دانلود رمان دلدادگی شیطان

درباره مردی جذاب اما بیرحم و فریبکار به نام رهام است که هر چیزی که تو زندگیش بخواد رو باید بدست بیاره ، حتی اگر ممنوعه و گناه باشه . اون عاشق نامزد بهترین رفیقش میشه و برای بدست آوردنش یک شب …

دانلود رمان دلدادگی شیطان

ادامه ...

او شیطان است
. از نگاه یخ زده اش آتش فرو می ریزد
! نافذ.. غیر قابل نفوذ.
مهربان
! مهربان.. تصور ناپذیر..
سرد
.. خالی از
احساس مطلق دلش. عشق
و
عشق؟ او در سیا وجود ندارد
،
او یک شیطان است! او حکومت می کند … وسوسه می کند
… ویران می کند! تمام
دنیا
به پای او می افتد.
تمام دنیا… حتی
عشق ؟
برای من پنهان کردی
آنها آب حیات هستند
تو که آب نوشید و هنوز در درگاه ابدیت هستی
باران برای من تو که
هزاران چشمه جوشان را پشت مردمت
پنهان کرده ای
برای من
باران
اشک هایت همان آب حیات است که نوشیدی و
هنوز در درگاه ابدیت
هستی
. زندگی که
به هم نمی
پیوندد و فقط جفت می شود،
برای
من
بریز
،
تو که اشک هایت
برف آب شده کوه
است ،
پاک و
روان
! بیا
بله
و.. از دنباله لب
سانت به سانت.. بدن متعادل دخیک نفسش حبس شده. نگاهش حریص است.. یا پر از بدخواهی. یا می بندد
! عروسک-
لذت.. چه زیبا
در را پشت سرش می بندد. با صدای بسته شدن در،
مرد
بزرگ
و نیمه
چشم
ترسیده درست در وسط فضای
تاریک
ایستاده است
.
ترس
در هر حرکت او نفوذ می کند
.
با ترس می لرزه و
..
لبخند
کمرنگی
روی
لب
های مرد
. .. و کاری بر خلاف میل او غیر ممکن است،
صدایش آرام و خش است و عروسک
با یه نگاه ارادی خجالت میکشه
و ..
نفسش بند میاد و ..
عیب داره و با
یه نگاه
.. حتی زیر اون
چشمای قشنگ فقط نگاه میکنه .
او یک عروسک دارد، پس من عاشق شدم.. من فقط آن چشم ها را می خواهم. یک قطره اشک –
فقط یک قطره گل رز،
تهدید آرام و نافذ آن باعث می شود عروسک
نتواند تحمل کند و به پایین نگاه کند. هیچ
کس
قدرت مقاومت در برابر این نگاه رحمت را ندارد. می کند و به سختی
: به زبونم چی میگه
.. من ..
ممنون .. مدیونم .. لطفم – : ​​گریه می کنه و خفه می شه
..
تو –
! این مرد
به هر چیزی شبیه است جز فرشته نجات
: صدای مرد آرام می شود.
در خوابم ندیدی آن خاک از دو گوشه باغ –
دم در و بدن سر از
در
بیا و از این دور شو
!
تمام وجود دخی پر از حس بد ذلت است. مرد
جلو می رود و .. دلش می خواهد تا صبح خیلی وقت ها این حس تمام لذت را می برد
! بزن،
ما جمعش کردیم
،
نه
؟ رز … تو با کلاهت تو خمره افتادی –
!!عسل
به وضوح یه مرد خوش تیپ رو میبینه و از خوشحالی جیغ میکشه .
عروسکش
به سختی می گوید
. صحبت کن،
مرد با زمزمه آرام می گوید
! ما می خواهیم جشن بگیریم –
دخی، انگار نشنیده بود، به آرامی سرش را تکان داد.
برایم بال می آورد و مرد لبخند موذیانه اش را روی او می نشاند
:
دو نفر-
!
– بله
!
دخی پلک می زند.
گلوله ای در گلویش است . با چشمای گشاد شده قشنگش میگه
! چرا؟
– مرد با خنده سرش را کج می کند
.
دهانش را باز می کند تا با دخی صحبت کند
.
لب های سرخ و براق خشک می ماند و با همان سر
کج به شانه، چشمان تنگ شده،
تانگو –
رقص
در شب عروس.. حیف نیست
زوج نداشته باشیم؟
لحنش کنایه آمیز است و دخی وحشت زده است
!”
.
…اما قرار نبود –
: وسط صحبتش نزدیک می شود
! فقط من تاریخ را عوض می کنم –
یادم نمی آید
شب عروسی قرار بگذارم
– ! می افتد و عمداً
کلمات را از دهانش می اندازد
، اما آقا این عروس واقعی نیست.. لطفا –
.. اول بفهمید حالم بد است
. در حالی که دستش را روی گره کراواتش می گذارد، با
اخم آرامی می گوید
: هی خوبی؟ بگذار
گریه کنم.. بگذار
تنها باشم –
چه ادان
کراوات را
می کشد و در همان جا
: ”
من نمی توانم
گریه کنم
پست شماره 2
در ایستاده است.
و اولین دکمه بلوزش را باز می کند
به
من
گفت
آقا
؟؟؟ او را وادار می کند به او نگاه کند
آقا
من ارباب شما هستم؟؟؟ یا صاحب شما؟؟؟ – از قیافه کسل کننده عروسک خوشش نمی آید.
سرش را کج می‌کند
و در گوشش می‌گوید
: «
می‌خواهم تو را اهلی کنم
!
» مرد جذاب‌ترین مردی است که
دست مردی را
دیده است که روی موهای آراسته و براقش نشسته است. نرم و..ترسناک..انگشتش
را
روی
موهایش می کشد
. دخی
حتی جرات
عقب
نشینی را هم
ندارد
و
فقط با صدای
بلند زمزمه می کند
صدا
. گرمای
یالحان

صداش..هی
میخوای
با من چیکار کنی؟- پشت موهاش انگشتای
مرد روی
دمش
نشسته
.
تور
درازی که
تا آخرش کشیده شده!
میلرزی رز-
دخی
در سکوت نگاهش می کند
مظلوم
!
اوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
.. سعی می کند
اشکی از چشمانش سرازیر نشود
.. داشتیم در مورد آرایشگر شما صحبت می کردیم
!
لب هایش روی هم فشرده می شود و نمی تواند جواب بدهد
که «تو انتخابش کردی؟» –
می بیند حال دخی بدتر می شود و…
. نگاه مرد روی لبانش می ماند
خشم و نفرت در دلش می سوزد!
انگشت شستش را روی لب های دخیا می گذارد و
نفس دخیا را در سینه حبس می کند
.
رنگ قرمز یک طرف صورت
دخی
قرمز است
!
حال او خوب است
. با دندان های به هم فشرده می خندد
و بغض از چشمانش می ریزد.
اینو با جی انتخاب کردی؟؟-
دخی فقط نگاه میکنه و.. داره از بغض خفه اش میکنه.
مرد تور را می کشد. بی سر و صدا.. اما خیلی خشن! شبکه
از موهای شاگرد دهیک جدا می شود. چشمان دخی
رها می شود. سینه دخی نازک می شود
و سینه مرد در شرف شکافتن است.
درد و مرد تور را فشار می دهد. و ناگهان با یک
لباس
توری
می پوشند
. می توانی دستش را
روی
یقه ات حس کنی و انگشتانش
از شانه تا بازوی دخی
کشیده شده و
دستش را دور بازوی دخی حلقه می کند.
لباس عروس کی رو دوست داری؟؟؟- یه لحظه بینشون سکوت میشه و بعد … یهو
بازوی دخی رو فشار میده و برمیگرده. حالا…
پشت عروسک به اوست. با محاب که دیگر آنقدر
آراسته
نیست
سفید کرکی
. دستش روی دکمه کامل است
می نشیند و.. دخی اراده اش را هل می دهد.
مگ قدمی رفت و رو به او کرد و
گفت: “چی شده؟ این
قرار ما نبود… او گفت… کمکم کن… تو… مگه تو فرشته نجات نیستی
؟”
یروس
مرد از سر تا پا به او نگاه می کند.. به کاری که
داری می کنی؟
زیبایی تنفر زشت..جذاب نشستن روی تن عروسک..چهره
دلش و ترس..چشم
هایی که آماده باران هستند..و بعد..دوباره
لباس عروس و دوباره آرایش و باز هم چشمان مظلوم
! دوباره کوه
با بغض دستش را دراز می کند و دوباره لبخند می زند و دست دخی را در دستش می گیرد
: یکه او را می کشد و آرام می گوید.
! بیا رز- میگه اسیر
فریادهای
خفه می شود و … مرد
دخی است
. کمرش سفت می شود و دست دیگرش
یک بار دیگر روی دکمه پشت گردن عروسکش می نشیند. این بار او بدون تردید دکمه را باز می کند
. بدن دختر سفت می شود
. می خندد و
خودش را عقب می کشد. چیکار –
دخی معلول است و مرد در لباسش انعطافی ندارد
زیپ لباس عروس را با سرعت پاهایش می کشد و … آنقدر در برابر
ظرافت این عروسک پر ناز قدرت دارد که می تواند
عروسی را پاره کند . لباس تکه تکه در تنش. اما نه
! آروم باش رز ما می خواهیم جشن بگیریم –
پست شماره 3
Yeten
بدون توجه به تقلای دخیک،
لباس عروس را از روی زیبایی کرکی روی تختش در می آورد و
..
لب هایش
می
افتد. اگر نرسد
دخی دیگر نمی تواند خشمش را نگه دارد، رنگ سفید تنها پوششش است و با
شرم و حس بد
در لباس پنهان می شود
و چشمانش را می بندد .
: صدای بلندش با ناله همراه است
دیوونه! شما یک ترسو هستید! ولم کن.. نکن..
..آقا..ناراحتی با
چشمای پر شده اش. چیزی فراتر از لباس عروس است.
یک
ناله
نگفتم قطره اشکی از چشمانت نمی آید؟؟؟ –
گریه نکن رز.. شب عروسیمون رو دوست ندارم
..
اشک بریزه
.
دخی با بغض و ترس به او نگاه می کند و دستانش را
از یتن نیمه
برهنه
اش
دور
می کند
. و .. بذارمش؟
د
: در آخر دستش را می گیری
! من نمی روم رز.. متاسفم –
و بعد چنگ لباس عروس را می گیرد و جلوی نگاه وحشت زده دخی دستش را می کشد
.
عروس
از خانه خارج می شود. کجا میری؟ ?? خدا بیامرزد –
دست دخی را می فشارد و به چشمان پر او نگاه می کند
. گریه نکن..میخوایم جشن بگیریم-
: کینه داره
با خشونت پشت سرشون ساختمان رو میبنده
و
در بسته..
صدای در، در باغ بزرگ، و بدن
وسط باغ ایستاده است. این یک خلوتگاه دنج و آرام است
به طرز وحشتناکی می چرخد
نصف شب نیمه تاریک نیست
: عروسک برهنه ترسیده جیغ میکشه
.. میخوای چیکار کنی؟؟؟ بذار برم! آقا اجازه بده برم –
صدای وحشت زده اش آمیخته به خشم است و مرد
: دستش را محکم می فشارد،
رز! بسه همه چی بدتر میشه.. اشک بریز، –
.. دیوونه تر میشم.. میریم
روی پله های سنگی خوش می گذرونیم به پام می آیند و در همان لحظه
: آرامی آهسته می گوید
: لذت نبر، من تو را می کشم! پس برو جلو!
برو جلو،
عروسک ایوب
، وسط باغ ایستاده است
. آن را جلوی خود می کشد و آرام لبخند می زند: چشمان
زیبای
دخیک بگو
برقص! رقص با عشق
.. با
خنده
. خوشگل نیست..دوستش ندارم..بگذار برم-
مرد با خنده بلند او را محکم می کشد و
از او فرار می کند! و در ضمن..او
هم از فرارش خوشش میاد.. فرارهای تو
بی فایده
است
! رز کدوم بازیه؟؟
این نیست!!
:دخی چشماش پر میشه و نمیخواد بشکنه
…گفتی بازیه! قرار شد بازی کنیم..که-
:مرد ​​وسط حرفش میگه
من برنده باشم..من
تو رو برنده این بازی می کنم..بازی تموم شد عزیزم. برنده این بازی هم
خال میگیره
تو
: لباس عروس رو ببر وسط زمین
و من و تو از چشم دخی نمیشه فهمید و
از نگاه سرد و نافذ این مرد نمیشه فهمید؟
پس چرا این بازی را ادامه می دهید؟ !!چرا –
..تموم نمیشه؟؟ دارم.. می گویم
، دستش را به سمت من می آورد و
دست بزرگ و مردانه اش را عروسک می کند.
صورت ظریفش را
با انگشتان ریزش
نوازش می کند
. صورت سردش ..
لب هایش .. .. کاملا پاکش کن .. از همه
! چه
لبخند کثیفی
دارد
. با تمام وجود احساس می کند که
کثیف است.. موهایش کثیف است.. موهایش.. دستانش
.. حتی نگاهش هم
به توست –
یازندگ
.. بازی نیست ..
دستش را زیر چانه دخی می کشد و در چشمانش می کند
: به خاکش نگاه می کند ،
! از امشب زندگیت رو میسازم-
به لباش نگاه میکنه و..از
بوسیدن لبهای کثیف بدش میاد..چطور باید این همه خاک رو پاک کنه؟
از کجا شروع کنیم؟؟؟- دخی به خودش میلرزه. از نگاه مرد.. از حرفش.. از شکمش
.. از اینکه پوشش نداره و تنش
توی
نگاهش.. از ادامه.. حتی از دومی
کاملا
. در اختیار
زندگی
اش
چه
پایانی دارد
؟-
مرد می خندد و خنده اش با لذت همراه است.
تموم شد؟ اون حالب هست که تازه شروع میشه
؟؟
دهیک پیچ
یوش
صورتش را نزدیک می کند و می گوید
:
مریم
.. به پایانش فکر نکن –
پست شماره 4
و ناگهان عقب می کشد. از دهیک روی برمی گرداند و
بدون معطلی به سمت انتهای باغ می تازد و
صدایش بلند می شود.
فکر پایان دادن را از خود دور کنید. رز وارد انبار می شود و چشمانش به یک
جا خیره می شود
.
او به اطراف نگاه می کند. کلیسا در حال مرگ است و برای شروع هیجان زده است!
او یک گالن را
در گوشه یک انبار می بیند. با حرص می خندد
:
پیدات کردم
به سوراخ ها نگاه می کند، که این را نشان می دهد
. او گالن را برمی دارد و از انبار خارج می شود.
از دور به عروسک نگاه می کند. چشمانش
سرپناه خوبی برای اوست. او به دنبال راهی برای فرار است و
مرد
با
لذت
می خندد
. آیا
بازی آتش را دوست داری؟؟-
کت؟؟
در دست مرد، پسری
با
نگاهی
بلند
به او خیره شده است
.
مرد سرد و مرموز است و چشمانش را به روی دختران باز می کند و با نفرت و لذت به آنها نگاه می کند
.
آنها
گریه
نمی
کنند
. نمیخوام
ترس از رقص و آتش بازی شب عروسی تو دلت بمونه رز..
میخوام
تا آخر عمر
این شب رو به یاد داشته باشی
. او این کار را نمی کند
می خواهی
حتی یک لحظه به آن نگاه کنی،
چشمانش را تکان می دهد تا
به لباس
نگاه کند
و
..
.
روی زمری اثر می گذارد. کل لباس عروس
یروس
آ
آغشته به بین است و دهیک با صدایی خفه می خندد
: مینالد
! مرد
نفس نفس می زند. قلبش نزدیک است منفجر شود. اسمش را از زبان عروسک بشنوید
.. اولین بار سفید است.. با یقه باز
و دکمه های
باز شده
.
یور
د.
حال بد و.. نگاهی که از نگاه دخیک جدا نمیشه
شاگرد
یابیت
دستش را در جیبش می کند و فندک
با صدای
ترک باز می شود
و
سر لباس
عروس را بیرون می آورد
و شعله ناچ ری می سوزد.
. او انگشت شست خود را روی سنگ چخماق فشار می دهد و
شعله رقص ظاهر می شود. فندک روی لباس است
و با خنده می خواند.
شیطان می خندد..بلند..با
صدای بلند..می
چرخد..دست هایش را باز می کند و
بی
ریتم
به سمت عروسش
می رود . دایره
یر
کم
یور
یکی رو نابود میکنه
و به رقص در میاره
! امشب قرار است چه اتفاقی بیفتد –
دخی را می فشارد و می چرخاند و
آتش بازی زیبا و عظیمی است
! رقصید، به چشم های پر از بغض نگاه می کند و
چشمانش پر از اشک است آقای
صدقه
و
گریه نکن عزیزم.. گریه کن بوی بد می دهی! گریه کن –
..
نکن، اشکهای تو
بدون لباس عروس او مرا دیوانه می کند
.
یب
پیش را می چسباند جلویش
و بی حوصله و پر از کینه و نفرت
و.. به من می خندد. هوم این صورت زیبا را نمی بوسد
.
خوش بگذره! نذار حالم بد بشه.. گریه نکن
! گریه رز
بلندتر می شود. این گریه ها
می تواند یک مرد
را از بین ببرد
را به کلی نابود کند! می تواند
آتش را شعله ور کند
باعث نفرت و کینه بیشتر
و
بیشتر شود
. الا،
دخی نمیتونه صدایش رو کنترل کنه و مرد صداشو نگه نمیداره
!
فریادت را بشنو
استقامت مردانه
موهای مریم پشت سر اوست.
گفتم: خفه شو، رز، نمی‌خواهم گریه‌ات را بشنوم. چند ثانیه سکوت می شود و… دخی
به آرامی عقب می کشد و با خشونت عروسک را
عقب می راند
. او روی من می افتد
! اوه
مرد به سمت او می رود. با غرور نگاهش می کند
.. حالش بد است.. و با لبخندی کمرنگ.
یکی از پاهای مردانه اش را زیر چانه ی کفشش
می آورد
و
آن را روی نوک کفش قرار می دهد. نوازش میکنه و..آرام و سرد و ب
: رهم میگه
خوبه نه؟؟؟ اما من با عروسم حالم خوب نیست! -امشب
اینجا
بمون..تا
صبح!
فقط صبح است.. رز فقط فردا صبح میخواهم
تو را اینگونه ببینم.. آن وقت است که
مثل امشب به تو رحم نمی کنم!
پست شماره 5 نگاه برنده حریف مقابل اوست.
ساکت و با ظاهری آرام و آرام
، آن مردمک ها نفوذ ناپذیرند و رنگ پریدگی
چشمانش
را کاملاً گیج می کند
و
می بندد
. –
آرام و با اطمینان می گوید و کاملاً حریف خود را رصد می کند
! دخی که دوستانش ادعا می کنند
یک حریف بزرگ در بازی پوکر اوهاما * است! تا اینجا
خوبه
؟ کت این دور رو داری؟؟ –
،
یور
. می بیند، دستش را دراز می کند
و نیمه سیاه سفید را از مریس
و
گولا می گیرد
. روی مری که کارت ها نمایان است،
تلخ می شود و به حریف و
گلوی
مزه اش نگاه نمی کند
.
او نیست.. شاید 3 سالش باشد و تجربه دارد..
بین چهار مرد نشسته و سیگاری در دست دارد و.. پایگاه
قمار نیمه تمام و مجالس دوستانه و رقص و
اوقات خوشی است. .. دوستان چی شده دخ یی پوریا
دخی گیج شده و حتی یادش میاد که پگ
داره اون سیگار رو لب قرمزش میکشه
! به پوریا نگاه می کند و… نگاهش هم
می چرخد
به سمت دوستش که
دقیقاً کنارش نشسته است و مثل آن دو
نفر دیگر
در این
بازی تنها هستند
. سه نوسانی که از بین تماشاگران پوکر گذشت
و
رزرو
.. مثل همیشه
سیاه
سفید
.
پدر سیاه سفید
دستش را می نوشد و دارد گرم می شود
.
او خوشحال است و چه بخواهند و چه نخواهند او برنده است
! فقط و فقط او
آخرین
نفر است
.
دوستانش با صدای بلند سوت می زنند و پوریا مست است:
و من
بی ثبات می
خندیدم
. !
یارس
رقیب شماست، بازنده ترسو
که
ادعا می‌کند خیلی چیزها را می‌داند و شکستش از
تمام
حرکاتش سرچشمه می‌گیرد
!
د-
چشمان درشت
پر از شک و تردید است که انگار نمی تواند
تمرکز کند
سکوت است و فقط صدای آهنگ ملایمی
با
صدایی
روشن
به گوش
می رسد که
در
فضای نیمه بزرگ خانه شاه رحمت تر
می
شود
. پنجاه…ب برگرد –
پوریا و رفیقل
و
بعد جلوی چشمان شوکه موش هایش
و او عاشق تو نیست..او
عادل است
لیوان را روی مریم می گذارد و
دستش را در جیب عقب شلوارش می گذارد. با نگاه کردن به
بقایا احساس
سرما می کنم
: بنویسم
؟؟
این وسط
میاری ؟؟
شاید همه پول رو خودت بگیری..ها
چون امشب داداشمون میخواد پولو جمع کنه!-
دخی کارتهای تو دستش رو فشار میده و
چند تار موی بلوندش رو عصبی میزنه پشت گوشش
.
پنجاه میلیون که نداره حتی ده میلیون و اگه
ببازه فقیر میشه
: باتر کارتها رو به مری میندازه و میگه
: *فولد-
مریم رو هم میخواست!
این شاه و سرباز حالشون خوبه..
چه کارتی! هوم…
آسیا ساکت میشه. نگاه چهار نفر روی او می ماند و
دو کارت در دستش را به سمت مریم می اندازد و
به کارت هایی که روی مری افتاده نگاه می کند و می خندد. پر لدب لبش را گاز می گیرد.
به عقب خم می شود
. به کارت های دست تو نگاه می کنند
شیطان همه وسوسه است.. پادشاه بیل و هفت قلب
! دو دستش را روی صورتش می گذارد
دستش
. باورش نمی شود با این کارت های آس..
چهره
.
: میره و پر از خشم
! لعنتی..لعنتی..لعنتی-
حریفش را دوست دارد! او در
چنین وضعیت بدی است
!!
بازی یک زن بلوف بزرگ است که چهره ندارد.
پست شماره 6
: پوریا مشولش را بغل می کند و ناز است فدای
سرت عشقم!
همین ..
بهت گفتم که –
هایشگ حریفش نیست !
بلوف زیب
همیشه
برنده است
_ و درمانده و..بازنده..دست
در دست به من نگاه می کند..به
این مرد باخته است! به اوب که
چیزی جز یک جام در دستانش نبود. یائت
عملاً چیزی علیه او نداشت و.. خیلی راحت
می توانست این بازی را برد و
بیش از صد و پنجاه میلیون به جیب بزند. چرا؟ !!این آدم رو هنوز
خورد؟؟
بدون
تجربه و برد..گل
در مقابل چشمان مشکوک و متعجب دوستانش
دسته چک را برمی دارد
و پر
از
خوشحالی است
!! طرف مریبانش شهری
: می خندد اما با خوشحالی می گوید: «من
امشب برنده خواهد شد –
میمیرم
.. پر کن به سلند و
بستنی
و با
از دست دادن موشول پوریا روبرو می شوم –
می
میرم
! آنها جذابیت خاصی
به
دال او دارند.” هم ترسناک است
و هم جذاب! و با روحیه ای آرام و کامل
مردی متفاوت و بی نظیر.” نفوذی که..چشم های الف
ترسناک و وسوسه انگیز به نظر می رسد و… مردی مرموز که
به راحتی در مغز و قلب هرکسی که بخواهد نفوذ می کند
و… هیچکس اجازه نفوذ در او را ندارد.
این مرد.. پوکرباز حرفه ای.. یک شیطان تمام عیار
! وسوسه
..
او قطعا برنده است
. و
D
حتی بدون نیم نگاه! هر چقدر هم که گرم باشی،
در روز بیستم . طبقه این برج معروف 220
،
دربان میانسال جوان مرموز را که
یک ماه است در این برج زندگی می کند، نمی شناسد
. از
نظر من، او شبیه یک جنتلمن است. در عین حال با ترحم به
زیبایی و پر از رضایت به نمای مجلل و زیبای برج می نگرد.
و این هدف فقط دست یافتنی است!
هیچ آرزو و دعا و شهوت و آرزویی نیست… برای او فقط
آرزو و آرزوست و رسیدن به حصول مطلق از
هر جهت و در هر جهت
مانند
به دست آوردن بالاترین واحد
است
! قیمت کمی بالاتر از قیمت واقعی است.
لوکس با نمای شیشه ای و
خلیج
بزرگ
و دوست داشتنی
پنجره
. دانش آموزان
از کنار
سنگ های عتیقه عبور می کنند و نگهبان
بلند می شود:
سلام آقای شمس –
فقط سرش را تکان می دهد و به سمت آسانسور می رود.
دکمه شماره 20 را لمس می کند و
به دیوار آسانسور تکیه می دهد.
نفس می کشد.. اصلاً خسته نیست! اما تمام تنش ها
باید آرام شود.. ماساژ حرفه ای انگشت.
و.. لطیفو به دوش و کمی شامپاین با درصد پی ری یا یک
.
خواب نیست! امشب بعد از آن برد حساب می شود.
واحد
او یک خواب عمیق و آرام می خواهد. این
شماره گذاری شده
از آسانسور بیرون می آید و
روبروی اتاق بزرگ و جادار 220 متری می ایستد و
در را با
پنجره های شیشه ای
و…
همه
به او لبخند می زنند. گچ بری و رمز و راز
.
بالکن
دو
تکه
که
یک
بالکن
خاص
با
سبک
اروپایی
است
.
_
_
_
یینگ
خیر
کتش را در می آورد و می گذارد روی
مبل
استیل
.
سالن تاریک و خالی می ماند و پشته پول
روی میز بزرگ گوشه سالن انداخته می شود
. مری
راحت روی مبل رها شده و در
فضای سکوت و نیمه تاریک، با صدای بلند نفسش را بیرون می دهد. آی تی
است
هنوز تا دیر وقت شب است، هوا گرم است و
به ندرت
مشروب می نوشد
و
سردرد دارد
. ولی الان دوست داره.. حالا یکی
!
او هنوز چند دقیقه ای است
.
چشمانش را می بندد
و
آواز می خواند
. او خاک رس را از
پست شماره 7 حذف می کند،
یک چشمش را از خستگی باز می کند و یک عدد ناشناس را می بیند
.
به ساعتی که کنارش ایستاده نگاه می کند.
سالن خالی است و هنوز دوازده نشده! با این حال..
او همیشه برای غریبه ها وقت دارد
.
صدایش آرام و خشن و جذاب و پشت خط است
: صدای مردی را می شنود
– ..
سلام
خوش اومدی
: محیم زنه میگه

.. ممنون آقا .. همینطور
: مرد پشت خط میگه
الهیه –
برج
آپارتمان
تو
یروش
.
اگه بگی
آقا
برای
این
مزاحمتون
میشم
. به
اهداف یوش
!
الان نه! فردا قراره چند مورد رو اعلام کنه –
ببین.. آگهی رو تو سایت دیدی یا شرکت کردی
؟
ری در آپارتمان
یسراگ
! به نظر می رسد مرد مشتاق خرید است
، نه، امروز آن را در سایت شما دیدم. من خریدار هستم، اگر –
..بیا
: با لبخندی آسوده خم می شود
نمی دانید..واحدهای این برج را می خواهید
،
.
هیچ راهی برای آمدن به این مکان وجود ندارد
. من پنجاه تومان ندارم، نمی توانم پولش را بدهم
: مرد می گوید
چشمم را گرفت، اما اگر تخفیف بدهی،
فردا معامله می کنیم
: آهسته می گوید باید
ریشف را بیاوری
.
قیمت اپارتمان دوساله رو میدی
..
واحد باغ 500 بات فروخته شد .. 200 اردیبهشت زیر
بنا
.
شری آلت و پارکت همگی جدیدترین مدلها هستند و
در کل تهران با این قیمت بهتر از این را پیدا می کنند..اگر
: هدفش
نه..اگر
می تونی در بهترین نقطه تهران با من صحبت کنی، ملک
هستم
با املاک چک کنید و مقایسه کنید و تخفیف دهید
…بگیرید و بگذارید کنار برادرتان
بیش از ده دقیقه صحبت کنیم و..بهیین سخنرانی برای شستشوی مغزی دارد!
با حوصله و با تمام اخلاقش
دقیق حرف می زند و
همیشه حرف اول را می زند! صحبت های تاثیرگذارش..صدای مردانه اش..سخنرانی آرام و صبورانه و
جدی..توضیحات مفصل
و بی وقفه اش..
و در نهایت… پر از وسوسه و
طرز
حرف زدن فریبنده باعث می شود
گاهی به خواسته اش برسد.. یا تقریباً در همه مواقع
! مثل الان که بعد از گذشت کمی بیش از یک ربع .. ارادتمندم

..
جناب آقای فتچ –
همه دوست دارند زنده و مهم باشند و
شما
بیش از این
خوش آمدید
،
بزرگوار
. من منتظر یک
معامله چاق هستم
. هوم، این لحظه مثل خوابیدن روی شن است
! ساحل پس از ساعت ها شنای بی وقفه است
. در خدمت ما
زمان تماس را قطع می کند.
ما را بزرگ و زیبا جلوه می دهد. فردا ساعت چهار زیارت می کنیم.
سد
یلنا
.
می آیند و می بینند و .. قیمت از
قیمت فروش که شاید نزدیک به 50 درصد بیشتر از
قیمت خرید است! یک ماه سرمایه گذاری
و.. سود هنگفتی که مزه اش به دهان می آید.
میکانده هنوز در حال و هوای شادی است که بر مزارش پیام فرستاد.
دم
: مریم
امشب میام پیشت.. باشه عشقم؟؟-
نگاه مستش روی اسم فریال می مونه و
لبخندش رو
پهن می کنه .
به مبل تکیه می دهد و چشمانش را می بندد .
پست
شماره 8
انجام شد.
بلوزش را در می آورد و از بین
مواد معدنی مجلل قرار داده شده در اتاق نشیمن،
یک لیوان مشکی انتخاب می کند .
لیوان مورد علاقه اش را می گذارد
و استراحت می کند.
خودش را روی شیشه
مبل راحتی می اندازد
. همان نزدیکی..
به بدنه لیوان نوشیدنی دست می زند. میذاره فریال بیاد و..شب بخیر.
نیمه خواب دراز کشیده و
برایش درست کنید، از کنار
شیشه مشکی، ریموت کنترل سیستم برای یک دس آرام و آرام است
. آواز لیت در فضای بزرگ سالن طنین انداز می شود
. و امشب یکی از آن شب های دوست داشتن توست.
و
دلش
شبانه
می‌ریزد
و
می‌پاشد
،
مست
و
دیوانه
!
_ آه،
لوکس در الهیه
یبورج
! صد و بیست می
چشمانش را می بندد و با آهنگ آرام می گیرد. او نمی کند
کمی بیش از یک ربع سال
که
دهد ذهنش حتی یک لحظه به گذشته پرسه بزند .
گذشته
در گذشته دفن شده است
.
با گوسر
تماس تلفنی
می گیرد
. او می داند که از نگهبان است.
: برمیداره و خلاصه میگه
آره؟؟-
. رینش
صدایش سرد و آرام است و نگهبان با گرمی و اشتیاق می گوید
:
شب بخیر آقای شمس.. مهمان داری.. می گویند –
..
بگذار
بگویم.. فریال آنجاست.. فریال
خانم لبخند عمیق با
لبخند
کم رنگ
. و ایوب بار را بر دوش همان مریم می گذارد
.
فریال زیبا و جذاب همیشه
جلو می رود. و امشب .. او به موقع می آید.
او
او سخت است
بچه
، مفرح و شاد و… با
.. اگر امشب آن طور که او می خواهد پیش برود،
یکی از بهترین شب های سالش خواهد بود
. زنگ در به صدا در خواهد آمد. او
به در نگاه خواهد کرد و
قلب
خود را
احساس خواهد کرد
.
آن را باز می کند و با چهره ای خواب آلود و چشمانی نه چندان بزرگ اما نرم و کشیده به D نگاه می کند
. دخیک
شیرین سرش را
کج می کند . ?-
در مقابل این مشکل انعطاف پذیر است.
ند
دخیمیریز
: لبخندی بر لبخند پر فریال خانم! خانم نایس.. ملوس خانم.. این بار –
شب
اینورا؟؟؟
دخی با آن کفش های پاشنه بلند جلو می رود
و هر حرکتش پر از عشوه گری است.
موهای قهوه ای از
انگشتانش که
هستند ، جلو می رود
چند
: جلوی صورتش کنار ماریت
میگن مگه من نیومدم؟ اذیتم میکنی؟؟-
شلخته و شلخته حرف میزنن و تو میدونی که
این یارو چی میخواد؟.. نوازش
بشه
و
امشب
با یه
.
..اتفاقا منتظرت بودم ..فریال از
خدا خواست تا لبخندش رو گشاد کنه و
استقبال ویژه ای
از
خونه کرد
.
او یک قدم به عقب برمی دارد تا راه را برای دخیک باز کند.
برای تسلیم شدن در برابر آرزوهای دخیک و… زود است
البته او تمایل زیادی به این زیبایی ناز دارد.
و فعلاً تشنه نگه داشتن او سودمندتر است.

! به سمت دهکده وفادارمن خانم ملوس، ملوس، این دفعه
شب بخیر، آماورا؟ چی؟
دسر با آن پاشنه‌های بلند به جلو قدم برداشت
می‌گذارد برود و همه حرکاتش پر از خوش گذرانی است.
موهای قهوه‌ای
چرا.
چند تا انگشت؟
ند
تو در کنار من جلوی صورت اون ایستادی
داری میگی نیومدم؟ داری مزاحم من میشی؟
آن‌ها خیلی راحت و بی سر و صدا حرف می‌زنند و وازم هم این را خوب می‌داند.
این یارو چی میخواد؟ برای نوازش و امشب میرم
شب حافظه
بدنش مثل یخ سرد بود.
بگذار
با قلبی خندان راه می‌رود
توافق
… راستی، منتظر تو بودم، بیا
و از خدا خواست که لبخندش را بیشتر کند.
خوش‌آمد گویی مخصوص
چرا.
به درون خانه قدم می‌گذارد
… یه مرد جذاب و
یه قدم عقب رفت تا راه رو برای داریک باز کنه به زودی!
این برای آن است که به هوس دیکری دل ببندد و هم به خود او!
البته اون یه درخواست عالی از این دختر خوشگل داره
او دارد و … در حال حاضر برای تشنه نگه داشتن او سودمند است، لبخندی هم می‌زند.
آره
مرد چشم به او دوخته بود.
زی دی می‌میرد و دستش را به سوی او دراز می‌کند.
باشه؟ چی؟
رکام با این شیوه می‌آید و لبخندی بر چهره‌اش نقش می‌بندد
ند
داریک مری
سلام خانم میوس وقت خوبیه
من احساس بدی نسبت به تو داشتم
داریک “از این کلمه غیر منتظره”
اون چشمای مصنوعی – شو باز میکنه
راست میگی؟ چی؟
لانه باشه؟ زیاد نمی‌داند
بله عزیزم می‌خواستم چند روز بهت زنگ بزنم
… چیزی که
چرا.
چشمان دکوری به وضوح برق می‌زنند
زارتر اونو بذاره زمین و بذاره به تالار
بله.
چه منزل قشنگی دارید!
شما شغلی ندارید؟
نگاهی تند به من انداخت و دو هفته پیش به من نگاه کرد.
به یاد آورد که با او در یک اتاق بود … و چند دقیقه بود که تنها بودند.
تشنه و پریشان، او را تنها گذاشت.
دان “یه ذره خجالت میکشه و”
منظورم اینه که برای تو جواب نمیده؟ جدی؟
مزاحمت شدم؟ چی؟
گرم و نیمه
دیروز
آن شب و آن نگاه مست
چرا.
تصمیم …
هری که احساس می‌کرد
من …
دیکیک جلوی چشمش کام لا لخت است
و اونا … درست در لحظه مناسب
صدایش زنگ زد. کاملا برنامه‌ریزی‌شده
# ساعت ۹ #
گرم و نیمه
دیروز
آن شب و آن نگاه مست
چرا.
تصمیم …
هری که احساس می‌کرد
من …
دیکیک جلوی چشمش کام لا لخت است
و اونا … درست در لحظه مناسب
زنگ به صدا درآمد. ! کاملا برنامه‌ریزی شده‌بو با …
رفتن و رفتن او باعث تعجب دکناک گردید.
او را دیوانه کرد و … تشنه و هنوز به قله نرسیده بود که پایین آورد.
اون خیلی زود پریود شد
چرا.
به بهانه پول، در را کوبید
و با وضعی چنان بد، بو الو از خانه بیرون آورد، آن لحظه را خوب به خاطر دارد، و البته وفاداریش را.
قشنگ است، اما …
دیروز
تو یه عالمه آرزو داری
نه
دیروز
هدف اون اینه که
! وفاداری خیلی دست‌نخورده و تمیزه
این همه عطش
ند
لبخند شانسی روی صورت مارتو
!! !! !! !! !! !! ن – – – – – – – – – امشب، من کاملا در خدمت همسرم هستم
اون کاملا می تونه درخشش چشم‌های دکوری رو ببینه
که با جذابیت همراه – ه
اوه، چه خوب!
البته، خیلی خوب بود.
وفاداریش رو به سمت بالای راهرو هدایت میکنه
روح این شکسپیر باید حفظ بشه
زود باش خانم، وقتش بود که بهم بگی
میخوای بیای پیش من؟
او لب‌های سرخش را با عشوه گری حرفه‌ای درهم می‌کشید
او شانه خود را گاز می‌گیرد
الان چند روزه که دلم برات تنگ شده
امشب، اگر به دیدارت نیایم، شب می‌خوابم.
من دلم نمیخواد که ساعت یازده شب برای شب‌نشینی شما رو ببینم.
به شدت در خماری غریب میشه
بله
بگذار
توده
بدنش مثل یخ سرد بود.
راحت …
! آماده شاید بیشتر از دو ماه شده و امشب
همه چیز تمام شده و هیچ کس نمی‌تواند
خیلی جدی …
آره
وسوسه بودن با مردی جذاب
حال آقا چطور است؟
… اگر وفادارها و
چرا.
دستش نرم است
اینه که
لحن حرف زدن “انج ریگ” خیلی وسوسه انگیزه
امشب ما یه شب خاص با خانم خوشگله داریم
هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم
… بیا اینجا
برای رای
من بهت خیانت می‌کنم عزیزم
لعنت … با اون چشمای جذاب و
بله،
هوم ری
در حالی که گریه می‌کرد و صدای بلند و نرمش، قلب فارالایی می‌لرزید.
که از داخل به خوبی “کیسلام” – ه
گوزن با صدای بلند و با خنده‌ای از ته دل نفس می‌کشد
می‌گفت:
بهترین لحظه در کنار توئه
آ ره …
!! !! !! !!
به صورت غمگین و لب‌های سرخ او نگاه می‌کند.
رنگ درخشانش باعث می‌شود بیشتر مکث کنی. به همون لب‌ها نگاه کن
ند
لبخند کمرنگ مار رادخی سرشار از حس میخندد و چشم باز نمیکند .و
د
! ُرهام..بدون هیچ لمس به یکباره فاصله میگ ری
!پس بیا-
دخی از دور شدن یکهو یب ُرهام به وضوح جا
میخورد !چشمانش از ح ریت گشاد میشوند و..رهام
!هم ری را میخواهد
با دیدن قیافه ی فریال تک خنده ی آرام و پر لذب
میکند و دست دخیک را میگ رید و آرام قدم
:برمیدارد
دوست داری بازی کنیم؟؟-
دخیک شدیدا توی پرش خورده و حت لبخند زدن
هم برایش با مصیبت است .رهام دستش را میفشارد
:و با حالت خاص و جذاب روی صورتش خم میشود
!من عاشق بازی با دخیای خوشگل مثل توام-
ند
:دخی پکر شده، به سخت لبخندی م ری
چ بازی؟؟-
ند
جذابش چشمگ م ری
یچ
: ُرهام با آن چشمان ی
..بیا میفهم-
پست#10او را به سمت مبلهای استیل گرانقیمت هدایت
میکند و..با انگشت شست روی دستش را نوازش
:میکند .برای دخیک کم راه باز میکند
راحت باش عزیزم..اگه خواست، میتوب هم ری جا –
..مانتو و شالتو دربیاری..من الن برمیگردم
دخی را با لبخند مستقیم تنها میگذارد و خوب
میداند که دقیقه ای دیگر..با چه فریال روبرو
!خواهد شد
بار دو گلاس برمیدارد و..شیشه ی سیاه
ی
از روی م ری
!رنگ محبوبش
از توی یخچال مزه جور میکند و..وقت تلف میکند !
:انقدر که بالخره صدایش را میشنود
ُرهام؟؟-
!چقدر صدای پر نازی
برمیگردد و دخیک را در آستانه ی آشیخانه ی
بزرگ و لوکس میبیند .دخیی که موهای قهوه ای
یشگ
م
یی
رنگش را آزادانه دورش ریخته..و تاپ بند
جذب سفید رنگ که روی
یر
براف به تن دارد .و شلوا
پاشنه های بلند کفشهایش را پوشانده..اندام زیبایموزونش چ ریی نیست که بتواند ثانیه ای بعد چشم
بگ رید !یقه ی با یز تاپ و بالتنه ی فوق العاده که
تحریک برانگ ریند..و جذب بودن شلوار سفید و
..پاهای خوش تراش و تو ُپر دخیک
به عمد..یا ناخواسته..بیشی از چند ثانیه نگاهش
میکند و..حس و حال مردانه اش درحال خودنماب
!اند
فریال با نگاه ُرهام حس خوب میگ رید و با ناز موهای
لخ َتش را پشت گوشهایش م ریند .و درهمان ح ری با
:لبخند وارد آشیخانه میشود
امممم کمک نمیخوای؟؟-
ُرهام اینبار به عمد..با تعلل چشم از بالتنه اش
:میگ رید و به چشمانش نگاه میکند
..بوی خوب میدی-
:فریال با خجالت پر ناز نزدیکی میشود
از دور بوی منو حس کردی؟؟-
ُرهام وسایل را روی کانی میگذارد و اینبار خودش
قدم به سمت فریال برمیدارد .حال درست در یک
د
قدم اش است .ط ّره ای از موهای دخیک را میگ ری

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

2 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان دلدادگی شیطان»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام ، روبیکا یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.