دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

درباره دختری به نام یلدا است که با عمه اش زندگی میکند و به دلیل حادثه ای به زندان میوفتد و با اتهامی سنگین روبرو میشود اما مردی به نام معین نامدار او را از این مخمصه نجات میدهد و حالا یلدا عاشق این مرد شده …

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

ادامه ...

هیچ وقت نخواستم از زندگی روزمره ام بنویسم،
چون
در روزها، ماه ها و سال های
زندگی ام اتفاق جالبی نیفتاده
بود . اتفاقی
که نباید می افتاد و
تکرار و ضبطش چه فایده ای داشت جز تشدید احساس درد در تک تک سلول های
قلبم…
اما گاهی به جایی از زندگی می رسی که احساس می کنی
باید به کسی بگویی. آنچه را که
جرات گفتن آن را ندارید
بنویس، لااقل قلم و کاغذ بدانی
که آنچه دیگران و آینه
از تو دیده اند و می دانند تو نیستی، باید خودت را جایی ثبت کنی.
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 1
کنی، شاید او به من یک دروغ بدهکار است

، باید اعتراف کنی…
و این روزها آرزوی عجیبی دارم که ثانیه به
ثانیه ای را که از کنارم می گذرد ، بنویسم، شاید یک وقت، جایی، یک نفر خط های
دل دختری را
بخواند که هرگز خودش نبود…
******
اولین پاکت سیگار من با لبخند تلخی شروع شد، به یاد
اولین روز آشنایی در پارک،
روزهای بعدی با مرور تاریخ هایمان یکی یکی، آخرین پک با
لبخند تلخ تر و
با کینه سنگینی بلعیده شد. به یاد آخرین کلماتش:
_ هر تفریحی یک روز تمام می شود، یک سرگرمی
برای هر دوی ما تمام شد
3
به مدت 8 ماه، پسری بودم که تازه به سنی رسیده بودم
که شاید دوستش نداشتم، اما

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 2
همه معتقد بودند که من تنها هستم و
او چقدر راحت با شروع یک سرگرمی جدید مرا طرد کرد.
تمام شد! تنها چیزی که از احساسم باقی مانده،
قطره های اعتماد و اعتقاد من به دنیا و مردمانش است
که زیر سایه اشک به گل تبدیل شده است

. صفحه 3
، این سیگار
تنها خاطره یک پسر خوشگذران در زندگی من است. اولین باری که
سیگار کشیدن را به من یاد داد و دوباره با علم به اینکه حداقل یک دارو برای زخمم
نصب کرده است
، ایستادم و
باقی مانده سیگار را زیر پایم گذاشتم. با تمام بغض له شدم
دفترت را با اشک بستم
تمام خاطرات و حتی نام تو را مثل این سیگار زیر پاهایم له کردم و تو
یک نفرت لعنتی! من با تو هستم ! به دریا شدن فکر نکن،
قطره اشک بر موجودی
مثل اشک حرام است…
کلید را در قفل می چرخانم و این یعنی قطره اشک
بر
اشک حرام است.

بوی خوش
غذا و برق عجیب و غریب صفحه 4
خانه، تنها خوشبختی این زن یک باربری است در این
خانه اجاره ای
، وقتی وارد شدم صدای جیغش دوباره به دلم نشست
_صد بار به او گفتم نمیری با کفش هایش
_ دوباره افتادی تو خونه و آخرین گریه اش را
برای من گذاشتی !!؟؟؟؟
وقتی جلوی ما ایستاد نمیتونست مهربون نباشه و
مثل من دعوا کنه. او نگران
دستش را روی پیشانی ورم کرده ام گذاشت و پرسید – یلدا چه شده، چرا
با آن پسر احمق سوار
شدی ؟ در پایان روز،
او شما را خواهد کشت.
4

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 5
روی مبل دراز کشیده بود برایش التماس می کردم.
و خدا میدونست خاله پروین چقدر اشک ریخته بود
حوصله اش سر رفته بود لبخند غمگینی زدم و
توضیح مختصری دادم که میدونم چقدر
خوشحال بود
– نگران نباش امروز سرم به سنگ خورده بود سنگ اما با حلقه کلیدم یه جوری
به خودم زدم
که نمیتونم
رمان این مرد رو امشب دانلود کنم. او می میرد صفحه 6 I
آیا
_ به خدا اون موقعی که به دانشگاه قول دادی.
خوام فتیله ام رو راحت بپیچونه پریجون
شاد باش امروز اشکمون رو در آورد
الان بوی بدی به مشامم رسید، بعد رفت و با
الاغی که از من هم بدتر بود
ریخت . او از کمر تا پا کار می کرد چون من
از خانواده او نبودم و اینجا روستای جدیدی بود.
چشمان عمه
از خوشحالی و تعجب مثل تیله گرد بود
. خداروشکر عمه نجاتت میده بالاخره دعا کرد.
گفتم خودت پسر را می شناسی.

این فقط یک کار کثیف است. حیف تو.
آیا این زیبایی من نیست که با اینگونه مردم معاشرت کنم
؟

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 7
و دوباره حرف خاله باز شد و ادامه داد و ادامه داد:
من به امامزاده عباس عهد کردم که این پسر را
رها کنم، حداقل برای خودت پاخی باش، هر
شب که دیر میای من
مثل اون نگاه میکردم ولی
تو خیابون همه فحش میدادن و فحش میدادن
خدا صدامو شنید
_ویسا وایسا
تند نرو
چیکار میکنی
؟ ! یاسین خوندن بسه،
ناهار چی داریم؟
با عصبانیت رویش را برگرداند و غرغر کرد به سمت
آشپزخانه رفت

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 8
می دانستم این زن
در تمام سال های بی مادری من چقدر نگران من بود اما تقصیر من نبود
،
انگار خاله پروین بود. تنها بازمانده متهم پرونده من
زندگی مضحک من
و
همه بدبختی های من
. کرد و نتیجه اش شد بچه به بدبختی و
دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 9
تحقیر من بود از مادرم بیشتر از هر چیز دنیا متنفر بودم
آنقدر که این تهوع باعث شد آن
زن خوشبخت را بزرگ کنم. بدون هیچ احساس مادری
یک روز برای همیشه،
احساسم را نسبت به او از دست داده بودم، او
دیگر حتی ارزش نفرت را نداشت و این تنها احساس مشترک من است. و عمه ام بود، گرچه
علت
عمه ام مقصر بود، چون بعد از مرگ پدرم همیشه باری بود

عصبانیت و نفرت عمه ام چیز دیگری بود…
بار بدبختی من را به دوش کشید، او
مقصر بود چون همیشه نگران بود چون هرگز زندگی نمی کرد. ،
چون سال ها بود که
تمام زنانگی اش را فراموش کرده بود، از او چون
خدا همیشه به من نعمت هایی جز بدبختی می داد.

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 10
شکر کرد که نداد، غمگین بودم،
به دنیا و مردمش خیلی خوب بود، انگار
آفریده شده بود که همه را ببخشد و خدمت کند…
** *
دستمال آرایشی را که روی صورتم زدم پاک کن،
احساس کردم چند کیلو وزن دارم.
از نگاه کردن به دستمال استفاده شده که حالا رنگارنگ شده بود دست کشیدم
. یاد حرف های خاله ام در مورد قیافه ام افتادم و کی می دانست
که یلدا پنهان شده است
خودش زیر آرایش
نمی فهمد این دختر چقدر بدبخت و ضعیف است، این راه انتقام روزگار است، آن شب
عجیب بود
من بد بودم، تنها بودن را عجیب دوست داشتم.
برای من هم که
خیلی راحت خوابیدم شاید واقعا برایم سرگرمی باشد
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 11 بود
که بی تاب نبودم و شاید
مثل مادرم می توانستم به راحتی
مردان زندگی ام را رها کنم. روز بعد مثل هر روز دیگری در
زندگی
من گذشت
. از آنجایی که خودم بی بند و بارتر بودم،
به مناسبت پایان رابطه ام با اشکان،
یک مهمانی کوتاه برایم ترتیب دادند .
همه در خانه جمع شده بودیم و هر نوع تفریح ​​ناسالم
مناسب بود. دهمین بار بود که شماره خاله ام
روی صفحه گوشیم ظاهر می شد.

با اکراه جواب دادم. بله ،
پری خانمسدایی. دغدغه و نگرانی او
لحظه ای دلم را لرزاند
6.

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد صفحه 12
_ دخترم کجاست؟ ژست
تو برای آن یک بالش به من بدهکار هستی.
از ته دل
خندیدم . آیا آن دو
نوحه ارزش عزاداری دارد؟ اومدم
جشن از دست دادن قبرش از جانم،
تو هم بخواب چون دیر میام،
نگذاشتم حرف بزنه و گوشی رو قطع کردم،

دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 13 من که از
تو
بدبختی های بدتر از اشک
در زندگی من
عادت کرده بودم که نخواهم شکسته باشم، مرد
زندگی خودم بودم، تنها بودم و چه نیازی به
این اشک ها بود؟
خیره به گروه دخترای شاد، جرعه جرعه ای
نوشیدم به این فکر کردم که نبودم
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 15
از تمام دنیا بیهوش می شدم، اما هنوز بیدار بودم،
چنان هوشیار بودم که گرمای نفرت انگیز دستی را روی رانم احساس می
کردم
.
یلدای زیبا
نام اشکی
که از
. رمان این مرد امشب می میرد صفحه 14
ضربه خورد
_خیلی خوردی؟ مستی
از من چه می خواهی پسر؟
لقمه اش به گوشش باز شد
– نمی خواهیم خوش بگذرانیم
– می دانی چرا اشک می ریزد؟
_ لیاقتت رو نداشت ناناز با این هیکل و
تیپ آس و با جذابیت چیت
داری به اون تیپ خاکی آویزون میشی؟
سکوت
کردم
تا
ادامه دهد.
با این همه تمرین و این هیکل می تواند
قهرمان بدنسازی شود.
میدونی چیه یلدا تو هم مثل خودت هستی تو با دخترای دیگه فرق داری
مردم دوست دارند شما را تسخیر کنند. تو
آن اخم و خنده را
. صفحه 16

محکم و قوی هستید. شما تنبل نیستید. دوستت دارم. این هست
موهای کوتاه من، این از نوع
پسر شماست. من
دوست دارم
آیا او رفت؟ چون اونجوری که
تو میخوای نبودم، چون این
اورست تسخیر ناپذیره، چون حالم
از همه مردا بهم میخوره، چون نه ظریفم
و نه ضعیف، پس به آغوش و آغوش کسی
قوی تر نیاز دارم. از من، سرگرم کننده؟ من خوبم

من تا ته مهربونم ولی اونی که تو رو اشتباه میگیره
عصبی و بی حوصله
مغزت تو سیستم. مغزم تعریفی ندارد
او
در مورد مدل و استایل و اندامم اشتباه می کرد،
ساکت به من نگاه می کرد، اما به همان اندازه که وقار خود را حفظ کرد
و اصرار نکرد، ستودنی بود.
یادم اومد از فردا صبح یه باشگاه دانشجویی دارم
و بعد 2 کلاس سخت و
. صفحه 18
امتحان دانشگاه، بسیار سرگرم کننده است. کافی بود که

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 17 با دوست صمیمیمون افی (افتخار)
که ماشین داشت
برمیگشتم خونه . برگشتم خونه،
عمه
بیدار بود، ناله می کرد
و فحش می داد
. طاقت حرف های تکراری اش را نداشتم

از سردرد ناشی از نوشیدن دیشب خسته
شده بودم .
من فریاد زده بودم و یک بار
با مدیر آن شیفت در باشگاه دعوا کرده بودم. بعد از
تموم شدن کلاسم طبق معمول شروع به کار با دستگاه کردم
. من
هر روز ورزش می کردم تا بدنم را خوش فرم نگه دارم
حداقل قوی و خشن باشد، اما در کل
من بدنم را دوست نداشتم، می خواستم ظاهرم را
استخوان های زنانه داشته باشم. آنقدر غرق حرکات بودم
که متوجه حضور افی نشدم،
قیافه اش مثل همیشه عجیب بود، این دختر
از 22 ساعت شبانه روز 22 ساعت را جلوی آینه
می گذراند .
8
دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 19
_ سلام یلدا خودم آخ
خندیدم به بدنت و لپتاپ رو گرفتم
_ کم کم داری مثل بادکنک میشی بیا ورزش کنیم میخواد
با این بخورمت بدن دختر
اصلاً بد نیست
– 2 روز دو دمبل بلند می کنم درد می کشم و بعد
مرد ما می
گوید
که
او

دختر
زیباست
. چند بار خواهد بود
اما این دختر تنها دوست من است
دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 20 بود
و سعی می کردم زیاد ناراحتش نکنم. می دانستم که
او ناگهان و عمیقاً عاشق آرمین شده است.
آرمین که میدونستم بدتر از اشک نیست بهتر نیست و خدا میدونه تا چه حد
از احساسات این دختر برای رسیدن به
اهداف مالی و جنسیش
سوء استفاده کرده بود . ..
همون غاز
دستمزد اون ماه رو با ایفی از باشگاه رفت
میدونیم هنوز ذهنم درگیره
– میگم خدایا دختر بیا از این باشگاه برو برو
باشگاه بدی تو شهر 2 بیا پول خوبی
میگیری
بابا این بهت میده

دانلود
روی عکس همه دنیا میخندیدم میگفت حقیقت این است که افکار و اعمال من اینطور نبود
. من هیچ اطلاعاتی ندارم،
دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 21
_ آخه این همه سال زحمت کشیدی
که اون مدرک کوفتی رو گرفتی و
بعد اومدی اینجا خرج بعضیا بدتر از من
اون مدرک و اون مدال و مسئولین ،
حیف نیست؟
9_
نه میدونی حقوق پدر و بازنشستگی خاله
هم هست
. صفحه 22
سر کار نمیروم عادت کردم به زور
بیام اینجا

_ معلوم نیست تو اون دنیا چیه یلدا که
دنیا
خندم گرفت ، زیرا در طول زندگی ام
مثل هیچ کس دیگری نبودم.
مثل هر جوان 22 ساله ای
پدرم تا زمانی که یادم می آید بدبخت بود، حتی این بدبخت هرگز
در کودکی مرا
نوازش نکرد و دوست نداشت . مادری که هر بار در
آغوش مردی در آغوش می گرفت و در نهایت
عشق خود را به دخترش تقدیم می کرد.
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 23
مرا از کودکی از راه دور
ترجیح داد و پذیرفت. از ابتدای دبستان تا الان که در هر گروهی از سن و جنس خودم بودم ،
هیچ کس را به اندازه خودم پست و طرد
ندیده بودم .
من همیشه بدون کسی و بدون پدر بودم.
به عنوان یک مادر…
به دانشگاهی که رسیدیم هنوز در افکارم گم شده بودم از
مادر شدن
خجالت می کشیدم
.
آن شب به 2 مهمانی دعوت شدم تا
از افکارم دور شوم، قبول کردم. این مهمانی ها
برنامه تکراری زندگی من محسوب می شد و
کی می دانست که یک شب در یکی از
این مهمانی ها سرنوشت زندگی من
برای همیشه تغییر می کند.

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 24
وقتی برگشتم خونه دماغم از بوی دودی که
همه لباسام رو گرفته بود گرفته بود
و با خودم فکر کردم عمه
امشب منو فحش میده تا
خشک بشم صبح، اما خدا را شکر کردم که
وقتی رسیدم او خواب بود. وقتی لباسم را عوض کردم
وقتی جلوی آینه
که خودم را نشناختم
دختری با موهای بلوند کوتاه و پسرانه که
سمت چپ کاملاً با دستگاه کوتاه شده بود،
صورتش غوطه ور در آرایش، بینی تراشیده شده توسط یک
جراح زیبا، که با نگینی در
سمت راستش، ابروهای کوتاه و بلوند تزئین شده بود. رو
به بالا، یا به قول خاله خبیث، تنها. عضو واقعی
صورت من و بازمانده تمام معصومیت و چهره

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 25
رنگ اصلی من قهوه ای روشن
10
قهوه ای روشن بود که در آفتاب عسلی و روشن می شد
حتی به رنگ پوست سفیدم
چندین سال به کمک
پرسشگر کاملا برنزی شده بود
. هنگام صبحانه،
متوجه شدم عمه ام متوقف شد

.
صفحه 26
به صورت
من
خیره شده
است
.
اینجوری
میکنی
_ چرا دخترم اینقدر زیر چشمش فرو رفته؟ خدا نکنه اون پسره
جز سیگار چیز دیگه ای بهت داد …
نگذاشتم
تمومش
کنه ابروهاش گره خورد
و پریدم بین حرفاش
– نه من معتاد نیستم همه چی رو برای تفریح ​​امتحان کردم اما انصافا پول اعتیاد
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 27 رو ندارم
پس قطعاً سراغش نمی‌روم وگرنه
بهترین راه برای فراموش کردن این زندگی غم انگیز است.
نگاهش پر از غم بود، پر از ترحم برای برادرزاده‌اش

در آغاز دهه دوم زندگی‌اش
، آنقدر خسته و غرق در این زندگی بود
. دوباره موهایم را نوازش کرد
آروم دستی به گونه ام زد
– فحش مکن خاله یلدا انقدر گله نکن هرچی
تو کل زندگیت از دست دادی
خیلی بی ارزش تر از اینه که بابتش غصه بخوری
با من و خودت دعوا
نکن و زندگی خیلی زیاد
به حرفش لبخند زدم اما سکوت کردم،
حتی حوصله بحث نداشتم،
حرفش درست بود یا غلط، چیزی به ذهنم نمی رسید. من
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 28
زندگی ام بدهکار بودم و خاله
پروین همیشه حاضر بود مرا ببخشد و بدهی ام را حل کند.
مثل او و همیشه مثل او،
11
عشقش را به مادرم داد و تمام جوانی اش را به
برادرزاده جوانش داد، تمام زندگی اش
مال دیگران بود.
دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 29

2 ماه بود که با گریه از هم جدا شدم،
ندیده بودمش، اما غافل نبودم که
در مسافرت و مهمانی ها مدام با عشق جدیدش شوخی می کرد. واقعاً
اصلاً برام مهم نبود، حتی ذره ای
از حسادت من را قلقلک نداد، چند روز
مانده بود تا امتحانات شروع شود و زندگی
طبق روال همیشگی پیش می رفت، آخر سال تولد افی بود. اون هفته و آرمین
برایش مهمانی ، با تمام حقوق آن ماه
من قادر به خرید او یک ساعت فیک با مبلغ
سهم خود را از حقوق ماهیانه پدرم
تنظیم کرده بودم که بعد از کسر
کرایه و مخارج خانه مبلغ چشم نوازی نبود
برای خودم 2 تاپ و شلوار جین خریدم
بعد از دو ساعت درگیری با لوازم
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 30

بالاخره آن شب در کنار دوست دخترم آرایش و موهایم را درست کردم
.
به هر حال دوست دخترم مدام با من زمزمه می کرد که برادر آرمین تعدادی از
همکلاسی های سکسی خود را به این مراسم
دعوت کرده است
و خلاصه دختری بود که شما ندیدید،
همه شما از ملاقات با آنها هیجان زده بودید. و ای کاش نه من و نه آنها
هرگز به این تولد دعوت نشده
بودیم …
سالن پر از نورهای رنگارنگ و دود شد، ایفی
کاملا مست بود و مدام سیگار روشن می کرد،
هیچکس حالت عادی نداشت به جز
گروه تازه وارد ما، وقتی یکی را دیدم از آن
بچه پولدارهای مجلس، کاملاً ناراحت شدم.
پسر بیچاره را فراموش کرده، تمام بدنش نفرین شده است
. صفحه 31
: خدا ارزشش را ندارد
.

لمسم کرد،احساس کردم ازش متنفرم،نمیدونستم
ازش میترسم،بعد از همه
او داشت با آلت تناسلی من عشقبازی میکرد و بدنش را میمالید،من
را نزدیکم آورد،نفسش به من
میخورد صورت
– تو خیلی نرگسی، چه هیکلی!!
و باز هم از تمام خواسته های مردها
بهم می خورد .
12 _ اون پسری که تا این
حد لمس میکردی خنگ تر
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 32
نبود ؟!
لبخندی حیله گرانه زد و
دندون های اسبش رو نشون داد و
فقط
یه سوال تو ذهنم نقش بست: این یارو
اینقدر پول خرج موهاش کرده چرا
این دندون ها رو صاف نمی کنه؟ فکر خودم باعث خنده ام شد و او
که از این سوال در ذهنم بی خبر بود،
خوشحالی از آشنایی اش را خنداند.
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 33
– من شماره تو را دارم، یلدا، کمربند مشکی،
کمربندت چه رنگی است؟
و این بار آنقدر ناراحت شدم که
صورتم را برگرداندم تا صحنه گوز خوردن من را نبیند
.

-تو جوجه من رو اشتباه حساب کردی اگه درست بود میدونستی
که من
مثل تو به آشغال
نگاه نمیکنم
.
_بالاخره یک شهرنشین بدبخت جنوبی
گاهی مجبور است برای گذر از امور زندگی اضافه کاری کند.
_
هه، این شهرنشین بدبخت جنوبی
بهتره روی زمین راه بره تا اینکه تو رو بدبو کنه.
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 34
با ترکیب دندونات تحمل کن واقعا
دکتر دندانپزشک 2 تجدید نظر کن منافق عزیز.
متوجه نشدم دکتر
، لبخند معناداری داری و صفحه مانیتورت
نمایش داده می شود صحنه پشت صحنه رفتن من

به سمت من می چرخد، فیلمی که
با آن ماشین لعنتی،
از سکوت من استفاده می کند
– هنوز نفهمیدی این دختر در فیلم دوربین امنیتی کیست
؟ خب بذار
بیشتر کمکت کنم
13

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 35
و بعد
کیف و مدارکم را از داخل یک کیسه پلاستیکی بیرون می آورد و می اندازد جلوی من
، چه بگویم؟
– اگر کافی نیست نگهبانی برای شهادت وجود دارد؟
البته بعضی از دوستان هم هستند
که حرف های جالبی دارند، حالا جرمت را بدتر نکن،
اسم و آدرس همکارانت را بده و بگو
دلار کجاست؟
_ دلار؟!! آقا به همکارانم گفتم نمیدونم
شما چه می گویید

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 36
_ دختره میخواد من احمق باشم؟!
این همه دلار را
از کجا
آوردی ؟
-به خدا فقط یه شوخی بود دستم به هیچی نخورد به
آرمین زنگ بزن
میدونه شاهده
-آرمین پدر و مادر داری؟
_بله بله_
آدرس شما را به ما دادند و
شاهد خروج ناگهانی شما از
مهمانی بودند.
من شوکه شدم. میدونستم آرمین
آدم درستی نیست ولی تا این حد حرفشو باور نکردم.
این چه جور بازی بود؟! هنگام
دانلود رمان این مرد امشب میمیرد چه اتفاقی افتاد؟ صفحه 37

اتفاق می افتاد و همه چیز هر ثانیه بدتر می شد
– خانم افسر متاسفانه یا خوشبختانه شما دزد هستید
چرا متوجه نشدی که کیفت توی ماشین افتاد، البته
از کسی که مواد مصرف می کند
نمی توان
انتظار بیشتری داشت.
14
دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 38
مطالب؟! این مرد چه می گفت؟!
_ باید اضافه کنم که بسته کوکائین موجود در
کیف پول شما به جرم شما اضافه می شود، پس بهتر است
هر چه سریعتر همکاران خود را
معرفی کنید .
خیلی عصبی و گیج
بودم
. این حق من نبود
. آقا اینا همش توطئه من فقط
با صاحب آن ماشین درگیری لفظی داشتم.
به خدا به خاطر خودم فقط خواستم
آرومش کنم و دنبال ماشینش بگردم. در واقع این
نقشه آرمین بود.

– صاحب ماشین ادعا می کند که شما را نمی شناسند
بگویید آقای طلوعی این دزد ماشین شماست

. صفحه 39 اونا من
رو
نمیشناسن
فقط
با
دیدنت
از
دور
کمی صدامو
بلند کردم
. سرباز جلوی در گفت که
صاحب ماشین را به داخل اتاق راهنمایی کنم،
خودم را برای سیلی به صورت
شروین آماده کرده بودم، مشتم را گره کرده بودم
، ناخن های بلندم را بدجوری به کف دستم فشار داده بودم. ,
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | داشتم میرفتم صفحه 40
با باز شدن در بلند شدم،
جوانی آراسته اما عصبی وارد اتاق شد.
15

چشمانم از تعجب نمی توانست پلک بزند،
: اون کیف و کیف پولش از مال پدرشه
_ خانم مدعی مشاجره لفظی با شماست و برای
دانلود رمان این مرد امشب میمیره
برنامه ریزی کردید |
صفحه 41،
جبران کنید
، نه! نه! من این پسر را نه دیده بودم و نه میشناختم
، جوان
با بغض به من گفت:
_تا این لحظه حتی با این پاپ هم حرف نزدم
؟؟؟! چه حقی
داشت که اینجوری شخصیت و هویت منو زیر پا میذاشت ولی باید جلوی خودم رو میگرفتم

نه به این آقا شروین نگفتم شروین
نمیدونم چی
فامیلیش
هست میگم
ماشین مال خودش بود.
دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 42
زندگی من، مطمئن باش اگر 22 ساعت دیگر آن را پس ندهی
نابودت می‌کند،

نمی‌دانم آن لبخند خنده‌دار و آن جمله لعنتی چگونه
در آن لحظات وارد داستان شد
؟!
_ پدر همسرت میدونه تو با ماشین و پولش میری یه همچین مهمونی
پیش دختری
مثل من؟!
16

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 43
نزدیک بود دندونامو تو دهنم گاز بگیره که صدای بازجو
جفتمون رو
ساکت کرد .
تمومش کن لااقل اینجا خجالت بکش و
با غرور از کثیف بودن کارت حرف
نزن
، نمی دونم صحبت ها و سوال های مکررشون تا کی
3(=<)
ادامه داشت، نه گوشم
می شنود و نه زبانم به دفاع از خودت کمک می کند،
من قربانی انتقام کثیفم. و
من بی همه چی حرص خوردم به آرمین آوار سرم

دانلود رمان این مرد امشب. می میرد صفحه 44
خراب بود
، نفسم را سخت می کرد، حکم دستگیری من را به
زندان می بست، خاله ام در راهرو به من فحش می داد و
به مأموران
التماس می کرد ، می دانستم این
قطعاً به دردش می خورد. یک لحظه ایستادم و
نگاهش کردم.
با صدای بی جان با تمام قدرت صداش کردم :
خاله!!!!!
اومد نزدیکم
منو از این گرداب نجات بده؟!!
به امام رضایی که از ایشان دعای خیر کردم و
تا حالا قسم نخوردم قسم میخورم بی گناهم همش
دروغه من دزد نیستم
دانلود رمان این مرد امشب میمیره | صفحه 45
دوباره نگاه کرد، همان پری مهربان
با دو دست شانه هایم را گرفت و به
چشمانم خیره
شد، تا زنده ام بمان، نمی گذارم
زندگی ام را خراب کنند، مطمئن باش قوی باش همه.

به چشم تو قسم، تو را اینجا رها نخواهم کرد.
امیدوارم
17

دانلود رمان این مرد امشب بمیره صفحه 46
خاله قسم خورده ولی مغزم جیغ میزنه
زن تنها و درمانده چیکار کنه
بدون اعتراض رفتم بازداشتگاه تاریک و
نمور، گروهی از دختران جوان، معتادان و تبهکاران
با قیافه های نفرت انگیز
از من استقبال کردند .
وقتی در بسته شد، بدنم روی زانوهایم روی زمین افتاد
. اوه خدای من!
این اولین بار بود که بعد از دیدن مادرم در
آغوش برهنه آن الدنگ، خدا را صدا زدم، آیا
این حق من نبود، آیا این همه سال بدبختی کافی نبود
؟ تحمل این یکی از یلدا خارج بود،
بدون توجه به شلوغی اتاق، عصبانی بودم که انگار همین الان
رمان این مرد امشب می میرد را دانلود کرده باشم. صفحه 47
متوجه شدم که چه بار سنگینی
بر دوش خود آورده ام

_ وای خدای من به کی بگم جز تو
حتی اگه باور نکنه؟؟؟؟؟؟ خدایا
من اشتباه کردم اما
فقط به خودم و خودم دزد نبودم خدایا کجایی؟؟؟ چرا
اینقدر از من دوری؟؟؟؟ خدایا جنگ من و تو از کی
شروع شد
؟ کجایی اون عادل
رحم رائف کجا؟؟! راحتم کن امشب تمومش کن تمام
بدنم
خیس عرق سرد گلوم میسوخت
و دستام میلرزید گاهی داغ میکردم و گاهی
از سرما میلرزیدم و دندونام به هم میخورد

دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 48
سرم را می زدند و وای بر من
چون آتشفشان فوران کرده بود و
تمام وجودم را نابود می کرد، چشمانم به زور باز می شد.
کم کم احساس کردم تمام احساساتم از بین می رود
.
من بچه بودم در باغ گیلاس، مثل بچه
غزال می دویدم،
سبک شده بودم، ناگهان زمین باز شد و
نزدیک بود مرا ببلعد، آسمان تاریک شد و
درختان گیلس با خارهای بوته جای خود را عوض کردند.
و در لحظه سقوط
دستم را از پشت گرفت. و…
18

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 49
تو یه دنیای دیگه بودم نمیدونم چند ساعت و چند
روز تو اون شرایط گذروندم.
نمی دانستم این شوک آنقدر بزرگ است که
مرا به مرز مرگ رساند،
***
به سختی چشمانم را باز می کنم، نور سفیدی مجبور می شود
دوباره چشمانم را ببندد.
روی من خدایا کابوس بود؟!
نه مطمئنم دوباره چشمامو باز میکنم اسیر اون بازی کثیف
نه نمیخوام چشمامو باز کنم سقف بازداشتگاه

دانلود رمان این مرد امشب میمیره
صفحه 50 پس چرا من نمردم؟
خدا مرا لایق مرگ هم ندانست؟!
با ترس و استرس گوشه چشمم رو کمی باز میکنم،
گوشم کمی هوشیارتر از بقیه
بدنم شده
– دکتر داره به خودش میاد انگار
صدای بلند مردی رو میشنوم
– اتاق رو درست کن ساکت، همه بیرون،
مرد سیاه پوش درست در مقابل ما مرا وادار می کند تلاش کنم
من چیزی جز نور سفید نمی بینم، و دوباره تلاش می کنم،
تاری میبینم هیبت یک سیاه-
تصویر رو به روشن شدن است،
این غول زیبا و جذاب عزرائیل است؟! تنها چیزی
که از عکسش در ذهنم مانده بود هیبتش بود
زیباست دوباره ناخودآگاه چشمانم بسته
2 آمدم هوشیار شدم

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد صفحه 51
باز هم صدای بیس
_ پری خانم بیا من عزیزم دست از گریه و عزاداری بردار،
چشمای عسلی من دوباره برای تو باز شد
، صدای فریاد زن را می شنوم، خدا و خدا
، خاله من پروین است
، تنها
بی دل است…
آقا صدقه می رود. پرستارها، التماس می‌کند،
مرا نوازش می‌کند، دلم می‌خواست
من را در آغوش
او بگیر
_ اون
. صفحه 52 _ تو که مرا
کشتى
مردم من، این 2 هفته، خدایا
شکرت ،
هزار
بار
شکرت
. . وای
خدای من، حتماً دستم را به تخت بسته است،
باید به خاطر این باشد که از بازداشتگاه احساس بیماری می کنم.
دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 53 مرا به بیمارستان بردند، سرم را به سمت دستم
چرخاندم
، دستبند نبود و
در عوض سوزنی در دستم دیدم، اما باز هم
از این فکر راحت نشدم و عذاب
– کی منو میبره عمه؟
با دستمال عرق پیشانی ام را پاک می کند
– عزیزم کجایی؟
لبش را گاز گرفت و دستم را در دستانش گرفت

_ دیگه بهش فکر نکن تموم شد فکر کن
خواب بدی بود که تموم شد
_ قول میدم دیگه حالم بد نشه بهم بگو قبول میکنم
طاقت مرگ ندارم و
من باید زنده بمانی و زجر بکشی
چشمان پر از اشک او
– سوگند خوردم که نگذارم تو را خراب کنند و
بر سوگند خود ایستادم و خدا دوباره به ما لطف کرد.

دانلود رمان این مرد امشب می میرد صفحه 54
در وفای به سوگند بنده جن*ا*حکار جانم را به من داد و
معجزه کرد.
20
نمی توانستم بفهمم چه می گوید. هر چه بیشتر
می گفت، من بیشتر گیج می شدم. من متوجه شدم که

این مرد امشب بعد از دانلود رمان خواهد مرد. صفحه 55
از تب بالا، بعد از تشنج به کما رفته بودم و در
آن روزها توسط یک وکیل قدرتمند تبرئه شده بودم.
حتی دادگاه هم نرفتم . واقعاً یک معجزه بود، اما
داستان ها و اتفاقات زیادی
پشت این معجزه پنهان بود.
خاله با کارت ترخیص وارد اتاق می شود، لبخند می زند
: خانم تنبل، وقت
رفتن به خانه زندگیمان است و من
همچنان منتظر خبرهای بد و بازگشتم به اتاق اسارت
هستم
.
_ عمه جانم بگو اون وکیل رو از کجا پیدا کردی
؟ جریان چیست؟ نکنه یکی
من بیماری دارم و دارم میمیرم و اونا
دل آنها را سوزاند و مرا آزاد کرد.

دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 56
_ آخه ازت دور باش دخترم صبر کن دندونتو بذار تو
جگر میفهمی که
باید تسلیم میشدم و اطاعت میکردم مثل
بچگی که همیشه
مثل جوجه اردک دنبالش میرفتم جلوی درب بیمارستان که رسیدیم عمه با قیافه ای غمگین
ایستاد
و در یک لحظه عزرائیل زیبای من
دوباره ظاهر شد، این بار حتماً آمده بود
تا کار من را تمام کند، نزدیکتر بود،
می شد بیشتر معاینه کرد. دقیقاً
چشمانم را باز و بسته کردم تا دقیق تر ببینم، او همان مرد
سیاه پوش بود که در یک لحظه از خواب بیدار شد. دیده بودم که می آید
، هنوز سیاه پوش بود.
او بدن بسیار قوی و خوش هیکلی داشت، واقعاً
و خدا می داند که من قادر به جبران آن نیستم.

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 57
مثل یک غول بود، مناسب قد و قدش،
پوست گندمی با
صورت پر و اندکی مشکی شکل، چهره اش جدی و باوقار بود،
لبخند موقر و با ابهتش
لب هایش را بیشتر می کرد. قشنگه همون
صدای بم و جذاب مرد تو گوشم
زنگ زد ولی خاله بود نه من:
_خیالت راحت شد؟ این دخترت سالم و سلامته
، بریم خونه؟
21

دانلود رمان این مرد امشب میمیره صفحه 58
نمیدونم چرا خاله اینقدر با عشق بهش نگاه میکنه
نگاهش شبیه قیافه است
که همیشه به من دارد:
– خدای من، مادر خدا به من نگاه کن، چقدر وقت گذاشته است تا جواب این همه
عشق و زحمت را بدهم
؟ اخم می کند
و سرش را تکان می دهد. تو جبران کردی، دیگر این حرف ها را نمی شنوم
و بعد نگاه مهربان و لبخندش
از چهره اش محو می شود و به من نگاه می کند.

دانلود رمان این مرد امشب می میرد | صفحه 59

آیا برای سالم دادن انرژی زیادی لازم است؟
و من همچنان گیج و مات آرام آرام سلامی می دهم
و
با چشمانی پرسشگر به خاله ام نگاه می کنم که
فقط قد غول جذاب را با عشق مشاهده می کند و
در نهایت نیم نگاهی به من می کند و می فهمم.
وقت معرفی شماست. آره
یلدا جون همین آقای نامدار معروف هستن
برای شما وکیل گرفتم و همه چیز برای
تکمیل آن انجام شد
. ما خیلی به آنها مدیونیم
. شما کی هستید؟
خاله جان به من می‌خورد و لبش را گاز می‌گرفت.
انگار کلمات من بودند
بی آنکه توجهی کند، رو به خاله‌اش می‌کند و او را صدا می‌زند.
با توجه به اینکه
فصل بیست و دوم
ماشینش که درست مثل خودشه یه غول
توی قلبم گفتم: من غذا می‌خورم، این ماشین است؟
دوجابجایی
این مرد امشب میمیره صفحه ۶۱
شمیت؟ . قیمت آن دست کم یک میلیارد می‌شود
به گفت و گوی بین خاله و ساده‌ای اهمیت نمی‌دهم.
نمی‌دانم، توی دردسر افتاده‌ام.
سوال من اینه که
در عقب اتومبیل را برای من و عمه‌ام باز کرد.
ما ادامه دادیم و من فهمیدم که اون مرده
یه مرد میان سال با لباس رسمی پشت فرمون
او به خاطر آن سرباز از دست من عصبانی است
از اینکه نمی‌تواند این کار را بکند معذرت می‌خواهد، و نه من دست او را تکان می‌دهم.
دستور داد راه نرود
کنار راننده نشست و آهسته در را باز کرد.
مثل همیشه آن را بستم
روی صندلی نشستم و پاهایم را از زانو روی پشتی صندلی گذاشتم.
صندلی جلو واسه من صندلی دریاییه
دوجابجایی
این رمان رو رد کن امشب مرد
دوجابجایی
تا صفحه 62

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

7 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان این مرد امشب میمیرد»

  1. سلام رمان واقعا عالی نوشتتی ای کاش فصل دومش روهم بنویسید
    فصل دومش،راجب پیمان باشه چون واقعا اونم ضربه بدی خورده لطفا فصل دومش روهم بنویسید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.