دانلود رمان عصیانگر

درباره چاوش که یکی از موفق ترین و معروفترین مدیران تجاری در بازار است که رقبا و دشمنان زیادی دارد تا آنجا که یکی از مشاوران شرکت های رقیب به نام آفتاب برای ضربه زدن به چاوش به او نزدیک میشود و …

دانلود رمان عصیانگر

ادامه ...

آسیاگر پرونده زیردست مو را جدی امضا کردم تا با همکاری شرکت مهرآرا چاوش خان را با خاک یکسان کنم.
با اخم روی ویلچر چرخیدم که در به دیوار دفتر خورد و سریع از روی صندلی رئیس پایین پریدم.
منشی رئیس با دیدن عکس العمل من خندید و گفت
دوباره احساس کردی رئیس کنیز شاه میرزا؟!
جیغ زدم و داد زدم زین چه وضعشه؟ زهر من ترکید
یک دفعه عصبانی شد و گفت پاشو پاشو دیوونه شدی بازی هاتو جمع کن رئیس میاد.
نمیشه حرفاتو زودتر بخونی؟
در حالی که داشت می زد گفت

دانلود رمان شورشی صفحه ۲
جون هر وقت صورتت رو میبینم میخندم یادم میره چی گفتم. بگو ذائقه ات را از کاسه در بیاورم!
خندید و به من نگاه کرد و گفت: وای خدای من به خاطر اشتباهی که میخواستم بکنم نمیخواستم دهنم رو باز کنم اما با صدای آسانسور دهنمو بستم!
هر دویمان عصبانی شدیم، سریع از جا پریدم، کاغذها را از روی میز برداشتم و آنها را در سطل زباله انداختم.
شوهرم بیرون دوید و خانم با قیافه جدی روی صندلیش نشست. کنار میز ایستادم و نگاهی به قیافه ام انداختم. مانتو کوتاه و شلوار کرم پاشنه کوتاه پوشیده بودم!
من یک تیپ کاملاً رئیس پسند و رسمی و بدون استایل خودم بودم که در باز شد و رئیس با اخم روی پیشانی وارد شد. با دیدن او آرامش و اعتماد به نفس در قلبم جاری شد. اگر او نبود از خیلی چیزها می ترسیدم و حتی الان اینجا نبودم.
مردی 50 ساله با پشتی لاغر که همیشه موهای کوتاه و خاکستری اش را به سمت بالا شانه می کرد، چشمان ریز و تیز، با بینی عقابی، لب های نازک و ریشی روی چانه که نمی توان نامش را ریش گذاشت.

دانلود رمان شورشی صفحه 3
اعتراف کنم که برخلاف دلش ظاهری شیطانی و بداخلاقی دارد! البته رئیس جمهور با همسری همیشه عاشق و پسر و دختری که در خارج از کشور تحصیل می کردند بسیار جوانتر از سن خود به نظر می رسید. با صدای آقای ارچمند چناب، رئیس جمهور از تحلیل خدا منصرف شد، چتری هایم را کشیدم و با دست نگاهم را از تو گرفتم و با اخمی که از ابتدای ورود روی پیشانی اش بود خیره شد و من نکردم. میدونی چرا لیست جلسات امروز رو برام بیار، سریع رفتم سمت میزم که گوشه اتاق بود و با صدای بلند لیست رو گرفتم. با صدای بلند شروع به خواندن لیست کردم، این وسط حواسم به آقای ارچمند بود که ظاهرش گیج کننده بود. من این ریبز بسیار مهربان را به خوبی می شناختم. بالاخره یک سال منشی ایشان بودم و دو سال است که در نزدیک ترین نقطه به زندگی ایشان به عنوان دستیار شخصی کار می کنم. معلوم بود حواسش هست. برایم مهم نیست که اینطوری کار نمی کند

دانلود رمان شورشی صفحه 4
با شیطنت صدایم را خفه کردم و بقیه متن را خواندم. بعد از اتمام جلسه با شرکت چترش سوار ماشینش شد و به سمت گل فروشی رفت. پست 2 با تعجب سرش را بلند کرد و به من نگاه کرد. با دیدن لبخند شیطنت آمیز روی لبم خندید و پوف کرد و گفت: آفتاب اصلا حوصله ندارم، آروم باش، گفتم آقا ارجمند چیزی شده؟ یه اتفاقی افتاد تو چلسی 6 وقتی اینو گفتم انگار یه چیزی یادش اومد دوباره قیافش گیج شد و عصبی زمزمه کرد، شرکت چاووش خان داره پنجه هاش رو از فرشش میکشه، میخواد منو زمین بزنه. نام آن شرکت و ذکر مدیر عامل آن ناگهان حرصم را درآورد

دانلود رمان شورشی صفحه 5
چاوش خان بزرگمهر، خطرناک ترین و در عین حال تاثیرگذارترین رقیب ما در صنعت لوازم بهداشتی، عطر و ادکلن، گفتم: چه کردید رئیسان؟ بگو تا حقش را بدهم، کف دستش چه حیله ای می کند؟ اون مار بی دندان؟! آقای ارچمند با تعجب به من نگاه کرد و در حالی که می خندید گفت: آروم باش دخترم بیا این لیوان آب رو بخور، باید بخندمش، حتما اولین ملاقات من رو به یاد بیاره. سال اول سال اول که با ضمانت رامین به عنوان منشی استخدام شدم، دختر 20 ساله شیطونی بودم با مدرک مدیریت و معدل 19. من یکی از بهترین ها بودم کلاس، و معلمان آینده خوبی را برای من می دیدند، اما… ارچمند پس از مصاحبه با من و درک شرایط زندگی من از رامین که دوست صمیمی پسرش مهرداد بود، بسیار به من لطف کرد و به من اجازه داد…

تا صفحه 5

 

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

2 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان عصیانگر»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.