بود
،
حتی رفتار سگی و
چشمان
یخی اش
.
دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 13
البته سهند گاهی
با من راه دیگری داشت یعنی با دیگران رفتار می

کرد بندگان دیگر اینگونه رفتار نمی کردند مثلا وقتی
مهربان و خوب رفتار می کرد و وقتی
خسته بودم به من نمی گفت. هرچی بود برعکس
مجبورم کرد استراحت کنم تا
مریض نشوم
. در یک کلام طوری با من رفتار کرد که
انگار
خادم این عمارت نیستم.
من اصلا خودم را نفهمیدم،
نمیفهمم چرا با من اینطور رفتار می کند و
اینقدر بین ما اختلاف است، دلیل این رفتارش این است که
از بچگی
به من محرمانه توجه کرده است . و من آن را درک نمی کنم
. صفحه 14.
قسمت های دیگر صفحه 15 را تمیز می کردم
خطر و مشکلات از من مراقبت کرد.
از طرف او نسبت به خودم احساس وظیفه خاصی می کردم
، بنابراین
هرگز احساس تنهایی نمی کردم زیرا
او خوشحال بود
.

خوب، حرف زدن و فکر کردن بس است، باید سریعتر باشم،
. پس از مرگ پدرسالار، سالار جای پدر را گرفت
و سریعتر به کار مشغول شد.
در واقع بیکار نبودم، داشتم کف
سالن بزرگ عمارت را تمیز می کردم. باید خاموشش کنم
و خوب تمیزش کنم. امروز نوبت من بود
که کف سالن را تمیز کنم.
خیلی بزرگ بود و
من را
خسته می کرد. در حال تمیز کردن بقیه
دخترهای دیگر بودم که اگر آن را تمیز می کردند
تمام مسئولیت من بود و تا سه روز تمام نمی شد. بگذارید
وقتی کف سالن را تمیز می کردم،
داستانم را برایتان تعریف کنم .
من از کودکی
در این عمارت به دنیا آمدم
. در نتیجه مادرم
خدمتکار شخصی
باغبان ارشد پدرم شد که بر اثر اتفاقاتی کشته شد
که من هنوز نمی‌دانم چگونه
و توسط چه کسی و چرا کشته شد.
وقتی از آقا می پرسم یا
با سر جوابم را می دهد یا
اصلا جوابم را نمی دهد. دانلود
رمان دو مرد خشن من. صفحه 16
سام_باران
ضربان قلبم زیاد شد، قلبم
آنقدر در سینه ام میکوبید که انگار میخواهد بزند.

با شنیدن صدایش از فکر و خیال بیرون آمدم.
از سینه ام خیلی کم پیش می آمد که
سام با من تماس بگیرد یا کاری با من داشته باشد، زیرا
این مدت از زبانش می شنیدم،
ضربان قلبم افزایش می یافت و
طعم مرگ را می چشیدم، صدایش پر از جدیت بود و اقتدار
صدای بلندش که اسمم را صدا می کرد باعث شد
احساس کنم تقصیر من نیست،
من اینطوری بودم، اما فقط برای
سام نه هیچ کس دیگری،
سریع بلند شدم و به سمت او برگشتم و
با احترام خاصی به او گفتم:

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 17
_بله قربان؟
نگاهم می کرد
با همان اخم جذابی که
همیشه روی صورتش بود و دستش توی جیب شلوارش بود.
کرم
پوشیده بود
شلوار رنگی و بلوز مردانه سفید
.
از این فاصله هم عطرش را حس نمیکردم
عطر شیرینش را استشمام میکردم و
فکر میکردم
خدایا چقدر بوی عطرش خوب بود شک نداشتم
اگر نزدیکتر بودیم
صددرصد میمردم
.

دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 18
فکر نمی‌کنم چیزی بفهمی.»
وقتی صدای عصبی‌اش را شنیدم، از افکار و افکارم بیرون آمدم و
با لحنی شرم‌زده گفتم
:
«بله، متاسفم سام. شما
چی گفتم؟”
جواب ندادم راستش من جوابی نداشتم
سام_ من
وقتی به من زدی با تو می لرزید خدایا الان چیکار کنم دوباره عصبانی شد
. او نمی توانست
با من صحبت کند
.
از خجالت و ترسی که
در من وجود داشت همیشه در حالی که سرم پایین بود مجبور بود صدایش را بلند کند . چشمام گشاد شده بود و باعث
شد سریع بگم:
_بله میفهمم
ابرویی
بالا انداخت که معنیش این بود: “چقدر جالبه ولی
خداییش یه کلمه از حرفاش نشنیده بودم چه برسه به اینکه
بفهمم چیه. او گفت.”

من باید الان چه کار کنم؟ چه خاکی در سرم بریزم؟
سام: باشه پس شلوغ کن
ایستاد و وقتی ایستاد بدنم داغ شد.
این گرما
میخواست بره، سرم رو بلند کردم، تمام جسارتمو جمع کردم و
سریع گفت:
_ببخشید آقا
از ترس و کمی هیجان بود. خدا میدونست سام
با من چیکار میکرد
حالا این . برام مهم نیست چجوری بهش بگم که
وحشی نشه؟

دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 20
_یه لحظه حواسم پرت شد ببخشید میشه…
لبخند زد که باعث شد بقیه حرفامو بخورم
سام_ولی تو فقط یه چیز دیگه گفتی
با لحن مظلوم و شرمنده گفتم:
_عذر میخوام توهم. همان اخم را از بین برد
“این مرا به سکته مغزی می رساند، اخمی که صورتش را ترسناک و
کثیف می کند
شلوارش
سام_
، حیف که سرم شلوغ است و کار زیاد دارم،
و چیکار کنم… گفتم نشیمن رو آماده
کن
. همزمان با
رفتن به دره خروجی پشت کرد و در همان لحظه گفت:
دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 21
سام_من
یک مهمان دارم…همه چیز را آماده کن…
اگر چیزی زیاد یا
کم باشد
تو را فقیر خواهم کرد
.
راحت بیرونش دادم تو سینه،
سفتی گلوم محکم چسبیده بود و
اصلا ولش نمیکرد ولی با هر بدبختی که
با دهنم قورتش میدادم
نمیفهمیدم چرا اینجوری حرف میزنن

همیشه در خلوت با بغض به من نگاه می کرد و
جوری با من صحبت می کرد که انگار فلان کار را انجام داده ام،
اما نمی دانم چه چیزی،
اما این بغض در چشمانش

حالم را بد می کرد. صفحه 22
می ترسم هر اتفاقی بیفتد بعد از سالار ارباب این عمارت شود
و برای من بد باشد.
وقتی چیزی ناخواسته و خیلی غیرارادی به یاد آوردم
، لبخند کمرنگی
روی لبانم ظاهر شد
. دلیل این لبخند شاید این بود که سام
به من فرصت داد. خب خانم باران می خواستی
با انجام درست وظایفت خودت را به سام ثابت کنی،
حالا
وقتشه ببینی، بنده بهت گفت
اتاق پذیرایی رو آماده کن باید آماده کنی تا
بهترین پذیرایی از مهمان عشقت
باشه .
او را آماده کن تا مهمانش شود. با غرور
با لبخند به اطراف نگاه کردم و نتیجه این نگاهم همین است

برای دانلود رمان دو مرد خشن من. صفحه 23،
مالیدن لبخند بر لبانم و
آهی
از ته
دل غیرممکن شد
. خیریت
پشتم را صاف کرد و با خستگی گفت:
«امیدوارم راضی باشد»
نفس با عصبانیت دستی به کمرش انداخت: نفس اگر
دوست
ندارد
مشکل خودش
است
. بشنوی یا نه، نتیجه
نگاهم یک جمله شد:
«خب هیچکس نبود
.» صفحه 24
:
هیچکس نبود
. نفس
– خوب گوش کن … چه بهتر – پس
از مجازات او نمی ترسی، درست است؟

لرزید و رنگش عوض شد،
نه تنها خودش، بلکه همه ما از عصبانیت و تنبیه هایی که
سام برای ما در نظر گرفته بود می ترسیدیم،
البته لازم به ذکر است که این مهربانی فقط
شامل حال بد من می شد تا
بقیه
روح . ، که دوست صمیمی من محسوب می شد و جونجونی
دوستی که خواهرم
دوستش داشتم او تنها کسی بود در این عمارت که از
عشق من به پسر آگاه بود

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 25
ارباب می‌دانست که با اینکه به شوخی مرا مسخره می‌کند، کاملاً
می‌فهمد
که یک
خدمتکار مثل من می‌تواند عاشق ارباب باشد.
ارباب او و این چیزی غیرعادی است!!!
.
ظروف کریستالی و نقره ای
برای پذیرایی دوستم سام آماده شد. من راضی بودم
امیدوارم سام هم راضی باشه.
ناگهان یاد میوه ها و شیرینی ها افتادم، برای همین به سمت
آشپزخانه
می رفتم . برگشتم و گفتم:
_اکسیژن میوه ها و شیرینی ها رو بذار تو
ظرف مخصوصش، فکر کنم مهمون
اومده آقا

دانلود رمان دو مرد خشن مرد | صفحه 26
نفس برگشت و خیلی ریلکس اومد سمتم
و خیلی سریع سرم رو تکون داد و با حرص گفت
:
نفس
اکسیژن و زهر است
دختر چشم سفید است.
. اسمی که برایش انتخاب کرده بود
رو به روی من بود
قبلاً ازش متنفر بودم، البته گاهی اوقات به او ضربه می‌زدم که
می‌ترسیدم یا اینکه می‌ترسیدم
به او هم می‌گفتم نفسش را بیرون بده، منظورم از بیرون دادن و فلج شدن
کمرم
تا پاهایم بود،
خندیدم و گفتم :
_باشه بابا تلخ نباش…
با اومدن سام ادامه دادم و سهند نیمه
کاره بود

. صفحه 27،
شوکه شدم. خوب، همه آنها
یک هویت داشتند.
کنار هم راه می رفتند ، طوری که دلم
برای هر دوی آنها ضعیف شد.
زمانی هر دو برادر من بودند اما حالا… سام
با اخم و جذابیتی که همیشه چهره مهمان است. با لحن خاص و آمرانه ای گفت
:
: “سام آماده ای؟”
سعی می کردم سرم را تکان ندهم و نشان ندهم که این کار را انجام می دهم
، اما
به لطف خدا موفق شدم.
تو آشپزخونه دارن میکنن،
نگران نباش،

دانلود رمان دو مرد خشن من صفحه 28
حالا دروغه
، بچه ها اصلا توی آشپزخونه نبودن، مشغول چیدن
میوه و شیرینی بودند.
سام سرش را تکان داد و همه جا را با دقت و با بینی باریک نگاه کرد،
خدای نکرده عیبی پیدا نکند
وگرنه امروز تا یک هفته دیگر روی تخت اتاق من می افتد
و چشمانش همه جا را جارو می کند. او آن را دید
بالاخره نگاه جنگلی اش به من دوخته
شد و
رنگ چشمانش سبز زیبایی بود، به همین دلیل وقتی
داشتم تعریف می کردم
چشمانش به خودم،
گفتم
چشم
های جنگلی سام
خوب است. من | صفحه 29
نمی توانید بگویید عالی است؟ آیا او مجبور است
از کار بزرگ من تمجید کند؟
هی پسر چلغوزی
نیگا چه جوری حرصم میده که یادم میره
این پسر چلغوزی که دوسش
دارم.
سهند با لبخند به من نگاه می کرد، احساس می کردم
با چشمانش از من تشکر می کند و از من قدردانی می کند
که این همه زحمت کشیدم،
همین. با لبخند بهم نگاه میکنه
وای خدای من این دو
سهند_ میگم سام به نظرت لازمه اینقدر حساسیت به خرج بدی تا بیای

به آرمین
؟
سام با اخمی که همیشه در صورتش مهمان بود،

دانلود رمان دو مرد خشن من صفحه 30
پاسخ داد:
سام میدونی چقدر آرمینو دوست دارم
بعد از سه سال میرم ببینمش پس
این حساسیت به خرج کردن لازمه
آرمین؟ چقدر اسمش برایم آشنا بود اما هر چه
فکر می کردم یادم نمی آمد
این اسم را کجا شنیدم اما با شنیدن آن ترس خاصی
در دلم
رخنه کرد که معنی
آن را نفهمیدم
. حرفش را قطع کرد و با جدیت گفت:
سهند باران، نیازی به سرگرمی نداری،
به خودت بگو برای پذیرایی آماده شو،
برو استراحت کن.
می دانستم چرا این سهند را می گوید
که مهمان مرد وارد این خانه شد

میدونستم چرا اینوصفحه 31
اجازه پذیرایی از او را به من نداد و باز هم
این یکی از نشانه های سؤالاتی بود که
با لحنی پرمعنا گفت:
در ذهنم از این موجود بود.
میخواستم بگم سام لبخندی زد و با لحن برگشتی رو به من
و اینستاگرام گفت:
سام-نه اتفاقا من میخوام خود باران هم
برای پذیرایی حضور داشته باشه
. مشکوک به او نگاه کردم، این
چیز بدی بود. سام هرگز به این نوع چیزها ربطی نداشت و هرگز
در مورد حرف های برادر کوچکترش
صحبت نکرد.
شیطنت خاصی در چشمانش بود که
مرا ترساند.
این مربوط به ترس من است
آرمین صفحه 32
با ناراحتی در آینه به خودم نگاه کردم
رو به من کرد و ادامه داد:
سام برو آماده شو.
نفهمیدم چرا بداخلاق می کنه ولی باید مواظب
باشم
که دستم بهش نخوره یا
گرفتار
تله ای نشم که ممکنه برام درست کرده باشه
.
در آینه به خودم نگاه کردم

دختری با چشمان خاکستری، بینی مدادی،
لب های زیبا، پوست سفید و
موهای بلند بلوطی
، در کل دختر زیبایی بودم، اما مغرور نبودم،
گاهی اوقات با خودم می گفتم اینقدر هستم. زیبا و

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 33
لطف دخترانه ای که خدا به من داد
وقتی بنده هستم چه فایده ای دارد؟
حتی ممکن است برای من خطرناک یا بد باشد،
اما خدا باید حکمتی داشته باشد که مرا اینگونه آفریده است، خدایا
بدون عقل کاری
نمیکنه
پس آروم باش دختر…
یه ذره با خودم حرف زدم و رفتم
. بلند شدم و شالم را روی سرم مرتب کردم.
بحث کردن با خودم بی فایده بود
.
یه نگاهی به خودم انداختم به
اونجا میرسم اما فکر کردم چرا این بار سام
با پدرش آشنا شده و از حرف های سهند صحبت کرده و حتی

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 34
چرا او اینقدر پست شد؟
او نمی توانست من را رها کند
. منم داشتم به همین فکر میکردم و همینطور که میخواستم
از پله ها پایین برم
صدای سهندو رو شنیدم مجبور شدم بلند بشم و
به سمتش برگردم.
وای خدا چقدر خوش تیپ بود انگار میخواست بره عروسی
سهندو
.
_بله قربان؟
سهند اومد جلو و روبروم ایستاد و من هم
بی اختیار یه قدم عقب رفتم.
از تمام نزدیکی هایی که او می خواست به من بیاورد می ترسیدم . حالا
شاید منظورش این نبود اما می ترسم
در واقع ترسم به خاطر این بود که قرار بود

رمان «دو مرد خشن» را دانلود کند. صفحه 35 رو ببین
و بعد عقلش به بیراهه میره،
اینطوری بدبختم میکرد، هرچند مطمئن نبودم
این سهند همون سهند چند سال
پیش بود، چون قبلا اینجوری نبود
اومدم . با هوشیاری به سهند نگاه کردم که لبخندی زد و طی کرد
. بلند شد و روسری ام را جلو آورد که
تعجب کردم. مانند
کرد
فاصله کوتاه با یک قدم
با تعجب بهش نگاه میکردم فکر میکردم
چرا الان اینکارو کرد؟
همون موقع که سهند داشت شالمو درست می کرد
و حواسش به شالم بود
با لحن نرم و ملایمی گفت:
سهند – اگه شالت از این عقب تر بره می دونم
. صفحه 36
آیا متوجه شدید؟ دستش را از روی شالم برداشت و تکان داد

به من نگاه کرد و سرم را پایین انداختم و با لحنی که
.
مشخص بود که از این کار او کمی خجالت زده بودم.
گفتم:
«چشمان آقا
لبخند جذابی زد و گفت: «
سهند» خوب است. میتونی بری سر
کار
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم
خودم رو
حفظ کنم
خنک بشم.
با هم حرف زدن
آرمین پسر جذابی بود مثل سهندو سام ولی
نمیدونم چرا هر وقت میبینمش
دانلود رمان دو مرد خشن من | من
حس خوبی نسبت به او نداشتم، شاید
فقط به خاطر اتفاقاتی بود که رخ داده بود
یا شاید فقط به خاطر کاری که
انجام داده بود
و
ظلمی که انجام داده بود.
از
بچگی
ترس
خاصی
ازش

داشتم
. همون رنگ چشم خودم بود
چشمان درشت خاکستری آرمین با دیدن
من به وضوح رنگی بود
چشمانش تغییر کرد و چیزی
اینا… اونایی که من رو فقیر میکنن یه بدی
ته چشمش می لرزید، چشمانش جذابیت چهره اش را صد برابر کرده بود
و جذاب تر به نظر می رسید. نمی دونم چرا
انقدر غرق چشم هایی بودم
که همرنگ من بود
نفهمیدم
چرا صورتش عوض شده بود . ..
یهو با صدای سرفه های مصلحت آمیز سام و سهند

سریع چشمامو از آرمین گرفتم و اومد
سمتم از فکرم بیرون اومدم و فکر کردم همون موقع آرمین هم
حواسش بود
یه فنجان قهوه خورد و سریع. چشمش را از من گرفت
وای خدای من الان این دوتا در مورد من چی فکر میکنن؟
گرفتم
صفحه 39
بغض تو گلوم
رمان دو مرد خشن من رو دانلود کنی صفحه 40
خدا نکنه تو چشمام خیره شدی و
مجبورم کردی همین کارو بکنم!
می دانستم اگر سهند از من رد شود، سام
اصلا از من رد نمی شود. هر دو مرا زنده به گور کردند.
با
دستانی لرزان آخرین فنجان قهوه را برای سهند گرفتم.
با اخم وحشتناکی به من نگاه کرد
و قهوه را گرفت.
قلبم مثل گنجشک می تپد.
خدایا بعد از پذیرایی
به من رحم کن . سام
با صدایی گفت که سعی می کردم تکان نخورم.
“آقا شما با من کاری ندارید؟”
آرمین برگشت سمتم و به من نگاه کرد، سام هم
با لحن محکمی گفت:سام نمیتونی بری و

قبل از رفتن ناخواسته به آرمین نگاه کردم.
وقتی دیدم داره بهم نگاه میکنه سریع
نگاهم رو ازش گرفتم و رفتم تو آشپزخونه.
به شدت نفس نفس می زدم
و گونه هایم
داغ شده بود. من مطمئن هستم که پیام شما
پایان خوشی برای من
نخواهد داشت.
آیدی اینستاگرام:
Kiana__bahmanzad
روی صندلی آشپزخانه نشسته بودم و داشتم
برای خودم کتاب می خواندم، پس بهتر از این بود که
به ماجراها و دردسرهایم
فکر کنم
.
دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 41
من می نشستم کتاب می خواندم، حالا به
هیچ کتابی اهمیت نمی دهم،

آرمین تو قبر دفن شده بود رفته بود و بچه ها الان دارن مرتب میکردن و
تمیز می کردند.
نشیمن در واقع کار نظافت شروع شده بود و من اصلا جرات نداشتم از
آشپزخونه
برم بیرون . نداشتم با اینکه سام و سهند
هر دو تو اتاقشون بودن ولی بازم
جرات بیرون رفتن نداشتم. تا زمانی که
من در آشپزخانه هستم، آن دو نمی توانند
به من صدمه بزنند یا به من دست بزنند.
تاکنون هیچ واکنشی از سام یا سهند دیده نشده است
و این نشانه خوبی است. برای من
ممکن بود نسبت به موضوع بی تفاوت شوم و بفهمم
که بی گناهم اما آن

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 42
فقط بر اساس گفته ها و فرضیات خودم بود که به سختی
انکار می‌کردم.
دانستم درست است. نسبت به این افکار و خیالات بی تفاوت شدم
و به خواندن کتاب ادامه دادم. من
وسط ماجرا بود که خانم دایه سام و
سهند که
زنی دوست داشتنی و بسیار مهربان بود وارد آشپزخانه شد.
خانم آینه مادرم بود. او همیشه به من لطف داشت،
چهره اش همیشه خندان و شاد بود،
به طوری که به همه ما انرژی می داد، اما نمی دانم چرا
الان چهره اش
نگران است
و
من را
می ترساند
.
دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 43
خاتون با نگرانی به من نگاه کرد،
چشمانش اذیتم می‌کرد
، فهمیدند، اما نمی‌توانستم جلویش را بگیرم، اما
ترسیدم، اصلاً نمی‌خواستم آن کسی باشم.
من دوست ندارم از او بشنوم، به همین دلیل است

بهترین کار این بود که آن را انکار کنم و
من راه را
اشتباه
در پیش گرفتم
. با ترس گفتم:
_خاتون از کی عصبیه؟
خاتون_نمی دونم دخترم ولی زودتر برو تا بیشتر
اعصابش
به هم نخوره
. صفحه 44
راه افتادم، شالم را درست کردم،
صلوات فرستادم، نذر کردم که سالم برگردم.
دلیل عصبی بودنش را می دانستم،
اما امیدوار بودم که اشتباه حدس زده باشم
یا حداقل عصبانیت او
چیز بدی نباشد.
داشتم دعا میکردم ربطی به داستان امروز داشته باشه
اینجوری 100% بدبختم کنه. خدایا
به من رحم کن میدونم چرا بهم گفت

، مجبور نیستم، زیرا می دانستم که اگر
و چه بلایی سرم آمده، اما تو می آیی و مرا بزرگ می کنی. تمام
افکارم را از آب درآور.
جلوی در اتاقش ایستادم و نفسم را در سینه حبس کردم،
شجاع
. دختر باش

دانلود رمان دو مرد خشن من صفحه 45
رفتارش از سام بدتر نیست پس نگران نباش آروم باش
زیر لب نام خدا را زمزمه کردم
آرامش خاصی سراسر وجودم را فرا گرفت بلند
کردم دستش را زد و در اتاقش را زد و
با صدایی عصبی گفت:
سهند بیاتو
رنگم پریده بود سعی می کردم نترسم اما نمی توانستم
از این دو تا می ترسیدم داداش خیلی ترسیده بودم
رفتارشان واقعاً متفاوت بود. او منتظر بود
، در اتاقش را باز کردم و وارد اتاق شدم و در را بستم
ترجیح دادم چیزی نگم،
چون جلوی در دراز کشیده بود و سرش را
پایین انداخته بود، منتظر ماندم تا حرفش را بزند.
سکوت بسیار سنگینی در فضا حاکم
بود
. صفحه 46
از طرفی من نمی خواستم،
یعنی جرات نداشتم سرم را بالا بیاورم و
به صورتش نگاه کنم، اگرچه فکر می کنم
او به من نگاه نمی کرد زیرا من احساس نمی کردم. نگاه سنگینش به من
وقتی دیدم نمیخواد حرف بزنه ترجیح دادم
خودم سکوت رو بشکنم. دیر یا زود باید با آن روبرو شوم

واقعیت . داشتم رو در رو می رفتم، پس ترجیح دادم
این اتفاق زودتر بیفتد، به همین دلیل
با او آشنا شدم
با صدایی پر از استرس آمیخته با کمی ترس
. کمی ترس
.
سهند با لحنی پر از اقتدار گفت:
سهند_سرت را بلند کن
، نمی خواستم سرم را بلند کنم تا صورتش را ببینم

. صفحه 47
نمی خواستم
اشکی که در چشمانم جمع شده و با هزار
بدبختی جلوی ریزش آنها را بگیرد.
ببین با اینکه پسر آرام و مهربونی بود
وقتی عصبی شد خیلی بد شد.
سهند بلند شد و
با قدم های آهسته اما محکم به سمتم رفت. در همین حال آمد
و با لحنی عصبی اما آرام گفت:
“سهند_ افتادی روی سرم جلوی من
به پس زمینه نگاه میکنی دختر خجالتی هستی.
اما امروز داشتی چشم های آرمینو را قورت می دادی.
غرق نگاهش بودی و
این…
روبروم ایستاد و داد زد:
سهند_ گفت: سرت را بلند کن! دانلود

رمان دو مرد خشن صفحه 48
از ترس سرم را بالا گرفتم که مصادف بود با
سیلی محکمی که به صورتم زد،
از شدت سیلی و اشک هایی که
سعی کردم بر روی زمین افتادم. خودداری کن، اما موفق نشدم، روی
گونه هایم دویدم، صورتم گزگز و سوزش داشت،
دستش سنگین بود، اولین سیلی بود که
در زندگی ام خوردم،
تمام عمرم از سهند که
همیشه برایم برادر خوبی بود، برادری که
همیشه پناه یتیمان و یتیمان من بود،
اما حالا…
خدایا خیلی زود مادرم را پیش خودت بردی.
هنوز دو سال نداشتم که مادرم نزد
پدرم رفت. از بچگی یادت می افتم یک
لحظه تمام صحنه گذشته مثل یک فیلم
از جلوی چشمانم گذشت

دانلود رمان دو مرد خشن. صفحه 49
یاد اون موقعی افتادم که سام میخواست
منو بزنه که سهند جلوش رو گرفت ولی
سام حواسش نبود و تقلا میکرد که منو بزنه و
من با ترس و چشمای گریان بهشون نگاه میکردم
و تنها دعایش این بود که سام
سد دفاعی من را خواهد شکست یعنی سهند نمیتونه
پاس کنه و سهند هم همینطوری میتونه جلوش رو بگیره ولی
خوشبختانه
سهند با من خیلی دوست بود، چون سهند برادر کوچکتر بود، پس زورش به
سام نمی رسید. وقتی سهند
روی زمین افتاد سام جلو اومد و یه سیلی به صورتم زد که
سهند هم بیشتر از جنگ دست کشید و
پشت سامو رو گرفت و دوباره به هم دستکش زدند
ولی الان با همون دستا
. صفحه 50
اما حالا او به دست‌های مردانه
سیلی زد
که مرا از کتک زدن بیشتر منع کرده بود، دست‌هایی که همیشه یا برای
او برای محافظت از من بالا رفته بود، نه برای آزار و اذیت و
کتک زدن من.
سهند با صدایی پر از خشم و حرص غرغر کرد
:
سهند – تا حالا ندیدمت
غرق بشی .
.
نگاه پسرانه آیا از قیافه یک پسر غرق می شوید؟
با شنیدن این حرف هق هقم زیاد شد و
جای سوزش سیلی اش بیشتر از ضربه شد،
روی زانوهایش خم شد و
بازوم
را محکم
گرفت . صفحه 51
اینا چه چشمایی دارن که مال من
ندارن؟؟!!!
با چشمای پر از اشک بهش
نگاه کردم
یه لحظه به خودم شک کردم
حالا چی گفت؟ تو سهند با چشمای اشکم کر شدی
-جوابم بده؟
_چه…چه…چی…؟؟!!!
سهند عصبی دستی به موهایش کشید و
بازوم را رها کرد. آنقدر ناراحت بود
که معلوم بود نگه داشته است

به طوری که او
دو مرد خشن من صفحه 53
کاری
نکند
من
_ مرد خشن من
روبروی من ایستاده بود و
دستانش را لای موهایش می کشید. به او نگاه کردم. نه حتما اشتباه شنیدم او باید
بعد از سیلی
حرکت کرده باشد ، اما
منظورش این
بود که
…؟
در اتاقش را باز کردم و از اتاقش بیرون آمدم
در همان لحظه که سام از اتاقش بیرون آمد
ضربان قلبم طوری شد که انگار می خواست
و سیلی به سینه ام زد. دهنم
تقریبا خشک شده بود. سام خطرناک
بود
…خیلی خطرناک…حتی
خطرناکتر از اون چیزی که تو تصور کنی
.
سریع نگاهم را از او گرفتم و خواستم
فرار کنم

از دست سام و در نهایت حرفه ام خواستم، اما چه کسی می تواند
از این واقعیت فرار کند که من نفر دوم او هستم؟
وقتی صدایش را شنیدم مات و مبهوت شدم، فقط
فقیر شدم،
سام رفت
و زانوها و پاهایم بیشتر می‌لرزید، دهانم خشک شده بود و فکر می‌کردم
بعد از چند دقیقه سالم
باشم یا نه، و
مکث کردم . کمی و بعد با ترس و
نگرانی که به وضوح پیدا بود به سمتش برگشتم،
سرم را پایین انداختم و دستم را روی سیلی گذاشتم
ای کاش می توانستم فرار کنم… کاش می توانستم می توانستم
پناه ببرم. از او اکنون، اما من
تنها بودم، بسیار تنها، زیرا

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 54
من جز خدا کسی را نداشتم، اما بعد باید
با واقعیت روبرو می شدم. یک
فرد ثروتمند و قدرتمند نمی تواند از واقعیت فرار کند، پس آیا
من می توانم خدمتکار باشم؟
سام جلوی روم ایستاد.
بهت گفتم چشمای سگی داره؟ یا
وقتی اینطور اخم میکنه
سکته میکنه ؟
چشمش به جای سیلی سهند افتاد. فکر می کنم فهمید
چرا و کی این کار را کرد چون
لبخند زد، یک لبخند تلخ، یک لبخند تلخ که در
استخوان هایم نفوذ کرد.
سام_سهند؟
سعی می کردم به لحن
رمان «فاحشه دو مرد» گوش کنم. صفحه 55
کمتر رنج می برند
. کاش نمی دیدی؟ کاش نمیفهمیدی که
از برادرش کتک خوردم

شما به طعنه می گویید که من باید سربازی بروم تا بروم
. با عصبانیت و بغض دستش را بلند کرد و گفت:
سام تو هم با من حرف نمی‌زنی
؟
در گوشم وقتی
از شدت ضربه افتادم، سرم روی زمین افتاد،
از
سر درد ناله
کردم . و
بدبختی .
گوشه لبم پاره شد
سام_اینو نوشتم تا بدونی غرق شدن تو نگاهت دانلود
رمان دو مرد خشن منه. صفحه 56
چنان مشت محکمی به بازویم زد که صدای
آن پسر جلوی من چه طعمی دارد؟
لگد خیلی محکمی به شکمم زد و خم شد و
مشتم بالا رفت. مرد بسیار
قوی بود و دستش بسیار سنگین بود. کم کم ضرباتش شد

بیشتر و قوی تر از قبل و گریه و ناله ام بیشتر شد.
ضرباتش به من خورد
سینه و شکم و بازوها طوری که داشتم از درد میمردم،
فکر کنم ناله هایم
آنقدر بلند بود که سهند بشنود، چون سهند
از اتاقش بیرون آمد،
سام- اگر همین الان جلوی تو را نگیرم
شکمت بزرگ می شود. دو روز و…
دیگر صدای عشقم را نمی شنیدم، صدای کسی که
الان مرا می زد.

دانلودی از دو مرد خشن من وجود داشت
. عشقی که کلامش
پر از نفرت بود، درست مثل دوران
کودکی ما. بغض صداش باعث شد بدنم یخ کنه.
چه کار کرده بودم
که این همه نفرت در صدایم بیفتد؟ یا اصلا چرا؟
باعث شد که اینقدر از من متنفر شود؟
سنگینی دست ها و مشت هایش لرزه ام می گرفت و می لرزیدم
زیر دست و پای مردی که
دوستش داشتم
نفهمید یه دختر ضعیف زیر دستش
نه یه مرده قوی با
صدای قوی که مانع
این کارم بشه. دست و پای سامو را حس کردم صدای جیغ هایش را
می شنیدم
که می کشمت اما
دانلود رمان دو مرد خشن | صفحه 58
عکس ها برام کاملا نامفهومه، حالت گیجی داشتم،
فکر کنم
کتک ها کار خودش رو کرده بود، هر روز و هر شب با اعمال و رفتارت منو می کشی،
نیازی به این کتک ها
نیست .
سام، روز قبل بیشتر از هر روز منو میکشی

دیگر نیازی به نشان دادن قدرت بازویت نیست
نه جلوی همه
بالاخره ضربه های پی در پی سام کار خودش را کرد
چشمانم سیاه شد دیگر چیزی نفهمیدم
و آرامشم در یک چیز خلاصه شد:
مطلق سیاهی…
……..:)………:/. …..
با بی حسی آروم چشمامو باز کردم سرم
از درد سرم به طرز وحشتناکی تیر خورد

دانلود رمان دو مرد خشن من | صفحه 59
من بیزار شدم، اما سریع قورتش دادم.
تمام بدنم کبود شده بود و انگار یک چرخ هجده
از روم
رد شده بود درد می کرد.
بعد از چند دقیقه مغزم شروع به کار کرد و
تمام صحنه ها
از جلوی چشمانم گذشت و تمام اتفاقات را به یاد آوردم. اتفاقی که
افتاد و اتفاقی که برای
من
افتاد وقتی به یاد ماجرا افتادم اشک در چشمانم جمع شد
به همین دلیل بدنم بسیار ضعیف شده است پس از اینکه
خاتون را پشت اشک در چشمانم دیدم
که بالای سرم نشسته بود و
گریه می کرد، لبخند کوچکی بر روی او ظاهر شد. لبانم و این لبخند برای شادی دل
خاتون بود
.
صفحه 60

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان دو مرد خشن من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام ، روبیکا یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.