دانلود رمان لذت هم آغوشیت

درباره دختری به نام نازی است که با افراد غریبه تو فضای مجازی چت میکنه و یه روز با یه دکتر تازه وارد چت میکنه و …

دانلود رمان لذت هم آغوشیت

دانلود رمان لذت هم آغوشیت

ادامه ...

#قسمت_اول
*نازی
من را در یک چت اضافه کرد که در آن
پست کردن همه چیز رایگان بود. یه سری گیف سکسی باز کردم
دیدم.
داغش کرده بودم وقتی دیدم چند نفر از همون چت برام پیغام فرستادن گیفا رو باز کردم دیدم
چت و
سکس چت و …
میخوان و طبق معمول شروع به
بلاک کردنشون کردم. وقتی دو سه تا را بلاک کردم
یکی را باز کردم تا بلاک کنم. در ابتدا گفته شد
که او همشهری من است.
او درخواست چت جنسی کرده بود.
برای دانلود رمان لذت هام آغوصیت رفتم . صفحه 1
مسدود شده است، اما من مکث کردم. من غرق شده بودم. اونی که
با خودم فکر کردم باید باهاش ​​چت کنم چون اون

منو نشناخت
منو از پشت تلگرام نمیخوره
بلند شدم از اتاقم بیرون رفتم و به اتاق پذیرایی رفتم و
به اتاقم برگشتم. یواشکی در را بستم
و از داخل قفل کردم.
اکانت پسر رو باز کردم و سلام نوشتم..
بلافاصله جواب سلام داد و اصلش رو خواست.
اگه اورجینال رو انجام بدم بعدا اذیتم میکنه. برای همین
نوشتم:
+ واقعا میخوای چیکار کنی؟ به دنبال دوستی یا
چت جنسی هستید؟
– دختری ؟
+ آره

دانلود رمان لذت دلت صفحه 2
#قسمت_دوم
اگه اصلشو درست میکردم بعدا اذیتم میکرد. برای همین
نوشتم +: واقعا میخوای چیکار کنی؟ به دنبال
دوستی یا چت جنسی؟
– دختری ؟
+آره
بازم سوت میزنی؟
– چرا ؟
برای اطمینان
به یه دختر زنگ زدم و گفتم:
– مریضم، خودمو بذارم جای دختر؟
استیکر بوسه فرستاد و نوشت:
+صدات چقدر نازه. ممنون
_ دانلود رمان
لذت
هم آغوصیت. صفحه 3
صدا داد و فقط خندید و بالاخره گفت خیلی
باحال + کجا دیدی؟
– ندیدمش ولی میخوام ببینمش. نمایش
+ چی؟
– اونا…
– دیگه چی؟
+ پیام بدید تا بعداً چت جنسی داشته باشیم.

+ هوم. میمه هات و ال…..و بفرست ببینم
نمیخوای راضیت کنم؟ نمیخوای مال من رو ببینی
؟
مکث کردم. می خواستم ال را ببینم… استیکر شرم را فرستادم
و گفتم بفرست ببینم.
#پارت_سوم
– اول میفرستی ببینم
+ نه اول میفرستی ببینم مالی

دانلود رمان لذت آغوشت. صفحه 4 رو میسازم
_ نمیخوای لبام به لبات بچسبه از پشت سرت
خودم میمالم برات +.. وای من خیلی هیجان زده ام

_عکس سینه های گردویی سفیدت را به من بده ..
_ میخوام نوک تو رو بخورم و نوکشو گاز بگیرم
بعد آروم آروم دستمو میذارم تو
شورت و … بیدمشکتو بمالم … دوست داری عشقم ؟؟
با حرف هایی که پسر گفته بود
خیلی هیجان زده بود، دلم گرم بود و نمی خواستم با تو بروم،
اما می
خواستم
بیشتر هیجان زده باشم، به پسره گفتم; تو
عکس اول بفرست آل ….
عکس ال رو هم فرستاده … وای عالی بود
رمان لذت دلت رو
میخوام دانلود کنم |
صفحه 5 می خواست آن
را
در دهانم بگذارد و
با
زبانم
لیس بزند
.
#قسمت_چهارم..
عکس بالا رو براش فرستادم.
پسر با دیدن عکس های بدن برهنه ام دیوونه شد
و شروع کرد به VICE فرستاد و گفت:
_جوون تو کی
هستی
لعنتی
؟
بیا با تلفن رابطه جنسی داشته باشیم
برای دانلود رمان لذت دلت صفحه 6
اینجوری منو هم راضی کن…
من انقدر حشره بودم که کاری نداشتم
شماره خودم و پسره رو دادم
به
من
زنگ زد
به من بگو، آیا آن را دوست داری؟
آره عشقم من هر کاری بخوای انجام میدم فقط یه کاری کن که
منو
راضی کنی حالم بد شده
روی تخت بخواب و پاهایت را دراز کن، بعد تصور کن
من آمدم و روی تو خوابیدم.. _حالا لباتو میخورم و بعد زیر گردنت، بعد به
سینه های خوشگل و گردوی سفیدت
می رسم ،
شروع به لیسیدن می کنم
. صفحه 7

با زدن نوک پستان، حالا پاهایت را شل کن و
..
باز کنید…
دوست دارید
داشتم خودم را می مالیدم. بدنم داغ شده بود و لذت
می
بردم..
با حرف هایی که می زد
واقعا
هوس می کردم
.
من خرقه کلفتت را با دستانم می مالم و با زبونم می مالمت،
کی می کنی و تو
خرقه ام می کنی؟؟
پسر صدای نفس هایش را می شنید و هی پشت سرم
دستم را به سمت ساعت بردم و خاموشش کردم داشت
پشت تلفن می گفت دوباره بگو دارم راضی می شوم..
دانلود رمان لذت بردن هم آغوصیت». صفحه 8
+ تو بخواب من میام روی فرش الاغم میشینم
بعد با دستات نوک سینه هامو بفشار و
دهنت رو ببند..

در حالی که داشتیم حرف میزدیم همدیگرو می مالیدیم و
نتونستم خودمو کنترل کنم و آه بلندی کشیدم
و
راضی بودم. بدنم شل شد و قدرت حرف زدن نداشتم.
پسر هم راضی به نظر می رسید.
تنها کاری که کردم شب بخیر و
خداحافظی بود.
من حتی نمی خواستم لباس بپوشم. پتو را روی خودم کشیدم
و خوابیدم.
#پارت_ششمناز
سرم خیلی درد گرفت سردرد خفیف دانلود

رمان لذت بغلت صفحه 9
یادم آمد امروز نوبت دارم. لعنتی
دوباره خوابیدم
گفتم و بلند شدم، یاد دیشب افتادم، این بود که
.
برای اولین
چت جنسی بود که خیلی ازش لذت برده بودم.
دستی روی سینه های بزرگم گذاشتم و
به دیشب فکر کردم
و با این حس بدنم بلند شد، از روی تخت بلند شدم
و به سمت حموم رفتم. با همون لباس دیشب
دوش گرفتم
و شروع کردم به در آوردن لباسم و تو حموم
دستی روی بدنم گذاشتم که خیلی زود اذیت شد
سریع دوش گرفتم و حوله رو دور خودم پیچیدم
و از حمام اومد بیرون

. صفحه 10
رفتم تو کمد لباسم و یه ست
به همراه یه کت گشاد و یه شلوار لی روی تخت گذاشتم و شروع کردم به
پوشیدن
لباسام
#قسمت_هفتم
یه رژ لب قرمز زدم روی لبم
و از اتاق بیرون دوید و کفش هایم را پوشیدم و
به سمت آسانسور رفتم که همسایه را بالای سرمان دیدم،
پسری که دختری را در آسانسور گیر کرده
و شروع به بوسیدن لب های دختر می کند و
دستش را روی سینه های دختر می گذارد و شروع می کند.
مالیدن آنها . دارند این کار را می کنند.
گفتم حیف است و چشم از آنها برداشتم و به سمت
پله ها رفتم و از ساختمانمان بیرون آمدم و سوار شدم

. صفحه 11
سوار ماشینم شدم
رفتم محل کارم
ماشینم را پارک کردم و رفتم بیمارستان و
با دیدن همکارم سلام کردم به
بخش سلام کردم
و به اتاق استراحت رفتم و پیاده شدم. کت من، موهایم را بگذار
روی سرم و موهایم را انداختم روی
پیشانی ام
#قسمت_هشتم
و لباس سفیدم را پوشیدم و موهایم را بالا انداختم و
از اتاق زدم بیرون و رفتم پیش همکارم که
سارا مثل همیشه بود و داشت از
سارا تعریف می کرد: پسر خوشتیپی چشمانش آبی خالص است. ، بدنش
مثل مانکن لاغر نبود، بدنش روی فرم بود، لب هایش
مثل سر مرد است

. او به صفحه 12 می رود.
موهایش روی صورتش شل بود.
ناز: داری از یه چیز خیالی حرف میزنی.
اونی که این بار
حواسش بهت هست کیه
؟
سارا: داشتیم خوش می گذشت.
مایدا: نگران نباش
پسر خوشگل کیه؟
سارا: دکتر جدید ما می گوید
از آلمان آمده است. مایدا: نگران نباش
.
گوید
سارا: خودم زحمت کشیدم رفتم پیش
ناز: آره درست میگی. حالا برو سر
کار، من باید کارم را انجام دهم.

دانلود رمان لذت آغوشت صفحه 13
نصف روز گذشت و بقیه همکارام چت میکردن
رفتم پیش ارام
و گفتم: چی شده چرا همشون چت میکنن
#قسمت_9
ارام: انگار حرف سارا درست بود و آن
پسر خوش تیپ دکتر جدید را دیده و همه از
زیبایی او می گویند . دارن
از ناز تعارف میکنن: آخه یه چیزی درست گفت،
ارام: آره همینطوره، میرا: ناز دکتر یه دفعه گفت برو
ناز
8.
: ممنون من میرم
اتاق
80
.

دانلود رمان لذت هم آقوسیت. صفحه 14
دانلود رمان لذت آغوش تو. صفحه 15
غوغا می کنند، از کارشان می گذرند و
به کار مهمشان نگاه می کنند، دیدم زنی،
صدایم را بلند کردم و به آنها گفتم:
اگر مهمانی یا جشن باشد، می آیم. به شرکت.
از جا پریدند و با
ترس به من نگاه کردند
. : چیزی برای دیدن نیست، برو تو کارتون
و من رفتم اتاق 80 و وارد شدم و شروع کردم
به بررسی وضعیتشون.
بعد از اتمام کار به اتاق استراحت رفتم
لباس هایم را عوض کردم و به پارکینگ رفتم و وارد
همراه با یک
ماشینم شدم و به سمت خونه ام رفتم
. قسمت 10
: ساختمانی هجده طبقه که همه افراد ثروتمند در آن
زندگی می کردند. پدرم که نمی خواست

مزاحم او شوم
، این مکان را برای من خرید.
سوار آسانسور شدم و به طبقه 18 رسیدم که
دو واحد بیشتر نبود، یکی مال من و دیگری خالی.
وقتی چراغ روشن شد تعجب کردم .
بالاخره صاحب این واحد
پیدا
شد
. بعد از درست کردن نیم وعده و
خوردنش
به اتاقم رفتم
و شروع کردم به در آوردن لباسم. یک تاپ پوشیدم که
سینه‌هایم را نمایان می‌کرد و سینه‌های بزرگم را نشان می‌داد،
دامن کوتاهی که باسن بزرگم را نشان می‌داد
. صفحه 16
صدایی از در آمد، من
فهمید که شاگردم آمده است
، رفتم به
.

رفتم
سمت در و باز کردم و برگشتم
و با شنیدن صدای پا به سمت ضبط رفتم و
گفتم: دیر اومدی زود شروع کنیم
. صدا: از چه چیزی شروع کنیم؟
با تعجب برگشتم و دیدم پسری با چشمان آبی و
هیکل ورزشی، آنقدر خوش تیپ بود که
ناپدید شده بودم. بعد از چند
دقیقه به خودم آمدم
.
پسر: خودت گفتی بیا

داخل صفحه 17
ناز: اشتباه کردم بهتره برو بیرون
پسر: میشه از این سینه ها رد بشی و برو
بیرون ناز: تو خیلی بی شرمی، بهتره برو بیرون که بهت نمیگم
کثیف.
پسر: سریع رفتم سمتش و کوبیدمش به دیوار و
گفتم بهتره مواظب زبونت باش.
و به صورتش نگاه کردم
با اخم بهم خیره شده بود
ناز:اگه من نباشم کدوم
پسره:اینجوریه و شروع کردم به بوسیدن لباش
مزه لباش؟ او هر کاری که تصور می کرد انجام داد. او نتوانست
خود را
آزاد کند
. لب هایش را مکیدم
#قسمت_دوازدهم
. صفحه 18
شروع کردم به مالیدن سینه هاش و نوازشش کردم، دستم
رو
روی باسنش گذاشتم
و
شنیدم
. توی شورتم گرفت
و گذاشت پایین و وسط پایم
.
های کوچکی از زیر زبانش
انگشتاش رو تکون داد و شروع کرد به
مالیدنش..
بدنم بی حس شده بود و نمیتونستم
وزنم رو تحمل کنم
!

rub

دانلود رمان لذت هم آغوصیت. صفحه 19
و شروع کردم به مالیدن پوستش،
بازوم رو گرفت، دستم رو بیرون آوردم و ولش کردم،
نشست روی
زمین و آروم تو گوشش گفتم
: فردا میبینمت و لیس زدم. گوشش و به هر حال
اجازه داد
بروم، اما دیگر دیر شده است.
از روی زمین بلند شدم و به شاگردم زنگ زدم.
به شاگردم گفتم: فردا بیا
و من به اتاق خوابم رفتم و روی تخت خوابیدم.
من
نمی دانست کیست با مرد غریبه ای در خانه رابطه جنسی داشتم،
لذت بخش بود چشماش تو ذهنم بود
. از روی تخت بلند شدم و به
ساعت نگاه کردم که صفحه 20
خوانده شده بود، سریع از روی تخت بلند شدم،
شروع به پوشیدن لباس هایم کردم و کمی رژگونه پوشیدم و
خوانده شدم، سریع از روی تخت بلند شدم
و
سریع رفتم. سوار آسانسور شد و
به طبقه پایین رفت و
قبل از رسیدن به بیمارستان سوار ماشین من شد.
از ماشین پیاده شدم و به اتاق استراحت رفتم
و لباسامو عوض کردم و رفتم تو بند
که دیدم که
سارا رو
. خوابم برد
سارا:کمال دنبالت میگرده بهتره زود برو پیشش
، در غیر این صورت هزینه شما را پرداخت می کند.
سریع رفتم تو اتاقش و در زدم و وارد شدم.
مرا دید و گفت: به ساعت نگاه کردی

؟ صفحه 21
ناز: دیر شده، به ساعت توجه نکردم.
کمالی: بیا دنبالم. من می خواهم با دکتر جدید ملاقات کنم.
شما همکار او می شوید و هیچ اعتراضی پذیرفته نمی شود.
بقیه همه انتخاب می شوند
پذیرفته شده اند
. ناز: همه انتخاب شده اند. هیچکس به من چیزی نگفت،
من نمی‌شناختم کمالی: امروز صبح همه انتخاب کردند و
پشیمان
نمی‌شوی
#پارت_چهارد همناز: هیچ‌کس
در مورد انتخاب شدن همه به من چیزی نگفت، من نمی‌شناختم کمالی: همه انتخاب
کردند انتخاب
امروز صبح و
پشیمون نمیشی
#قسمت_چهارم اتاق یه دکتر تازه کار که
رمان لذت آغوشش را دانلود می کند صفحه 22 صدایش
پیچید
دور تا دور بیمارستان..
با چند ضربه به در اجازه ورود به اتاق رو خواست،
صدایی مردانه و دلنشین خیلی آروم گفت:
بیا داخل
کمالی در را باز کرد و وارد اتاق شدیم..
و پسری قد بلند و خوش تیپ نشسته بود و سرش را پایین انداخته بود روی
یک پرونده و گفت بشین.
وقتی دکتر را دیدم، پاهایم به زمین چسبیده بود، چشمانم

سرش را بلند کرد و چشمانم به او رسید.
قلبم تند تند میزد
باورم نمیشد همون پسره..
وای باورم نمیشد دوباره دیدمش.
امکان نداشت این دکتر جدید همونی باشه
که دیشب

. صفحه 23
دکتر، این شما هستید، من کار دارم، بقیه کارها هستند
با تو خونه دکتر کمالی بود و از اتاق خارج شد
#قسمت_15
دکتر با تعجب نگاهم کرد و لبخند طعنه آمیزی زد
و با کنایه گفت: تو هستی. خوش
اومدی خانوم..
یاد رفتار دیشبش افتادم احساس کردم
دستمالی بهم خورد
و
حس انتقام درونم داشتم
و
نباختم
.
دکمه های بالای لباسم را باز کردم و
سوتینم را بیرون
انداختم Page 24
دکتر وقتی سینه هایم را دید چشمانش گشاد شد و
با دست موهای سینه ام را گرفت و
گاز گرفت .
با دست و
لب هایم و در
دهانش گذاشت
.
کشیدمش
و
مالیدم
_
لب
هایش
. با دو دستم صورت و پیشونیشو گرفتم و
چسبوندم به پیشونیش
و لبامون قفل شد
. صفحه 25

دستی به سینه هام زد و محکم مالید..
ازش جدا شدم و سریع از اتاق بیرون رفتم
..
#قسمت_هفده
.
سریع
از اتاق خارج شدم
. رفتم حموم،
به خودم نگاه کردم، آب به صورتم پاشیدم،
رژ لبی از کیفم برداشتم و روی لبم کشیدم
و به آن لحظه فکر کردم که او
طعم خاصی داشت، من نتوانستم.
از شر او خلاص نشو من
آنجا بودم، لباس هایم را درآورده بودم و برهنه بودم
لب هایم را می مکید لب هایش دیوانه شده بود.
دانلود رمان هود آغوش تو. صفحه 26
موهایم را مرتب کردم و
به اتاق هایی که او

نیاز داشت رفتم
و هراتکی را با دقت چک می کردم
که از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم.
ساعت 10 شب بود و من هنوز چیزی نخورده بودم. خیلی گرسنه بودم
.
از بچه ها خداحافظی
کردم و
خواستم برم که دکتر کمالی
زنگ زد
. نازی امشب شیفت نداری؟
با تعجب و انزجار که از صدام معلوم بود گفتم
: نه شیفتم تموم
شد
. صفحه 27
و همین الان شیفت خود را شروع کنید. دفترچه ای انداخت
توی سینه ام و رفت
شیفت امشب را به شما گفته است، بهتر است
نگران
نباش آخرین چیزی که وقتی در اتاق دکتر بودم شنیدم
نفس کشیدنش از تحریک بود.

ترک کرد.
که می‌خواست انتقام کار من را بگیرد،
من او را
رها کردم، به اتاق استراحت رفتم، لباس‌هایم را درآوردم
، لباس‌هایم را پوشیدم، دفترم را برداشتم و
از اول
اتاق شروع به کار کردم
. من حدود 4 ساعت طول کشید
. رفتم پذیرایی و برای خودم یک فنجان

چای خریدم و صفحه 28 را ریختم
و شروع کردم
به خوردن.
تصمیم گرفتم برم
چای بخورم و بخوابم. خیلی خسته بودم
.
چایمو تموم کردم به اتاق استراحت رفتم
و در را بستم. شروع کردم به گرفتن
کراوات موهام را از روی لباسم
. رفتم تو اتاق بخوابم
باز کردم و دور خودم پهن کردم که
سینه هایم را لمس می کرد. یک تاپ پوشیده بودم و دو بند از پشت
روی سینه ام باز شده بود
، رختخوابی که آنجا بود را برداشتم، انداختمش تو اتاقم و
چشمانم را بستم،
احساس می کردم کسی به سینه ام دست می زند

. صفحه 29 فانتزیست
شدم
، از سختی تکان خوردم،
احساس کردم یکی سینه هایم را می مکد
و از آنجا مردانگی را ته تنم حس می کردم،
حس هوس به سراغم آمده بود،
آرام آرام باز کردم . چشمانم را دیدم، و دکتر کارن را دیدم که
چیزی
در من است. زبون خیسشو نکشید روی گردی
سینه ام
احساس کردم به
آرامی
لیس می زند و می خورد
.
و از آن مردانگی در ته تنم احساس
حس هوس به من دست داد. داشتم

دانلود رمان لذت آغوش تو صفحه 30
با دیدن دکتر کارن
چشمامو آروم باز کرد .
طولی نکشید که زبانش روی گردی سینه ام خیس
شد
. حس کردم یواش یواش لیس میزنه
و داره میخوره
.
وقتی دهانش را دور سینه‌ام می‌کشید،
خیسی زبانش را حس می‌کردم و
مکیدن حس خوبی داشت! می خواستم ناله کنم اما
نمی خواستم بفهمد بیدارم.
اول می خواستم بلند شوم و سروصدا کنم اما
حس شهوتی که از صبح به سراغم آمده بود
اجازه نمی داد
شورت هم پوشیده بود، وقتی کلفت و گرمش را می کشید حسش می کردم.
این

دانلود رمان لذت آغوش تو صفحه 31
چطور اومد اینجا وقتی کاری که کرد دهنمو
بست
سینه گرد و سفیدمو گرفت تو
بلند بلند بدوم.
دهانش مثل شکلات داغ بود وقتی احساس کردم
شلوارم را پایین کشید ترسیدم کاری بکنه اما کاری که کرد باعث شد خیالم راحت بشه و
آه های درون
گلویم را
نگه داشتم
#قسمت_بیست_1
، وقتی شروع به رفتن کرد. خودش بالا و پایین کرد و
مردانگیش را روی من کشید..
. صفحه 32
تکان خوردم و به آرامی چشمانم را باز کردم،
تنم روی پاهام بود،
دیگه طاقت نداشتم و
وقتی دیدم دکتر کارن با چشمای متعجب بین پاهایم نشسته ،
تکون خوردم
، نگاهش کردم و به کارن سیلی زدم و سریع نشستم
و
خواستم جیغ بزنم
. صدای خماری گفت: نمیخوام چیزی بشنوم
وگرنه
#قسمت_بیست_دوم
کارن: بهتره بذار کارمو انجام بدم، اگه داد و فریاد نکنی
میدونم
باهات
چیکار میکنم
. گفتم: هیچ غلطی نمیتونی بکنی، میفهمی، بهتره به
جای سروصدا
بری رمان هه هم آغسط رو دانلود کنی ،
همه جملات رو اینجا
نگذاشتم .

کارن: بهتره چیزی نگی وگرنه فیلمت پخش میشه
و بعد اگر فریاد بزنی من
تو
منو
نادیده گرفتی
.
ناز:روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم و گفتم
:در
کارن:قفل
ناز:فقط امشب میتونستی اینکارو بکنی.
#قسمت_بیست_سوم
کارن: بعدا میفهمی چند بار میتونم ناز رو بغل کنم: کارن اومد تو
اتاق که بخوابه و گفت: بهتره خودت با هم بخوابی
دانلود رمان لذت بغلت | صفحه 34
گفتم:دیگه چی میخوای بیا جای من بخواب تا
دستت کنم
کارن: چه خوبه دفعه بعد همون کارو میکنیم
نازی:پرو.

کارن اومد و شروع کرد به بوسیدن لبام، لبامو گذاشت
تو دهنش و شروع کرد به خوردنشون،
لب بالایی منو هم گذاشت تو دهنش. دهنش و شروع به مکیدن کرد،
دستم
روی سینه ام بود،
دستش رو دور سینه ام می کشید، دستم می چرخید تا
بدنم رو تسخیر کنه
، ناله می کردم که طاقت ندارم،
با تعجب نگاهم کرد.
و گفتم: بهتره امشب منو فراموش کنی
و دستمو گذاشتم پشتم. سر و لبش به من

دانلود رمان لذت هم آغوصیت. صفحه 35
به او نزدیک شدم و شروع به بوسیدنش کردم،
لب هایش را در دهانم بوسیدم و دستم را به سمت
مردانگی اش حرکت دادم و آرام آرام مالیدم.
دستش در حالی که دستش بیشتر
بین
سینه هایم
حرکت می کرد .
به سمت پایین بدنم حرکت کرد
که
احساس
کردم خیسی زبانش
بین آن‌هاست
و نوک زبانش
آن را لمس می‌کند تا اینکه کم کم به انتها
می‌رسد و من راضی بودم که
فکر می‌کردم کارم تمام شده است و چشمانم را بستم.
خسته بودم و بدنم بی حس شده بود اما با کاری که
کرد
#قسمت_بیست_پنجم
کم کم آبم داشت بیرون میومد و راضی بودم.
فکر کردم کارم تمام شده و چشمانم را بستم.
من خسته بودم و بدنم بی حس شده بود،
اما با آنچه او
پاهایم
. او آن را باز می کرد

شروع کرد به لیسیدن آبم و ک.. گذاشت تو دهنش و
مثل آبمیوه
مکید . داشت می خورد و می مکید.
نتونستم زنگ بزنم بهش بگم بس کن
اون داشت همین کارو می کرد و برای بار دوم راضی شدم
و آبم اومد

. صفحه 37
صدای در که اومد از ترس چشمامو باز کردم. دستشو گذاشت رو دهنم و گفت:
چیزی
نگو گفتم
: حالا
چیکار
میکنی؟ ینفر می آید تا بلند شود.
او به سمت من آمد، دستی را بین پاهایم گذاشت و با او راه افتاد.
کارن: نه، کارم را تمام نکرده ام.
لطفا یکی بیاد
کارن: تا من کارم رو انجام ندادم قسمت بیست و ششم
هیچی نگو
*نازی
به هرچی که به کارن گفتم گوش نداد تصمیم گرفتم چیزی نگم
و بذارم
کارش رو شروع کنه
. | صفحه 38
داشت مردانگیشو میکشید روی ک..
حس کردم لذت اومد سمتم، بدون شورت و کارن بودم
# و

یک شلوار
عالی
پوشیده بود و
مردانگی او را در وجودم
احساس می کردم . و بلند شد و شلوارش را مرتب کرد.
نتونستم از جام بلند شم
اون رفت و آروم تمیزم کرد شورتمو عوض کرد
با شلوارم تاپم رو درست کرد و ملحفه رو بهم داد و
بوسه ای روی لبام گذاشت و گفت
: پارت_بیست_هفت
یادت نره منو با هیچکس اشتباه نگیر
تلافی بدی میکنم و امشب یادت باشه این کمترین
چشمانم را
بی صدا بست و

میتونی بکنی. صفحه 39
انجامش میدم
وقت بدی نیست خانم زیبا و
امشب
هنوز تموم نشده رفت سمت در و در زد
و
رفتم
به خواب رفت
. کارن گفت لیستی که قرار بود انجام بدی
زودتر
قبل از 7 نازی انجامش بده
: دکتر کارن گفت ساعت 7
الان ساعت چنده
؟
چقدر
کسی جواب نداد
الان وارد شدم
؟ صفحه 40
دریا: بله گفتند الان ساعت 4 صبح
نازی است: ولی من این کار را کردم
دریا: نمی دانم به من گفت بیا به
طنازی بگو: مرسی عزیزم برو من الان میام دریا:
لطفا
رفتم سمت در اتاق و
. البته او کار من را تلافی کرد. او گفت که هنوز
کار تلافی جویانه
وجود دارد
. بلند شدم رفتم سمت کمد عبامو گرفتم پوشیدم
بستم
، کلاهم را گذاشتم،
دفترم را برداشتم، از اتاق بیرون رفتم
و به اتاق رفتم و مشغول کار شدم. اومدم دیدم ساعت 7:30 هست و
رمان لذت آغوشت رو دانلود کردم. صفحه 41
ساعت کاری من تمام شد،
به اتاق دکتر کارن رفتم، چند بار در را زدم،
دفترچه را روی میز گذاشتم و روی برگه نوشتم: هرکس دفترچه را

روی میز گذاشت و
نوشت
من همه کارها را انجام داده ام
. شیفت من تمام شد،
نه
؟ #قسمت_بیست_نهم
و سوار ماشینم شدم و به سمت خونه حرکت کردم
بعد از یک ربع ماشین را پارک کردم و
به
آسانسور طبقه بالا رفتم.
بعد از چند لحظه کلیدم را برداشتم و باز کردم
سمت در رفتم. به صفحه 42 برگشتم
و از آنجا لباسهایم را درآوردم و پریدم روی
تخت
و بعد از چند لحظه که رسیدم کلیدم را برداشتم و در را باز کردم
و از آنجا لباسهایم را درآوردم و پریدم روی
تخت
و خوابم برد. .

تکانی به خودم دادم و چشمانم را باز کردم که
وقتی بدنم خسته شد بلند شدم و
به ساعت نگاه کردم ساعت 10 شب بود
#قسمت_ج
بعد از چند لحظه رسیدم کلیدم را برداشتم و در را باز کردم و از
اونجا
لباسامو در آوردم و پریدم روی
تخت
و
خوابم برد
. شادی آغوش تو
به هر جا دست می زدم درد می کرد.
یعنی تمام روز خواب بودم بدنم درد می کند
رابطه جنسی که داشتم و چیزی نخورده بودم
ضعیف بودم
از روی تخت بلند شدم رفتم حموم
لباسامو در آوردم رفتم تو وان بیست دقیقه خوابیدم
و آهنگ رو بالا بردم پایان و با آن
شروع
به خواندن کردم
، دوش گرفتم و شروع به شستن
بدنم کردم، دستم را روی سینه ام گذاشتم که
کبود شده بود، مرد وحشی.

مثل یک آدم گرسنه به سینه هایم حمله کرده بود،
دستم را بین پاهایم گذاشتم و درد گرفت،
یادم افتاد که چقدر وحشی بازی می کرد، چطور غذا می خورد

. صفحه 44
مرد روانی تمام بدنم را کبود کرده بود،
#قسمت_ج_یاکیاد عاشق بازی وحشی او شدم، چگونه
آیا او خورد؟ مرد روان پریش تمام بدنم را کبود کرده بود،
هر جا دستم می زد
درد می کرد
. یه ست قرمز برداشتم و پوشیدم
و رفتم تو آشپزخونه
یه چیزی برای خوردن درست کنم. من چیزی نخورده بودم. نزدیک بود
غش کنم.
نگاهی به یخچال انداختم چیزی نبود
گوشی را برداشتم و زنگ زدم.
. بگذارید سیب زمینی و مخلفات بیاورند.
تلویزیون را روشن کردم و یک آهنگ خارجی پخش کردم.
و به اتاق خوابم رفتم و نگاهی
به داخل
بدنم
انداختم
، اندامی چاق و سکسی که هر مردی را به وجد می آورد،
بدنی بی عیب و نقص و مناسب برای رابطه جنسی.

سینه های بزرگ و بزرگ و باسن های بزرگ.
یه بدن سفید که الان از کار دکتر کبود شده
وقتی به کارن و بدنش فکر کردم بدنم
تحریک شد دوباره باهاش ​​بودن
یک جنس عالی بود و دستم رو روی سینه ام بردم
و شروع کردم به مالیدنش #قسمت_ج_دو
وقتی به کارن و بدنش فکر کردم، بدنم
تحریک شد که دوباره باهاش ​​باشم،
یک جنس عالی و دستم را به سمت سینه ام بردم
و شروع به مالیدن آن کردم،
از افکارم بیرون آمدم و به سمت کمد رفتم و
یک رمان دانلود کردم. لذت آغوشت را 46

پیراهن گشاد راحت برداشتم و پوشیدم و
به سالن رفتم و روی مبل نشستم.
شروع کردم به بررسی کانال ها
وقتی در زنگ خورد پول را از روی میز برداشتم و
رفتم تا در را باز کنم.
پیتزا و لوازم دیگر را برداشتم.
پول را شمردم
. نشستم شروع کردم به خوردنش
بعد از
مدتی
دست از غذا خوردن کشیدم
و
گذاشتمش
روی
مبل #قسمت_ج اگه بخوری متوجه نمیشی
صفحه 47
با من بیا
نازی: حوصله ندارم بیام پارتی
ناز: خودت میدونی چرا عزیزم سرش شلوغ نیست
میها: گم شو فردا شب هم میخوام برم مهمونی.
و اونجا پسر داره دختره رو میبینه و …. دارم فیلم میبینم. بود
میها: بیا، همه پسرهای خوشگل با
اندامشان مناسب هستند

ارتباط جنسی. نازی: باشه من میام.
نکن
_
و آمدم. به سالن رفتم و وقتی تلفنم زنگ خورد نشستم.
اینقدر
تکرار
. Part_C_چار
میها: تو کی بودی؟ فقط مراقب باش
و خوب فریاد بزن.
نازی: گم
شو صفحه 48
میها: نازی منو بخور،
گوشی رو قطع کردم و شروع کردم به دیدن فیلم.
یک فیلم ترسناک دیدم تا به صحنه های حساس
دو دختر و پسری که به ویلا آمده بودند
رسیدم .
پسر داشت لب های دختر را می بوسید و
شروع کرد به وقتی که آن را مالید،
سینه های دختر مثل توپ ها بالا و پایین می شد که
دیگر طاقت نداشتم، بلند شدم، به سمت
ماشین لباسشویی رفتم و کمی آب به صورتم
و یک فیلم
برای من ارسال شد. | صفحه 49

دیدم
شماره نامعلومی
از فیلمم دکتر کارن در اتاق استراحت بود
که سینه های من را می خورد و من ناله می کردم
و
او
آلتش را
به بدنم
می
مالید
. Part_C_Panj ناشناس: جوان، بگذار ببینم چه
کار می کنی
. ناشناس: اگه من بودم اینجوری نمی چرخیدم و وای
بهتره هر کاری میگم انجام بدی وگرنه فیلم توست.
. تایپ کردم: حرم زاده
میدونی دارم چیکار میکنم.
تایپ کردم: هر چی بگی چیکار کنم
؟ صفحه 50
ناشناس: بهت خبر میدم،
تایپ کردم: منتظرم
، گوشی رو انداختم زمین، بلند شدم،
مریض بودم،

ناشناس: اگه من بودم اینجوری نمیشدم و وای تو
بهتره هر کاری میگم بکن، وگرنه
میدونی دارم چیکار میکنم
، تایپ کردم: هر چی تو بگی، چیکار کنم؟
#قسمت_ج_سه شناس : خبرت میکنم.
تایپ کردم
: منتظر یک میمون هستم.
گوشیمو
روی
زمین
انداختم و بلند شدم
.
شماره صفحه 51
. چیزی نگو، فقط شماره کارن را بده
. زیبا: چی شده، خوبی؟
ناز: زیبا هیچی به من نده.
زبا: باشه الان میفرستم. ناز: میرم قطعش کنم.
ارسال
#قسمت_37
. یعنی کی می تواند باشد. من نیاز دارم
به زیبا زنگ زدم
. به من کارن بده

شماره کارن را بگیرم
. گوشیمو از روی زمین برداشتم و زنگ زدم
زیبا: چی شده،
چطوری، ناز: زیبا بده، چیزی نشده،
زبا: باشه الان میفرستمت

. صفحه 52
ناز: قطع میکنم بفرست
گوشی رو گذاشتم روی میز
منتظرم پیام بده چند دقیقه صبر کردم پیام نداد
گوشی رو برداشتم وقتی پیام اومد
سریع شماره رو گرفتم فقط برای شنیدن یه بوق چند بار
دیگه
زنگ زدم جواب نداد
چیکار کنم چرا جواب نمیده؟
معلومه که کارشو کرده اومده باهات خوش بگذره
خودش خالی کرده راضی
گذاشتم سینه هام رو بخوره داره دست میکشه به من
و آنقدر فکر کردم که خوابم برد.
معلومه که جواب نمیده
#قسمت_ج_هشتلبوت حالم بهم میخوره
هیکلش عالی بود مردانگیش وقتی حسش کردم
ته دلم بلند شد

. صفحه 53
سینه هایش به شدت تنش بود، حرفه ای بود،
سینه های من و تمام اعضای بدنم را به او وابسته کرد.
او می دانست که چه باید بکند.
وقتی
انگشتت را دور نوک پستانم گذاشتی
حس لذت و درد داشتم.
سعی کردم آن شب ذهنم را از رابطه دور کنم. دوباره چند بار تماس گرفتم
اما جواب نداد.
بلند شدم رفتم روی تختم دراز کشیدم
وقتی چشمامو باز کردم به ساعت نگاه کردم جواب نداد.
آنقدر بلند شدم
که به ساعت نگاه کردم.
چند بار زنگ زدم جواب نداد
بلند شدم رفتم روی تختم دراز کشیدم اینقدر برای

دانلود رمان لذت بغلت. صفحه 54
تا وقتی که خوابم برد به این فکر کردم.
چشمامو که باز کردم دیدم چقدر
دیر اومدم. سریع بلند شدم رفتم حموم
دوش
گرفتم اومدم بیرون و یه ست آبی پوشیدم با یه
پیراهن آبی و کتانی طرح دار آبی و روسریشو زدم
سمت اینه و
رژ لب قرمز زدم گوشیمو برداشتم
و رفتم اتاق،
کفش های زنگوله رنگم را
از روی کفش بیرون آورد
کشوی کفش بیرون آورد
و پوشید. رفتم
مرکز خرید
آهنگ مورد علاقه ام را گذاشتم و گوشیم را برداشتم و

دانلود رمان لذت آغوش تو. صفحه 55
شروع کردم به گرفتن شماره کارن
#قسمت_چهلم چند بار پشت سر هم زنگ زدم اما جواب
تلفنش را
نداد
، چه شده مرد، چرا
جواب نمی
دهد
؟
تو یخچال چیزی نداشتیم. وقتی کارم تمام شد
،
یک پیتزا خریدم و
به سمت
ماشین
بردم
.
دانلود رمان لذت هم آغوصیت.
صفحه مورد علاقه من 56 پیدا نمی شود
بعد از دو دور، یک لباس سفید، کفش فروشی را دیدم که
سفید را به من نشان بده.

دیدم، دیدم
رفتم تو مغازه و یه پیراهن ماکسی مشکی خواستم
مدل و سایزش رو گفتم. از او خواستم آن را از او بگیرد. رفتم
داخل رختکن. ازش گرفتم و رفتم تو رختکن.
کت و شلوارم را در آوردم
و
شروع
کردم به پوشیدن
ماکسی
. بلند، سیاه رنگ
و دارای نقاط سفید بود.
در آوردم و
مانتو و شلوارم را پوشیدم
. صفحه 57
از اتاق بیرون آمدم و نزد صاحب مغازه رفتم
و گفتم این همان چیزی است که من می خواهم. پول ها را شمردم و
رفتم بیرون
. حالا
به یک کفش طلا
نیاز داشتم .
شمردم و اومدم بیرون

میخواستم برم در خروجی که دیدم
آقایان اجازه ورود ندارند
رفتم تو اتاق و وارد شدم
یه خانومی اونجا بود سلام کردم
گفتم یه ست طلا میخوام 85 باشه
خانم: این آخرین ست
رنگ های مختلف

دانلود رمان لذت. آغوش تو صفحه 58
ست زیبایی
بود
طلایی
و
مشکی
و
قهوه
ای
. سوار ماشینم شدم و
به سمت خانه حرکت کردم.
ساعت 7 بود وقت زیادی نداشتم و
با نگاهی به ساعت
سریع به سمت خونه رفتم
وقتی رسیدم از ماشین پیاده شدم و
به نگهبان ساختمانمون گفتم بیاد کمکم کنه وسایل رو ببرم بالا.

. صفحه 59
قبول کرد و با من آمد و وسایل را در واحد من گذاشت.
تشکر کردم
و
رفتم
پایین
. رفتم حموم و شروع کردم
به دوش گرفتن. از حموم که اومدم بیرون
صدای زنگ اومد. گوشیمو برداشتم و تماس رو فعال کردم
.
مهیا فریاد زد
. ناز: چیه چرا داد میزنی؟
محیا: دارم میام. آماده باش. دارم میام بالا
گوشیو قطع کردم اگه برم
آماده دعوام میکنه.
ناز برو گم شو بیا حاضرم

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۱
آن را برداشتم و از خانه بیرون دویدم.
داشتم می‌رفتم که کت و شال خود را به تن کنم
به طبقه پایین رفتم و دیدم اتومبیل آماده است.
۲۰۶ جعبه
رفتم در را باز کردم و گفتم: صندوق چطور است؟
دستش را روی سرم گذاشتم و چشمانش را بستم.
شروع کردم به فحش دادن
چهل و چهار
مریضی؟
من همچین اسمی ندارم، کوفت اختاپوس
زدی به سد
نه، تو یه سینه به خوبی این یکی نداری
از بس عصبانی بودم داشت خفه می‌شد.
خوب، بهتر است برویم، چون شب می‌شود.
جای تاسف است که شما فعلا نمی‌توانید به حساب خودتان برسید.

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۲
بامزه است.
جعبه رو با اون صدا ببند
مگه تو کلی خر نداری؟
من نه، ولی دوست پسرم از طرف اونه
تو منو با حرف هات ناراحت کردی
من میخوامش
میخوام به یه آهنگ گوش بدم بهتره خفه شی
تو هیچ چیز دیگه ای لازم نداری
نه، نه
و زدم به آهنگ مورد علاقه‌ام که داشت شروع به آواز خواندن می‌کرد
این کار را کرده است
چشمانم را بستم و بعد از مدتی که وارد شدیم چشم‌هایم را باز کردم.

دیدم که در باغی هستیم
اینجا کجاست و چقدر قشنگه
فقط دفعه اوله که بیا تو، می‌فهمی

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه شصت و سه
چند تا نگهبان اینجان، چه مهمونی ای
این پسر خیلی خوبه تازه از خارج اومده
فقط آشنایان دعوت شده‌اند
خب تو چی؟
دوست پسرم با صاحب اینجا دوسته
، اون منو دعوت کرد، منم دعوتش کردم بهش گفتم عاشقشم
پس چرا با دوست پسرت نیومدی؟
یک قسمت چهل و پنج
تو چقدر بامزه‌ای؟
حساب ندارم، بر می‌گردیم، پس به من بگویید …
تو یه اشتباه کردی خب، دوست پسرم کار داشت
میتونم باه‌ات بیام ولی اون زودتر اومد
واو، من واقعا اینجا رو دوست دارم
حالا بریم تو و ببینیم اوضاع از چه قراره
ما از میان نگهبان‌ها گذشتیم و داخل شدیم.

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۴
من حالم بد نیست
تالار بزرگی که به چندین بخش تقسیم شده بود
مشروب که روی میزهای جداگانه چیده شده بود،
# مثل گوشه کنارها #
و چند تا صندلی هم وسط سالن رقص هست که بقیه شون هم اونجا هستن
بودن و توی هم گم شدن
با محمد به طبقه بالا رفتیم و داخل اتاق شدیم.
سرسری‌ها و روسری‌ها را از اتاق بیرون آوردیم
در چهل و شش سالگی
ماهیا به لباس من نگاه کرد، یک گلوله برداشت و گفت: چه گفتید؟
عاشق شدی
چه ربطی به من داره؟
تو خیلی سکسی هستی
تو دوباره شروع کردی … مثل اینکه
من هیچی نمی گم

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۵
ما با مایا رفتیم پایین تا دوست پسرش رو ببینیم
تصویری که او در ذهن خود دیده بود مرا به خود مشغول داشته بود.
وقتی داشت به طرف من برمی گشت توی بغل دوست پسر پرید
دوست پسرش
خیلی جذاب بود، مشخص نبود که مغزت رو از کجا آوردی
این فکر، من اومدم بیرون و اون منو به دوست پسرش معرفی کرد
این کار را کرده است
نه، این همونیه که راجع بهش حرف زدم و سم
بهترین دوست “شیکن” جذابه
دستم رو دراز کردم و گفتم خوشحالم
که مشخص است
همچنین خانم زیبا این تعریف‌ها چیه؟
دیگه بامزه نباش و ما رو قبول کن
می‌آیم
رفتن با سم به آن گوشه کام لا آشکار بود،

“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۶
اونا دارن چی کار می کنن
حوصله م سر رفته بود، واسه همین رفتم بار و
من بسته رو برداشتم و رفتم بالا
من این طور غذا می‌خوردم و بالا می‌رفتم
احساس کردم کسی دستم را گرفت و کشید.
فضای تاریک
هنگامی که او را تعقیب می‌کرد
من می‌توانستم بخشی از چهل و هفت باشم
گفتم: شما هستید …
ببین کی اینجاست، دختر سکسی
همونی که هستی
حالا داری میگی من خوشتیپ هستم
آره من میگم خوشتیپ
خب نظرت در مورد یه مرد جذاب
باش
دوجابجایی
“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۷
من میرم دوستم رو پیدا کنم
اگه خوشت نمیاد برو فیلمش رو بگیر
اگر کسی آمد اینجا بمان، چه می‌گویی؟
به طرف او رفتم و بغلش کردم
گفتم: یا همین جا بم ون یا …
ازم چی میخوای؟
مرد ناشناس: خوش بگذره
در تاریکی بهش نگاه کردم واضح نبود
لب‌های خود را روی لب‌هایش گذاشتم و شروع به خواندن کردم:
. مکیده بودمش، یه طعم خوش‌مزه داشت
دستش را پشت سر من گذاشت و این شروع کار بود.
شروع کردم به مکیدن لبم
دستم رفت روی سینه‌اش و شروع کردم به
آن‌ها را مالیدم
سرم را به طرف گردنش بردم و او را بوسیدم.
دوجابجایی
“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۸
من گردن او را بغل می‌کردم، او را می‌بوسیدم و به مهمانی می‌رفتم.
پین
چهل و هشت سال
و من آن را به دیوار کوبیدم و راه را نشان دادم.
دستم را روی باسنش گذاشتم و گفتم: سایز تو بزرگ‌تر است.
من میخوام ۸۹ تا واست درست کنم و از الان شروع کنم
آری
و من دستم رو به سمتش بردم و شروع کردم به
آن را مالیدم
و سینه‌های خوش ترکیبش با اون یکی دستم
دستگیر شد
و اون فقط لبه‌ای منو خورد و به من نزدیک‌تر شد
و عادت داشت که خودش را روی پاهای ماردونی‌می‌مالید
میتونه
آه در گلو
دوجابجایی
“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۶۹
و او گفت: تند تر، من سرعتمو افزایش دادم
که ازم خواست بشینم
تعجب کردم گفتم چیکار کنم
گفت: هیچ کس اینجا نمی‌آید.
گفتم: کمی کم‌تر قابل رویت است، تاریک‌تر، و یک آدم ناراحت کننده.
پس بهتره بری اونجا
او مرا به جایی برد که گفت: بنشین.
در چهل و نه سالگی
روی زمین نشستم
دستش را روی دکمه شلوارم گذاشت و آن را باز کرد.
آمد و روی زانوی من نشست
من این را احساس کردم
ماردونام درگیر تنش بود
بدون لباس زیر بود
خیلی خوش‌مزه بود انگار داخل اجاق بودم
دوجابجایی
“کتاب داستان” لذت بخش‌ایی صفحه ۷۰
دوجابجاییاز شهوت و حرارت برخاست و خود را مالید
و مردنگیم را در دست گرفت و مالید
مردان من بیرون آمدند
لباش رو گرفتم تو دهنم و با دندونم مکیدمش
و کارش را تشدید کرد
#قسمت_پنجاهم
تا اینکه سیر شدم و …
اما نه او
دستم را به سمت ته تنش و دستم بردم
روش گذاشتم
مثل تنور داغ بود و … بود
شروع کردم به …
و اونجا افتاد تو بغلم و چشماش رو بست.

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

2 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان لذت هم آغوشیت»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد.
برگشت نمایش کامل ...

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.