دانلود رمان عشق شیطون من

درباره یه دختر شیطونه که یه دفعه گرفتار یه عشق میشه و …

دانلود رمان عشق شیطون من

ادامه ...

خلاصه: شیطنت عشق این دفعه منو گرفت
(الکی مثلا منم حالم بهم میخوره) بابا شیطون
خیلی بهم کار داد عاشق شدم (الان مثل اینکه یکی گرفتش دختره خودشه)
من نمی دانم این همه فریاد از کجا می آید، اوه من
زنگبیدارم میکنه . من قلدرم جرأت داری چیزی بگویی، چنان به تو می زنم که دلیل انقراضش شوی
. اگه میشه یه چیزی بگو
وای بیدار خیالم راحت شد
خوابمو گرفتی نازنینم خدایا
تابستون استراحت نداریم وای خدا امسال تموم میشه
بریم سر کار تا
یه نفسی بگیرم آه
رونااااک رونااااک بیدار شو همکلاسی دیر اومده
خدایا
مامانم دوباره زنگ زد.
خدایا آره آره مامان آره آره بیدار شدم. بیا، رختخواب شیرینم را ترک کردم که
من
مجبور به ترک
(
2) شد. وقتی پایم
روی زمین گذاشت بلند شدم و روی زمین افتادم
نه، اما صورت عزرائیل مثل پشه له شدم.
تارزان ولی
من له شدم
باید با نقشه ایران و عراق وارد اتاق بشی. اینجا خیلی
خطرناکه
، به خدا الان دیوونه شدم چون
مغزم بسه، زمین جابه جا شد…
اگه نه
دیوونه نیستم
.
بازم سعي كردم
صداي
مامي
جون
در
نميومد
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شاخه ها می پرند، من
پریدم
صدای
جلوی کمد لباسم، البته تارزان بود، فکر کردم
تارزان است
.
فکر می کنی مدیون سه ارباب هستی،
به پسر که او را می فهمی مدیونی. 12. بهت قول میدم
کلاه سیاهم رو از سرم برداشتم و روی تخت جلویش انداختم
.
(4) من ایستادم، ای کاش متوقف
نمی شدم
. البته با وضو این دفعه یادت نره
، موهای طلایی من بهم ریخته بود، باید میدیدی
، ناجور بود…
موهای بلند طلایی ام بسته بود، چشمانم پف کرده بود، صورتم
گم شده بود. موهای آشفته ام،
بند تاپم روی دستم آمد و شل شد.
نگاه بدی داشتم ، لحظه ای که کسی مرا دید،
از پشت کوه فرار کرده‌ام
،
همه خیس شده بودم
و تمیزش نکرده بودم، ریخته بود و چشمانم را سیاه کرده بود.
من به شکل جن بودم وای خدا ترسیدم
فورا خودمو انداختم تو حموم اتاقم
صورتمو با آب و صابون شستم (5) بعد
موهامو شونه کردم و محکم بستم بالا لباسم را پوشیدم و
کیفم را برداشتم
و
روی نرده ها به سمت پاهایم لیز خوردم.
مامان رویا: ذلیل باش دختر
خجالت بکش بچه نداری تو خونه نه نه
زودتر برو تا خیالم راحت بشه انشاالله بچه هات
کچل بشن تو دلت بمون.
مامان خواهش میکنم خدایا مامان دارن من
پریدم تو بغلش و غیره.
بوسه ای آبدار بر لبانش زدم.
: مامان دینت میره کلاس.
مامان: رویا: ستون D؛: تو در یک ستون سیمانی هستی. این
لامپ حتی برقی هم نیست، ستون دین چطور؟
(6)
گردنم را بشکن.
یعنی شیفته این مادر مهربونم، مامانم یعنی
منوکشته، آخه اگه
یه لحظه جلوش بایستم
فکر کنم جوری بهم بزنه که دلیل
5 بشم.
+
1 توافقنامه پریدم
تو حیاط ساختمون، وقتی تازه متوجه شدم کفشم
لنگ شده، گفتم خدایا من
آدمم
؟ من 100% نیستم، من یک فرشته هستم، خدایا
اگر به من اعتماد داشتی
شما با چنگال به آمریکا حمله می کردید.
خدا از چراغ قرمز گذشتم. داره موهامو میکشه
. 5.
تازه رسیدم پارکینگ من به
BMW نگاه کردم، نه به BMW، نه سوناتا
.
نگاهی سریع به اطراف پارکینگ انداختم.
مثلا
ههههه من رفتم تو پورشه قرمزم
سوار شدم میدونی ماشین دزدی مامان
جوری
زدم
به سنگفرش اتوبان تهران
مشهد ، مردم اعصاب ندارند. یکی از آنها
مامان من است
. پروردگارا، من
مورد رحمت خداوند هستم
(8) که مرا مظهر اخلاص و صداقت آفرید. ببخشید
من کار اشتباهی نکردم یک ماشین دزدیدم
و
از چراغ قرمز رد شدم
. رامین گلی
حالا ولش کن بی خیال این فکرا
جای پارک پیدا کنم ماشینو پارک کن الان معلمه عزیزم
از کلاسم
کوتاهه خوابم کوتاهه منو میکشه دویدم
تو
پارکینگ جای بیرون جایی برای پارک عروسک پیدا کردم
اما
دیر
شده بود
.
من اینجا هستم اما با این کلاس مدرسه مشکل دارم .
رفتم در بزنم که در باز شد و صدای کسی
اومد
بیرون.
سرم را بلند کردم
. حق با من بود، تو
از برادر می خواستی، من به او نگاه می کنم، او شوهر خوبی به نظر می رسد.
البته به چشم برادر توجه کنید.
درو باز کنی به خدا تقصیر خودش بود. از چشم
پسر: خانم، این چه شکلی است؟ اینجا
کاروانسرا نیست عزیزم تو گوسفندی؟
? آقا مزاحم من شدی پس زبانم دراز است. بیایید
مردم، عجله کنید. علت فساد جامعه رو پیدا کردم
… بیچاره چشماش به اندازه نعلبکی بود
(10) دهنم به کف سالن می رسید و
من همچنان جیغ می زدم. معلم و بچه هایم
پشت پسر جمع شده بودند و باد باز را تماشا می کردند
. بالاخره پسر به خود آمد، قرمز شد و
رگ گردنش متورم شد. یه دودزد:
صورتت رو گذاشتی روی سر که
،
من با تو چه کار دارم؟
تو منو بدبخت کردی فقط طلبکار منی
خب چه روزگاری گذشت دختر
بعد از اون به پشت چشمم نگاه کرد، خودشو کنار کشید و
من همچنان بهش خیره بودم.
حالا عزیزم او با من بود، وقتی به زیارت گوسفندان می رفتم
، بعد از آن
، او (11) شخصی با شخصیتی
است
که من در مقابل خود قرار دادم. خب
روناک خانوم بارو یعنی حیوان، صورتت رو
مثل
گربه بریز
.
با شیطنت می
گفت جوری بزن که دلیل اپیلاسیون بشه دخترا حیف شد حیف شد
یاد
حالم
افتادم به صورت کبود اونایی که
رو به
روم بودند نگاه
کردم .
بودند
(12) سیرک بود، فقط آقای میمون عصبانی شد
به محض اینکه صدای خنده بلند شد، هوا رفت
. گفت همه بیایند داخل و
مثل ماست به من گوش کنند. موسیر کلم را پرت کردم و رفتم
داخل.. معلم گفت خانم تهرانی کجا گفتم آخه
معلم گفتی الان بریم داخل من میرم داخل میرم داخل
لطفا نرو از این به بعد کلاس بگیر
ما عقب می افتیم و کنکور را خراب می کنیم.
معلم می خندید، اما نمی خواست بخندد
. گفت نه امروز
مثل پهلوان پنبه ای
از کلاس اخراج شدی باد من خالی شد و
ضعیف شدم پرسیدم چرا؟
معلم: شما با نیم ساعت تاخیر به کلاس آمدید،
رامین داره میاد.
نظم کلاس را به هم ریختی و معلم و
(13) دانش آموز را مسخره کردی. دلیل دیگه ای برای این میخوای
؟” از کلاس اخراج شدی؟
وای خدای من،
دلیل خلق همچین استادی چی بود
؟ انگیزه ایجاد همچین معلمی
؟ بلافاصله خودمو جمع و جور کردم
و
رفتم تو کلاس. گفتم “نه استاد، چیزی نمانده
است
. با اجازه شما بابا
از مدرسه اومدم بیرون.
سوار ماشین قشنگم شدم و به سمت خونه رفتم. وقتی رسیدم
ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم. رفتم داخل دیدم
آروم رفتم سمتش، روی مبل جلوی تلویزیون نشسته بود
(14) داشت اخبار نگاه می کرد حواسش نبود،
آروم
پشت سرش رفتم
و
جیغ
بنفش کشیدم. از شدت
خنده‌ام روی زمین نشسته بودم
، دیدم شخصی بالای سرم ایستاده بود،
دیدم من هستم.
پشتت قهر می کند بندر را نگاه می کند
دور، خدا رحمتت کند.»
از روی زمین بلند شدم و سرم را روی پاهایم گذاشتم،
خیلی مظلوم شدم و سلام کردم، خدایا به این
اصغر آقا رحم کن. بغل جوانهای آرزو عیب ندارند وای خدا
این بار را بردارید من نمی کنم
دوباره از این ناراحت شو
(15) بابایی:دخترم کرم داری
آره بابا
من انگل دارم. هی بابا این چه فایده ای داره کرم؟ همه آرمان های ما را نادیده می گیرید
و بعد می گویید
چرا جامعه اینقدر فاسد است؟
بابا خندید و گفت: اوه پس جیغ زدن در گوش مردم
جزو آرمان های شما محسوب می شود.
من: بابا من پیرو خط امامم، خیلی دلم میخواد
دانشجو بشم
. بابا لبشو کشید و گفت برو بابا سلواتی برو
بخند من چیزی نگفتم.
از پله های مارپیچ خونه بالا رفتم و در اتاقم رو باز کردم و با پام بستم
. هیچی
مکان مثل اتاق آدم نیست، البته بیشتر شبیه این (16) اصطبل است
،
اما هیچ مشکلی وجود ندارد من
یکی از لباسهایم را
به سمت غرب و دیگری به سمت شرق
. اوه خیالم
راحت
شد فکر کنم
الان سرش بیاد خدایا
اگه
الان اومد
یه جوری بزن که
من تنها دلیل پیروزی روسیه و فلسطین باشم
. BL حالا من لال هستم. 8
مامان: اون صدا چی بود؟
سرم را تکان دادم و گفتم: سوال خوبی است.
لبم را گاز گرفتم و گفتم: نکن پدر.
(17)؟
مامان: شوخی میکنی.
مامان: خودتو جمع کن دختر.
امشب
مهمونی داریم
من عاشق این عشقم
من
و
مامان رفتم
سمت در
اتاق رفتم و رفتم بیرون و طبق معمول
از پله ها تا پام پایین رفتم و مادرم
از
بالا
شروع به فحش دادن
به من کرد. ?
– ای بابا نرفتی اینجا لالا؟
-می بینی لالم نرفتم، حالا بگو چه آتیشی
می سوزی که دوباره صدای مادرت در آمد؟
، خودشه.
– هیشی بوخدا، بابا، من
فقط از روی نرده ها سر خوردم
.
– من پدری ندارم که
کرم هایی را که عطر ندارند داخل من نریزد. -آخههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
_
_
استاد گفت خانم تهرانی کجا گفتم آخه استاد
_
(19)
از این به بعد اگه کلاس نره عقب می افتیم
و کنکور رو خراب می کنیم. 9
معلم می خندید، اما نمی خواست بخندد. اخمی کرد و
گفت: نه، امروز
مثل
پهلوی های نخی تو پتو
از کلاس بیرون می آیی
.
نظم کلاس رو به هم زدی و
” مسخره اش کردی؟ دلیل دیگه ای هست؟
میخوای
من رو از کلاس اخراج کنی؟
وای خدای من،
انگیزه ات از ایجاد همچین معلمی چی بود؟ خوبه، تو نگفت ساپورت پوشیدی
(20) یامانتوت
کوتاه است خدایا شفام بده خدایا
فورا خودمو جمع کردم رفتم تو کلاس
گفتم: نه استاد، یه چیزی مثل این
سگ رکس زبونم رو نشون داد و کشیدمش بیرون و بابا خندید. زدو رفت
تو
اتاقش
اووووو
؛
::
ای
گشنمهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اول شکم بعد آبرو مثل اون
پسر کچل میپره. همینطوری پریدم تو آواتارت
.
در یخچال را باز کردم و یک کیک (21 شکلات) گرفتم
و دستم را داخل
کیک کردم.
دختر، چرا
ساختی ؟
با اشتها شروع کردم به خوردن چقدر خوشمزه است
اوه،
کیکو
داری چیکار میکنی
این
شکلی شده
؟ این به دست او نیست – حالا من کجا
شبیه گاو
باشم ؟ بچه من
یک سحر بود.
اومدم سمت
یخچال ::: کیک
مامان
10
تو صورتت البته در این صورت مثل الاغ از خونه بیرون میره.
, تو مواظب خودت باش میگه
من
شیطونم
میندازن بیرون مامان فحش میده رفت بیرون
یه لیوان آب
خوردم
برگشتم تو گاراژ. اینجا همان اتاق است
، 1000 نام مختلف دارد
. اوه، چیکار کنم؟ اوه پیداش کردم من
جلو رفت؛ نه، به خودم نگاه کردم، آقا، بگذار
کن میخوام از خودم بگم عمو ولش کن
(23) بگویم پدرم، من مال تو هستم، چرا وحشی
بازی می کنی
؟ تا کف باسنم بود که
پدرم هرگز به من نگفت آن را قطع کنم. من
موهای درشت و وحشی، پوست آبی روشن، پوست سفید، بینی کوچک و
مداد و… لب هایی دارم که هنوز خلق کرده ام.
شکل آن جوانه بود و رنگ آن قرمز بود. قد بلند و لاغر بود. تو
_
لطف زیادی به من داده است می ترسم
شبانه مرا بدزدی. کی قراره امشب بیاد؟
مامان داره خودکشی میکنه امشب چه آتشی
روشن کنم؟
وژان: امشب
ساکت شو.
وژان: امشب با من نرو.
(24) امشب حلقه ات را ببند چون خیلی جذب من شدی
. کل فرد
ساکت شد. میدونه من
تنها دلیل خرید حجم اینترنت هستم چرا داره با من حرف میزنه؟ وای خدا من تازه دارم
به این نتیجه میرسم که
بیشتر خودمحور نیستم، به خدا دو ساعته دارم با خودم حرف میزنم.
میدونی مشکل کجاست؟
مشکل شما
اینه که داری مزخرفات منو میخونی من کاملا سالمم
جرات کن حرف بزن
خدایا تو را به امام اول نزدیک کردم به
خواب مامان امام
. مدام مو به من دادی
یه بار
انگار زنگ زد که یکی اومد از پشت کلم بیا دستت بشکن خدا سرمو برگردوندم و با
باغ جهنمی مادر رویایی ام
روبرو بودم . خدایا
به مادر نانو
رحم کن
. میرزا رضایی شیرازی لغو شد. ،
مامانم رو
روشن کردی . رویا: خودت رو جمع کن تو یه گوریل مویی. تو
خیلی خوشگلی مراقب باش. 2 ساعت دیگه میهمانان.
_
مامان من مهمونم یا ورودی
سالن؟ خوبه. حالا بیایید در مورد مراحل آنها صحبت کنیم.
چشم بز
، زنگ، پا
.
(26) _آیا حرف هایت را شنیدی؟
مامان
رویا
:
رواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
، چپ، چپ، چپ، چپ، باشه، بابا، برای من،
مادر
تا حالا به این فکر نکرده بودم، هیچکس نمی آید، هیچکس نمی
آید، ملکه
عذاب کیست؟»
او می خواهد
،
وجود
دارد
عیبی
نداره من 1000 تا دارو ندارم
مانتو و شلوار
ندارم
الان چی بپوشم صبری
خانم که تو
خونه
ما خدمتکار بود و
خیلی به من حسودی میکرد باز شد در و اومد تو
اتاق
خانم صبری
: آتیش پاره
چی
شد
صبری خانوم دیدی چی شد آخ دیدی
منم
12
(28) صبری، خانم بابغاز گفت: مادر چه داری، چه
می گویی
؟ خندیدم و گفتم:
– صبری خانم ندارم
– فرار کردم وای
چقدر بدم ،
چند
فیش قاجاری زیر لبم گذاشت و رفت بیرون.
زیر لباسم را نگاه کردم تا چیزی پیدا کنم
چشمم به تی شرت سفید گوگولی افتاد، جوان
.
زیپ شلوارم را باز کردم و شلوار مشکی
8 سانت را در آوردم و
پاهای ظریفم را نشان دادم
(
29 )
. آخ جوری زدم به
زمین جلبک زشته صندل مشکی من پا گذاشتم
روی آن، و شما به قسمت آرایش بروید،
دوستت
دارم رژ قرمزم رو روی لبام گذاشتم
متاسفم، سپس می گویند، چرا مردان من به
بیراهه کشیده می شوند
؟ آنها به دنبال عوامل
فساد هستند. خب آرایشم تموم شد
موهامو شونه کردم موهامو نشون دادم.
دارم از تنش میلرزم متأسفانه
سه ساعت به بدبخت زل زدی.
موهایم از تنش می لرزد
برخاستم تا به محموت عتیقه خود
(30) رسیدم و گویا در میان آثار باستانی،
برای پذیرایی از
مهمانان نسبتاً
عزیز از اتاقم بیرون رفتم
. امشب است
کوراز عزیز، خدا چه می
خواهد؟ دو چشمم را ببین خدایا خدمتت کردم؟ قول می‌دهم به شرطی که نماز را اول وقت بخوانم
که یه کاری میکنی این هلو بیاد منو ببره
به نمایش درآمد. عقلم را از دست خواهم داد،
آخهخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خانم رویا ببین طرف من چیه 13 – آره چی شده
مامان چرا منو میکشی؟ ?
– مامان، تو منو کشتی، پسرم رو قورت دادی،
.
رفت
(31) حالا این گودزیلا فکر میکنه کیه
(ولی گودزیلا گودزیلا نبود هیکلش
شش تکه لاکی بود میخواستی بخوری
پسر نگو هلو بگو اصل چشم ها، پوست سفید،
هشت ابرو، موی مشکی که بالا کشیده شده بود،
یک
بلیزر آبی از بلیز لباس سفید پوشیده بود،
صورتش تنش بود و عضلات پهنش
چرا این انسان اینقدر عصبانی است
، خدایا حالا مرا بکش این پسره میگه
چقدر این
دختره
. ساعت ها به من خیره شده، چرا
چپ و چپ نگاه می کند، می خواهم تو را ببینم
(32) گودزیلا طاس
– روناکک، دخترم، چرا اینجا ایستاده ای؟
بابا بشین ببینمت من
اول پهلوم را سوراخ کرد برای همین
– چشم پدری.
و خیلی ساکت و آروم بودم و نشستم
کنار رامین جون
– ماشالا ماشالا رامین چه دختری داری
چقدر آروم و باوقار دخترم چند سالشه؟

ممنون
اموجون
سلمه
.
_
_
_ به آمریکا حمله میکنم وای خدا
این همه سفر کی میره
_روناک جان جلوی دخترم رو میگیری
_
وای خدای من این مامان منم اینم مامانم الاغش
گیر کرده بابام
گفتم ببخشید رفتم تو آشپزخونه.
بابا، من اینجام، شاید این فریزر من را دوست داشته باشد. گفتم
عزیزم بابا
پریدی و لنگ رفتی اونجا
جلوی من ننشستی من اینجا تنهام
گریه کردم گفتم مامان ببخش سبزی.
حوصله نداری خانوم نه بیا
کمکم کن
؟”
_تو
خدای من گاهی شک میکنم شاید تو راه
نباشیم
_مامان راه حلی پیدا نکردی او مرا متقاعد کرد که تا دو روز
بعد
چیزی نگویم
_نه ، به دلیل زباله ، ما از شما خواستیم این مکان را بگیرید ،
مرد من باش، یعنی
. تو بهش شاخ ندادی
، حالا چرا باید چایی بیاورم که شبیه زغال اخته است؟
اگه گیر بیارم خب اول به بابام میدم جلوش دادم
بازی
میکنی داداش بازگوار رفت جلوش
و گرفت بعد پدرش فریزر بعد مامانش ، و
سپس جلوی او را گرفتم، خداوند گناهم را ببخشد.
چای؛ و
او نیش مرا گرفت
من مثل کانگورو روی صندلی ام بودم، بالا و پایین می پریدم، بعد او فقط 15 سالش ایستاده بود
و به خودش لگد می زد، من خیلی می
خندیدم
،
قیافه
اش
قرمز و
رگش
متورم شده بود. اینو به مامانت بگو
شما تحصیل کرده اید، و سپس
آنجا یک مهمانی گفتگو خواهد بود.
– علوم انسانی عموجون
(36) – پس بازم تو هم ارشد هستی یه سوال دارم میخواستی
بپرسی عزیزم
.
، عزیزم.
– حقوق خوندم
– وای خیلی دلم میخواد قبول بشم. چطور هستید؟
زورکی
با حرص گفت: انشالله قبول کن و
بعد یه چیزی بگو که من نشنیدم
پسرم فقط حرص حرف بزن گودزیلا پسرم.
دوست دارم
اینجوری حرف
بزنم
تک رقمی 5 گرفتم
گفته شد رتبه کنکور خیلی بالاست. وای خدای من چطور
میتونم
همچین رتبه ای بیارم (37)
به زور پنج هزار
میگیرم
. !؟!؟ 16
) گفتی که با من بودی اما حالا
اگر برنده شدید، باید هر کاری که می گویید انجام دهید
انگار با من بودی، چون به من لبخند می زنی،
با من حرف می زنی. تو به من میگی
کودن گودزیلا کودن دوست دخترت از تو
زشت تره
(اینو بهت گفتم خیلی
خوش تیپه ولی نباید بهم میگفتی کودن
اباز :: یی
کچلول) –
نه من کودن نیستم ولی من
در ریدینگ رتبه 38 را گرفتم .
اونقدر
میخواد
که
حالم
خوب
نیست
.
_ فردا می نشینم و روزی یک ساعت درس می خوانم تا
رتبه تک رقمی
بگیرم
.
من
( 40 ))وااااا: بابا این گودزیلا به من چی میگه؟
هر کاری بگی انجام میده موافقی؟؟
(39)-امممم باشه
، خدای من، چه غلطی کردم؟ حال چگونه می توانم
یک ساعت درس بخوانم ،
من در مولاا
، آههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
باشد
. نگاه کن چگونه به نظر می رسد مثل اینکه او جایزه نول را برده است،
الان آنقدر پیروز به نظر می رسد که
من دارم
از خودم ناامید می شوم.
لبخند عجیبی به من می زند . گودزیلا یک دختر بدبخت و کثیف است.
کچل باش، زشت باش، سیاه باش،
از ته دل بخندم
. آیا می توانید در کلاس به روناک کمک کنید بخندم
تا بهتر امتحانش را بدهد؟ 17
کمکم کن، من
صبح دو روزه دیوونه میشم از غرور و تکبر این انسان نگران نباش بابا.
با قیافه مظلومانه و ملتمسانه به بابا خیره شدم
اما
انگار اینجا دست تکون میدم
– اشکالی نداره رامین خان اگه روناک رو بخونی
کمکشون میکنم

معلومه کی رو بهتر از تو میخواد پسرم نه
روناک؟ تخزی
به من نگاه کرد و با همان نگاه به من فهمیدند که ای الاغ
بگو
آره
من تو را
تنبیه
نکردم
. به پدرم نگاه کردم و دیدم که
گودزیلا
نادان، بی سواد، اکنون به اسطوره ملی می خندد.
نشونت میدم رهام خان صبر کن
که داره خفه ام می کنه، حالم ازش بهم میخوره
گودزیلا سرش را پایین انداخته بود، کمی می خندید، وای، چقدر حرص خورده بود
، خسته بودم و دیگر انرژی در بدنم نمانده بود.
وای خدا تموم شد داشتم دیوونه میشدم
از خنده هاش وای گودزیلا
گودزیلا
داره بهم میخنده انگار
خیلی خرخره ولی خداییش بخاطر
رتبه کنکور بود ولی… آخه دیوونه شدم درگیر خودم شدم
بدتر شدم خدایا یه چیزی فردا بیا اینجا
(42) اگه بیاد خودمو میکشم. خدایا
عصبانی شدی که این را به دامان ما انداختی. بله
عصبانی بودی چرا با من این کار را می کنی
؟ من گناه دارم
خدایا من مقصرم
گفتم
شب بخیر و رفت طبقه بالا در اتاق من، زیرا
خیلی حرص خوردم
هیچی بدون در نمانده بود
.
پشتم را عوض کن خودم را روی تخت انداختم و قبل از رسیدن به سه،
در
عالم
هستی
بودم
. نگاهی به اطراف انداختم
، خوب، اینجا اتاق و تخت من است،
نه داعشی می بینم و نه چیز دیگری، تا بتوانیم نتیجه بگیریم که
جنگی در کار نیست. گوشیمو از روی تخت برداشتم
و
صدای ساعت رو قطع کردم. وای لعنت به این
شانس خدایا تو با من مشکل داری یا من مشکلی دارم
؟ من نفهمیدم هنوز خمیازه میکشیدم وقتی دهانم
به اندازه یک غار در سینه باز شد، دستی به موهایم زدم و
سرم را خاراندم و برای شستن صورتم به حمام رفتم.
و اومدم بیرون، یه شلوارک صورتی پوشیدم و گفتم
موهایم را روی سرم بستم و
از پله ها پایین رفتم.
با صدای بلند: خدای افسون کجاست؟:::ین
(44) مامان خندید و گفت: بیا دختر چشمم به
چشمم خورد، این اندازه گلوله پینت است ننه من
؟ این بود؟ آیا همین طور است؟
_مامان چیزی از من میخوای
؟_ بیا بریم دختر زشت میمون الاغ چقدر
شایسته
خداست. بابا دو کلمه گفتم چرا
گیج
میشی
؟
_مامان اشتباه کردم
. مرا ببخش.
_روحم میاد
_مادر میخوای منو بکشی من نمیخوام اینجوری بشه
مگر اینکه به زور به پایه ریشش نگاه کنم
.
_حداقل عقلش از تو بیشتره،
اذیتم نکن
با
تجارتش
بله مادر من هم وقت دارم
در گوش تو بخوانم. 19
بعد با عصبانیت بلند شدم و به طبقه بالا به اتاقم رفتم و
با صدای بلند شروع به غر زدن کردم، اوه، اوه، اوه،
آقا
این گودزیلا کجاست
؟
من امروز دیوونه میشم، قلدر میشم
،
بابام آدم سرسختی بود، تو گفتی باید معلم بشه
(46) مخصوصاً در حالی که غر می زدم،
بلوز صورتی روشن پوشیدم
، شلوار راحت، طوری که می توانستم به راحتی تمرکز کنم
و صدای آیفون بلند شد. من مهم نیستم
، او نه
)
من شوکه شدم. حالا من باید چیکار کنم؟
(48) Pa;
برایم مهم نیست که بخواهد بیاید، خیلی دوستش دارم
(نه خوشش نمیاد)
– من مشکلی ندارم اگه آماده ای بریم.
– عزیزم،
عزیزم،
عزیزم
، عزیزم،
من طبقه بالای
اتاق
هستم . او روی پاهایش خیلی آرام است.
او در حال نوشیدن چای است
. خدایا کوفت بخور وای خدا یه چایی بپره تو حلقت
خدایا کچل و بی دندان باش تو
فرشته عذاب من
شدی
خدایا
.
_ ?
-ممنونم، خوبی؟ 20
– ممنون، پس بیایید شروع کنیم؟
– بله، من آماده ام، به من بگو; من
در طبقه بالا
در اتاقم هستم.
پان دوباره تلاش می کند
.
– نه ، اما تا آنجا که من می دانم ، بزرگان برای اولین بار از اهمیت بیشتری برخوردار هستند ،
به همین دلیل من به طبقه بالا می روم ،
این اتاق را به من نشان می دهم
– اما من شنیده ام که خانمها اول
هاهاهاها می آیند ، او گنگ به نظر می رسد ، ببین
او چگونه به نظر می رسد چه چیزی است بهش گفتم
-چیزی شده آقا رهام؟
-نه نه
بگو
پشت
سرت
میام
بالا
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه او
در طبقه بالا است اومد تو اتاق و
آقا؟
– نه، ولی اینجا درس بخونیم؟
که من رفتم رو آماده کرد وسط کتابم نشست و نشست. او بود
به من نگاه می کند آیا مشکلی وجود دارد،
خداوند
بله، آیا جای دیگری برای تحصیل می شناسید
؟
– میز نداری؟ 21
– چرا من آن را دارم، اما دوست ندارم روی میز مطالعه کنم، ترجیح می دهم
روی زمین مطالعه کنم.
آهی کشید و آهسته جلو آمد. خیلی حساس روی زمین نشست
و کتاب بزرگ تست عربی ام را گرفت و شروع کرد
به ورق زدن
(50 صفحه). بعد از ورق زدن تمام کتاب ها آن را گذاشت.
– خب اول از تست عربی شروع کنیم،
چطور؟
– عربی عالی است و من آن را خیلی دوست
دارم
.
.
چگونه می توانم در یک ربع امتحان دهم
؟
پنج دقیقه طول می کشد.
، هر تستی که می گیرم
– چی؟ نه اتفاقی نیفتاده الان شروع میکنم
بعد بلافاصله مدادمو برداشتم و
کتاب رو باز کردم
شروع کردم به تست
زدن
.
چه کار کردی
؟- بیا،
کتاب را گرفت و شروع کرد به نگاه کردن به تست،
چشمانش از تعجب گشاد شد و فریاد زد:
“تو تنها هستی

اوه
، فکر می کردم بیشتر وقت بگذاری، اما کمتر زمان 22
“تو تنها کسی هستی.
همسرت را کار کنیم؟
– خیلی وقت گذاشتم،
چی گفت؟ او به شما زمان زیادی داد.
(52) اینجا کجاست؟ او به من زمان زیادی داد. او فقط به من
یک
دقیقه او می گوید: “من به تو زمان زیادی دادم،
گودزیلای
کچل
.”
– نه، شوخی نمی کنم. تو کنکور همون موقع باید
تست بدی
وای خدا چی میگه من
چطوری صبر کنم تا تست بدم؟ من پیام نور قوزآباد را اینگونه قبول نمی کنم.
وای خدای من این دختر دیگه کیه که بلد نیست
دوتا تست
بزنه
؟ :: وای خدای من از این به بعد برنده بشم
نتیجه امتحان بیاد میدونم به چه شرطی
(53) میذارمش ههههه بدجوری شدم ههههههههههههههه
. وای

باشه
اوه وای چرا این پسر اینقدر بد به نظر میاد
نمیخواد قرآن بخونه میخواد منو بذاره روی سرم هی میگم
پدرم می گویم
معلم خصوصی نمیخوام میگه نه رهام
پسر خوبیه ای بابا کجایی , این مرد رهام
میخواهد مرا بکشد میخواهد جگرت را از تو بگیرد
ببین کجایی پدر کجایی؟
– روناک خانم قبول داری تست بزنی تا
دستت سریع بشه؟
– چی، بله، بله، موافقم، بیایید تمرین کنیم
– خوب، شروع کنیم، ابتدا باید
سوال را با دقت بخوانید، سپس به تست نگاه کنید،
هر کدام را که مطمئن هستید اشتباه است (54) را حذف کنید و درست را انتخاب کنید. در میان گزینه هایی
که شک دارید، و اگر شما
شک دارید، آن آزمون را انجام ندهید. چون نمره منفی داره،
باشه؟
-خب پس یه چندتا تست کن ببینم. –
باشه، 23
شروع کردم به تست زدن، تمام حواسم را جمع کردم
و روی تست متمرکز شدم. سوالات برای من زیاد سخت نبود،
اما چون توانایی ام در آزمون پایین بود، نمی توانستم
به راحتی گزینه صحیح را تشخیص دهم.
تست زدم تا اینکه گفت زمان
تموم شده. خدایا
کمرم
شکست
دستامو
کشیدم
بالا
کمی
پشتم
دادم
?
او طوری کمرش را بالا می گیرد که انگار در قله اورست است.
جدا
از خرابکاری، جیغ می کشد و جیغ می کشد. میدونی چرا؟
خدایا انگیزه شما از خلق این موجودات چه بوده است؟
من هستم
آقا مشکلی هست؟
– نه مشکلی نیست، آزمایش دادی؟

بله
گفتم
(
56
)
.
فقط خسته نباشی
توروخدا داشتم میمردم از
گرسنگی یه ساعت اینجا نشستم
دارم
روی زور کار میکنم
-ممنونم خسته نباشی
روناک:24
برام مثل الاغ کار کرده مرد
چند ساله او است؟
(57) از امروز برخاستم و
لباسم را مرتب کردم و جلوی در اتاق ایستادم و
گفتم:
امشب اینجا می مانی؟
با نگاه وزغی نگاهش کرد و گفت: ببخشید؟
مادر،
_تو نشستی نمیخوای بلند بشم؟ گفتم:
«شاید
چشماش قبلا شیطون بود یا حسین خدا ببخشه توبه کن
چرا اینجوری شد آقا من شخصا
اشتباه کردم اعلیحضرت ببخشید.
“اگه تو هم اتاقی ما هستی چرا که نه!!!
وای خدای من چقدر بی ادبه این بابا
از پشت کوه اومده زبونش اینقدر درازه چشماش به اندازه توپ بود
برگشتم به حالت عادی و گفتم تاجایی یادمه
تو باید تو اصطبل باشی نه اینجا
(58)
لبخند پیروزمندانه ای زدم و سرم را تکان دادم و
گفتم پیراهنم را در بیاور با عصبانیت بلند شد و آهی کشید که بیرون
می
رفت
نباش
حریص،
برای
فرزند شما
مضر
است
. به صورتم نگاه کردم
سرش پایین بود پان و
راز
(59) یه کم خندیدی من مواظب تو هستم – اوه
اوه ببخشید که مزاحم شدم، خیالت راحت باشد
که من نامرئی هستم به خدا
من اینجوری بهترم
– روناک مامان غصه میخوریم دخترم 25 ساله
خدایا امروز چرا ولم میکنی؟ تو نمیخوای به من نگاه کنی، گوریل،
مامان، ما تنها خواهیم بود، چیزی برایت دارم
که گوریل به آن می خندد
،
بالاخره
شاهزاده آمد،
چه می شد، او زودتر مرا دفن می کرد. خب مامان خودتو
آماده کن
من میرم
.
اوه خدا، میگن چرا اینقدر گستاخ – ه؟
اون از مرکز خانواده یاد میگیره
مادرم کجاست؟
تو از بچگی احمق بودی
تو فر یا دشمن من است؟
هیچ کدام از آن‌ها در قلب من نیست
خدایا، خواهش می‌کنم، پس تو می‌گویی که من شیطان هستم، من این طور هستم،
من این شکلی هستم، خدا، به من نگاه کن،
نازیزیا، حالا که شما پرواز کردید، ناخ – – – – – – ام، پدر، بفرمایید
یه چیزی بگو
… کابیج گفته میشه چوب خداونده، ولی این
کمی بعد سرو صدا بلند شد
مامان، چرا مریضی؟
بابا، حرف نزن، متاسفم.
مامانم شیفته این طرز حرف زدن شده
گفتم: هر کدوم از اون‌ها … من زبونم رو در اوردم و رفتم تو اتاقم و در رو بستم.
و من روی صندلی کامپیوتر ۲۶ نشسته بودم
کامپیوتر رو روشن کردم و یه آهنگ شاد اجرا کردم
شروع به رقصیدن کردم تا خستگی
این بود
تو هیچ وقت نمی دونی که باند هات کی داغونن
کیفیت رقص چیست؟
صدای شارل متوقف شد: العاوی، چه اتفاقی برای جنین افتاد.
آمد
مامان، چرا مثل گوجه شده؟
چقدر سدابی عصبانی هستش، واو، واو
چی شده خانم، چرا آهنگ رو متوقف کردین؟
مامان زنم مریضه، چی شده؟
تو صدای خودت را در نه یا در عروسی پدرت بالا بردی،
هاها ها!
(۶۲)اوه خدای من، عروسیت رو که یک سال پیش بود تبرک کن
من نبودم اگه میدونستم، عروسی رو ترک می‌کردم
دهنت رو ببند بز اگه تو بودی
عروسی من باش من صد سال است که عروسی نکرده‌ام
از طرف
دیگر از وقار و شایستگی خود خسته شده بودم
اوه خدای من تو همه چیز رو به من دادی
مادران آرزوی فرزندان خود را در جشن عروسی دارند
باشم
مامانم میگه دیگه از شهرت خسته شدم
چه جور انگیزه‌ای درست کردی؟
روکام جی “گوشیش رو جا گذاشته” بذار برم پیشش
فرزند من دو ساعت با دره فاصله دارد
تلفنش رو کجا گذاشته؟ ! چی؟ چی؟ اینجا؟ . بله؟
به اطراف نگاه کردم و ته کتاب عربی را دیدم.
آکدوم شماره ۶۳…
فکری شیطانی به کالین ها کرد و به مادرم شیطانی لبخند زد.
گفتم: اوه، نه بابا دیدم که اینو گذاشت و گرفت.
اخم کرد و گفت: مطمئنی؟ ! چی؟ !! !! !! !!
با اطمینان سر تکان دادم.
منظورم این است که به نظرم جدی می‌گویید، یا این که اصلا یک فیلم است؟
بیا مادر بزرگمان باش
نه، یک مادر برده
مظنون سر تکان داد و از ساختمان ۲۷ خارج شد.
آنقدر وحشی هستند که من بی‌درنگ روی کتاب پریدم
من و عربی به او گفتیم: خدایا این اسم رمز هاها ندارد.
برایم مهم نیست، لبخندم دوم است.
آقای عزیز! به صورت من نگاه کنید، من چه باید بکنم؟
تو …
من رفتم سراغ پیامش، اولین پیام اون دختره
(۶۴)

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

2 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان عشق شیطون من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.