دانلود رمان استاد مغرور من

درباره دختری به نام شادی است که با استادش که پسر عموش هم هست کل کل داره و …

دانلود رمان استاد مغرور من

ادامه ...

آلارم گوشیم را باز کردم و چشمانم را باز کردم. من واقعاً نمی خواستم
به دانشگاه بروم. خوشبختانه از خواب بیدار شدم و به حمام رفتم.
دست و صورتم را شستم
و بیرون آمدم. نگران نباش،
من دختر بسیار زیبایی بودم، چشم های سبز و عسلی درازی داشتم، بینی ام شبیه عمل جراحی شده
بود
و هرکس به من می گفت عمل جراحی نکرده ام، فکر می کند
دروغ می گویم. .
یه خط چشم کلفت و عروسکی کشیدم و لباسامو در آوردم و رفتم پایین.
به ساعتم نگاه کردم . دیر شده بود.
تصمیم گرفتم در راه چیزی بخرم و بخورم. مادر صابون
تو ضعیفی مامان دیر اومدم رفتم یه چیزی بخرم
گونه اش را بوسیدم و او لبخندی زد و پشتم را نوازش کرد. مادرم
خیلی به من وابسته بود، یعنی سه سال پیش که پدرم فوت کرد، از این هم بدتر بود
چون تک فرزند بودم. من او را خیلی دوست داشتم و بعد از فوت پدرم مادرم
فقط من را دوست داشت. من هم به او وابسته بودم. بزرگترین
دانلود رمان استاد غرور من ********** صفحه 1
دلم میخواد برم خارج از کشور و هر وقت این بحث رو باز میکنم مامانم آبجو میخوره و هر چی بهش میگم میگم بریم با هم
زندگی
کنیم در خارج از کشور، اما او هزینه آن را پرداخت نمی کند و به من می گوید دوست دارم در خانه ای باشم
که خاطرات پدرت در آن باشد. از ما خداحافظی کردم و
سوار 206 سفیدم شدم و به دانشگاه رفتم. واقعا دیر رسیدم
مثل سگ شدم نفس عمیقی کشیدم و به رانندگیم توجه کردم. گوشیم زنگ خورد
ترافیک و من خیلی عصبی بودم. اول صبح چه خبر است؟ معمولا
در این مواقع سرم درد می‌کرد و به قول غزل (دوستم)
مثل سگی که او را خورده بود از صندلی کنارم جداش می‌کردم. اسم غزل روی پرده بود – اگه
زنگ زدی بگو چرا دیر اومدی قبلش بگم میدونم دیر اومدم
عصبیم تو ترافیک گیر کردم خندید. : خب بابا منو نخور
میخواستم بهت بگم ما نیومدیم تو
نیومدی
جهنم معلم
کلاس رو کنسل کرد فقط خودت رو برسون کلاس بعدی. تو ناز هستی؟
من گره های چنگمو درست کردم همه بهم میگفتن چرا ناز حرف
میزنی ، اما مدل من کال در کارم بود یا صدام، ناز خاصی داشتم و
دست من نیست – آهنگ خفه شو خداحافظ از دست دادم و
دانلود رمان ارباب مغرور **** ***** *صفحه 2
دستم نبود و
پارک کردم و کیفم را برداشتم و بیدار شدم دنبال غزل بودم
صدای تمسخرش از پشت سرم آمد
. -بله به موقع رسیدی.
با غزل به کلاس رفتیم. روی صندلی نشستیم و
من دفترچه ام را از
کیفم در آوردم
.
همه گیج شده بودند، برگشتم سمت غزل، داشت
با یکی از بچه های کلاس صحبت می کرد، بعد در کلاس حدود پنج دقیقه باز شد
و معلم راد وارد شد، همه بلند شدیم، از او تشکر کردیم و
کاغذها را در دستش گذاشت روی میز: بچه ها. متاسفانه
دانشگاه و دومین جلسه ما بود
.
ماشینم خراب شد دیر رسیدم ببخشید تازه رسیده بود در این
فرفری بود و روی صورتش افتاده بود و قدش بلند بود و هیکل خوبی داشت و ته ریش
مناسب او بود. لب و دماغم نرمال و خوب بود. صفحه ها را بین ما پخش کرد
، صفحه را نگاه کردم، چیزی نمی دانستم، نگاهی به دانلود
رمان استاد افتخار من ********** صفحه 3
انداختم. غزل مثل الاغی بود که در گل گیر کرده بود،
چشمه ای کنارم بود و تند می دوید. داشتم برایش می نوشتم، تمام مظلومیتم را در
چشمانم جمع کردم و نگاهش کردم. وقتی دید چقدر مظلوم به او نگاه می کنم، او
داشت می خندید اسم پسره علی بود خیلی بچه باحالی بود قیافه ساده داشت
ولی خیلی مهربون بود. یک کاغذ کوچک برداشت و
یه چیزی نوشت و به اطراف نگاه کرد. و او همبرگر را گرفت، من آن را از او گرفتم و
قورت دادم و آرام دهانم را بالا آوردم. و او کاغذ را گرفت، من آن را از او گرفتم و
از او تشکر کردم
، ورزشکار سفید مقابلم ایستاد، آب دهانم را قورت دادم و او
به آرامی
به من نگاه می کرد
. گفتم آنقدر مظلوم هستم که دلم
برایم می سوخت. پیشانی اش را از زیر دستم کشید و
جلوی چشمانم پاشید و روی زمین ریخت. چارستون بدنم را تکان داد و گفت: از اینکه یکی
بیرون
من را بکشد متنفر بودم . منم مثل اون بلند شدم و گفتم:
سرم فریاد نزن/: دیگ مثل سگ بود فکر نمیکردم خوب باشه دانلود
بیشتر از این خوب باشد، شکمم را باز کردم و آمدم. خارج از کلاس احساس آرامش زیادی می کند.
رمان استاد پرافتخارم ********** صفحه 4
و صبر نکردم برای غزال رفتم سمت ماشینم و خواستم برم خونه
ولی پشیمون شدم. اگر می رفتم فکر می کردند چقدر ضعیفم. دو تا
داد، اینجوری عصبانی می‌شدم، نفس عمیقی می‌کشیدم، همیشه وقتی یکی
برای چیزی سرم داد می‌زند. من خیلی بد و عصبانی هستم، اما باید قوی باشم.
اگر سر من داد زد، سر من داد زد و ما بی حساب شدیم. پیاده شدم و
آب خوردم و نفسی کشیدم. رفتم حموم
، نگاهی به خودم در آینه انداختم، چتری هایم را درست کردم، رژ لبم را از آن بیرون آوردم.
کیفمو زدم و خط چشمم رو ترمیم کردم و ریمل زدم
با اینکه آرایشم چیز خاصی نبود اما توی چشمام بود
.
داشتم راه می رفتم و بینی ام را به سینه کسی زدم
و خیلی درد داشت
. با چشمای اشک آلود نگاهش کردم: اگه
اومدی بگو ببخشمت که سرم داد زدی تا تو حموم بدوزم.
زن اومدی بهم بگی شرمنده برادرم شدم. من بودم رفتم پیشش و میخواستم برم
. دستم را گرفت و باعث شد پایم لیز بخورد. دستش را دور کمرم انداخت: آهان.»
و در حین صحبت کردن، دست مرده اش را جلوی دهنم گرفت، هر کاری کردم
قطع
نکرد
. *** بستن صفحه 5
دهنم رو از جلو گرفتم و بهش نگاه کردم: میخواستم برم
حموم مردونه منظورت همینه؟ پر از خنده بود
. از او و به تابلوی “آقایان” نگاه کرد
آنقدر گم شده بود که نمی توانستم برگردم و نگاهش کنم. دستمو گذاشتم روی دستش و
. در موهایش
من
چی
میگم گفتم: کیفت را فراموش کردی. به کناری نگاه کردم.
تو مریض هستی، داری دستم را می کشی –
من مانده بودم که چه کار کنم.
نمیخوای مواظبش بشم گفت جیغ زدم دستمو
دور گردنش انداختم هرکی ما رو دید چه فکری کرد؟ خندید و
گفت: چی شده؟ انگار امروز روز از دست دادن من بود
تو را تحقیر کردم و گفتم: خب
ول نکن، میمیرم. جیغ زدم و وقتی خواستم دستم را برداریم
دیدم
سه پسر
مثل بز ایستاده بودند و به ما نگاه می کردند
دانلود رمان استاد مغرور من ********** صفحه 6
اومد بیرون حموم پشت سرم معلم اومد بیرون با اخم نگاهم میکرد
و انگار من گفت: به من بگو دلتنگ من نشو. نفس عمیقی کشید و
به سمت دفترش رفت و من به سمت غزل رفتم و از پشت چشم او را گرفتم
: می دانم که خوشحالی. چطور هستید؟ دستم را از روی چشمانش برداشتم
و رفتم جلویش ایستادم – به جز تو گاو کیست که
اشتباه می کند؟ وقتی سر اون سه تا پسر پیدا شد خندیدم، مطمئنم
الان دارن که الان اومدن پیشم، پس غزل کشیدم و بردمش
تو ماشین – خیلی خوشحال شدی چرا داری میکنی این؟ بیا بریم،
من به شما می گویم. سرش را تکان داد و سوار ماشین شد، ماشین را روشن کردم و روی
همه چیزو براش تعریف کردم مثل الاغ میخندید و بعضی جاها
چشمانم به اندازه یک گاو بود. خاک روی سرم
خوش نیست. چه کار کردین؟ حقیقت رو به من بگو. خفه شو کجا رفتی
ذهن شما خیلی منحرف و خراب شده است. حرف زدیم و خندیدیم.
? – هیچی بابا
، اون پسر برگ رو گرفت پاره کرد انداخت تو سطل و گفت
برو مثل گاو زخمی رفت بیرون. عذاب وجدان داشتم بیچاره
به خاطر خودم از کلاس بیرونش کردم مثل گوسفند. من او را دوست دارم.
دانلود رمان استاد افتخار من
. نه –
مرتیک گوسفند، مثل برج زهره، مار، شعر شیطانی، خندید: اما خدا، اوست.
خیلی جذاب رفتم سمتش و جلوی خونشون گرفتم –
تو دیگ گمش کن بیشتر از این اذیتم نکن – بیخود خدای من
افتخار کردم سوار ماشینت شدم خندیدیم و با هم خداحافظی کردیم
تا صدای غزل در آمد چراغ را روشن کنم – شادی! ازش سوال پرسیدم و
?
“او همیشه این کار را می کرد
آیا شب می آیی؟”
آنها را با ماشین در پارکینگ یک خانه بزرگ بردم. پدرم کار می کرد، به
او گفتم برو پیش پدرت، اما دوست نداشتم. رشته ام
ادبیات بود و کاری به آن نداشتم. مادرم بعد از فوت پدرم اصرار کرد که
اینجا در خانه ای که خاطرات پدرم است، خانه ای دو طبقه بمانیم. و
جلوی آن فضای سبز بزرگی بود و در کنار آن حیاطی بود با استخر و ماشین
راه پله مارپیچ به طبقه بالا منتهی می شد. من پارک کردم
مارپیچ
.
که داشتم میرفتم کلید گذاشتم و درو باز کردم و رفتم داخل با پام درو بستم و رفتم
رمان استاد غرور من رو دانلود کردم ********** صفحه 8
در من و اتاقم لباسهایم را با ست لیمویی عوض کردیم و موهایم را باز کردم.
آنها مدام به صفحه نمایش من می آمدند و
من آنها را خیلی دوست داشتم.
نمیخواستم آرایشمو پاک کنم خودم را روی تختم انداختم. من اتاقم را خیلی دوست داشتم.
من یک تراس بزرگ رو به حیاط داشتم . پرده های ابریشمی سفید داشتم و میز آرایشم
در میان کشوها سفید و مشکی بود. تختم سفید و تختم
سیاه بود. کمد من سفید و مشکی بود، سقف اتاقم مشکی بود و موزاییک ها
روی زمین سیاه و اطراف سفید بود. آنجا
عکس من با قاب سفید بالای تخت بود. با گوشیم یکی برداشتم و با آن راه افتادم
که زنگ به صدا درآمد. حدس زدم پیتزا را آورده اند.
روسری سفیدم را روی سرم انداختم و از پله ها پایین آمدم. از آیفون نگاه کردم. پسری
پشتش به آیفون بود. در را باز کردم و او برگشت
. او اینجا چه کار می کرد؟ زن از پشت پسر آمد و
من را در آغوش گرفت: سلام خوبی عزیزم؟ لبخند مهربونی بهش زدم
:ممنونم به همسرم بگو.
اینجا چه غلطی می کرد؟ برگشت و گفت: ارسلان شادی; خوشحالی ارسلان
چشمامو پر کرد این ارسلان بود؟ ارسلان پسر عمومی بود و او
از کودکی در انگلستان زندگی می کرد. اصلا شبیه عکسش نبود

من سال‌ها پیش آن را ندیده‌ام. صدای آن مرا از افکارم بیرون کرد.
من افتخار آشنایی با ایشان را دارم، همسرم با تعجب به ما نگاه کرد،
لبخند زدم و گفتم: بفرمایید تو، عمو کجاست؟ بیا
عزیزم، من آن‌ها را به داخل دعوت کردم، شالش را برداشتم و به آشپزخانه رفتم
. بهشون شربت داد این زن همیشه مثل خواهر مادرم بود.
خیلی مهربان بود، اما سه سال از ایران گذشته بود که به دیدن پسرش رفته بود و انگار ما با هم وارد شده بودیم.
خدای من!
معلم او گفت و من جلوی او را گرفتم تا نگاه خیالی‌اش را روی موهایم ناندازم. اون
به من خیره شد با لبخندی که احساس بدی به من می‌داد به سمت او رفتم. گیلاس را گرفت
و تشکر کرد
من بودم
تشکر کرد. همین الان یادم اومد پیتزا
دستور دادم: به زنم بگو، اگر می‌خواهی، هم‌اکنون خواهم آمد.
چیزی بگویید تا عمویت برود غذا بیاورد، لازم نیست به آنجا برود، آقا، من هم می‌روم.
مامانت از کار افتاده، خیلی خسته است، بیچاره، به دستت کاری نداشته باش،
از پشت تلفن گفتم که می‌روم و به اتاق مهمان رفتم تا عمو و زنم را ببینم.
من این کار را کردم و به اتاقم رفتم تا زنم را بفرستم.
در اتاق آن‌ها استراحت کنم، خاله و شوهر خاله هم بعد از این همه بغل کردن آمدند،
شروع کردم به خواندن رمان صفحه دهم
برای عموم می‌بوسمش و خودم را می‌فریبم، میز را روی ماتحتم قرار دادیم و …
پشت میز نشستیم. جای پدرم خالی بود، حالا چه به سرش می‌آمد؟
شان دی، جان، تو نگفتی بفرست و از کجا می‌دانی؟ وقتی اومدم یه چیزی بگم
جراح گفت: پس از پرو، دانش آموز من می‌خواهد گریه کند.
خدا کند پدرم هرگز دچار سانحه‌ای نشود و از کنارم بگذرد.
افکار منفی خود را کنار گذاشتم و شروع به خوردن کردم.
جلوی رویم، در حال مرگ بودم، هیچ به یاد نداشتم که تا یک ساعت دیگر خواهم آمد و کار به سرعت متوقف شد.
مادرم با خنده گفت: مواظب دخترم باش. ها! ها! ها! ها! ها! ها! ها! ها! ها! ها!
همین امروز باه‌اش درگیر شده لبخندی شیطانی به من زد و گفت که
حتما لبخند زده بود. از او تشکر کردم و به اتاقم رفتم و خود را روی تخت انداختم.
من … من …
خیلی خسته. کشیدمش
از زیر پشتم خارج شدم و به صفحه تلویزیون نگاه کردم. یک شعر بود. به برق وصل کردم و گذاشتم تو گوشم
من با صدای بلند گفتم
فریاد زد
برای یه لحظه فکر کردم، یادم افتاد که قرار بود بریم بیرون
بنابراین نمی‌خواستم خود را بیش از این فاش کنم. به سرعت داخل حمام شدم و یک ربع حمام کردم.
وقتی بیرون آمدم موهایم را خشک کردم و دو قطعه از آن را بستم.
آن را روی صورتم گذاشتم و با سایه کم‌رنگ ساردین و
از خجالت سرخ می‌شوم.
و پیراهن ساردین
آن‌ها را بر پشتش گذاشتم و …
کت سفید – م رو پوشیدم کمربندم رو تو شلوارم بستم کتم را باز گذاشتم.
گوشیمو گذاشتم تو جیبم

جیب شلوارم رو در آوردم و لباسم رو برداشتم و
بیش از پیش بر او اثر می‌گذاشت
جذاب است،
نگاهی به او انداخت

مواظب خودت باش، من شب‌ها دیر می‌کنم
امشب یه دور بزنیم، باشه مامان، اما
من شام می‌خورم
رفت بیرون، یه تی‌شرت سفید، شلوار خاکستری و کفش‌های سفید پوشیده بود
و موهای پشتش نامرتب بود
او را جذاب‌تر ساخت.
تا صفحه 12

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

3 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان استاد مغرور من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام ، روبیکا یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.